شاید برای شما هم اتفاق بیفتد…

777

دیروز وقتی آقای کارت‌‌کش (کارت‌کش فحش نیست و در ادبیات عامه به کسی اطلاق می‌شود که کارت بانکیِ عضو شبکه شتاب را در دستگاه کارت‌خوان می‌کشد تا در قبالِ خریدِ کالا یا ارائه خدماتی، پولی را از حسابِ کارتِ بانکی شما به حسابِ دستگاه کارت‌خوان واریز نماید.) کارتم را کشید و گفت کارت منقضی شده، دقیقاً نفهمیدم چه بلایی سرم آمده اما وقتی دیدم اگر تمامِ کیفم را هم بتکانم، مجموعاً پولِ ۴ لیتر بنزین برای رسیدن تا دفتر را هم به صورت نقدی همراهم ندارم و بنزینم رو به اتمام است و ساعتِ ۱۵،  نشان‌دهنده‌ی پایانِ ساعتِ کاریِ بانک‌هاست و تنها سرمایه‌م، موبایلم است، (که البته استفاده خاصی هم از تنها سرمایه‌م نکردم) فهمیدم دقیقاً چه بلایی سرم آمده است. (دقت کردید کل پاراگراف یک جمله شد؟!)

در هر حال چشم‌تان روز بد نبیند. بیش از یک و نیم میلیون ریال(!) وجه نقد رایج مملکت موجود در حسابم، توسط بانک ملی جمهوری اسلامی ایران بلوکه گردید. کارت مسکن‌م هم همراهم نبود و بنزین هم نداشتم و شرایط بسیار بغرنج بود. برای میهمانیِ شب هم قرار بود شیرینیِ تمدید گواهینامه بگیرم و ببرم؛ بحران، کامل شده بود.

اما از آنجا که اصولاً نباید همه‌ش نیمه‌ی خالی لیوان را دید، امروز صبح خیلی متشخص و محترم، به بانکِ ملیِ شعبهِ سرِ خیابانِ دفترمان مراجعه کرده و برای اولین بار در تاریخ زندگی‌م، صدورِ آنیِ کارتِ بانکی در محلِ شعبه را تجربه کرده و سپس با تسهیلاتی که کارمندِ محترم باجه‌ی اضطراری برایم ایجاد کرد، پول‌های بلوکه شده در حسابم را هم نقداً دریافت کردم و گره‌ی بحرانِ دیروز، باز شد.

این بود داستانِ این دو روزِ ما! البته که، این سه پاراگراف، از لحاظِ هیجان، یک درصدِ هیجانِ این دور روز را هم پوشش نداد، اما خب… ارزش هر کس به میزان حرف‌هایی‌ست که برای نگفتن دارد! بعله!

پی‌نوشت ۱ : فیلم «قاعده تصادف» را دیده و بسیار لذت بردیم.

پی‌نوشت ۲ : مثل ظرفِ زودپزِ چندین ساعت مانده روی شعله‌ی بزرگِ اجاق گاز، آماده انفجارم. کوچک‌ترین حرف، در حد حتی یک جمله، یک حرکت و حتی یگ نگاهِ نکرده، منفجرم می‌کند. مهدیِ در حال انفجار را دوست ندارم.

پی‌نوشت ۳ : آهای اَیُّهَا الناس! دل‌م دیگر جای ناراحتی ازتان ندارد، بگذارید همین یک ذره که از دوست‌داشتن‌تان در دلم مانده، باقی بماند.

پی‌نوشت ۴ : حسِ غریبی‌ست؛ همین زودی‌ها، گوشه‌ی یکی از پادگان‌های این کلان‌شهر؛ یک سربازِ خسته از دنیا خواهم بود که دَرَش را بسته و هیچ‌کس را در تنهایی‌ش راه نخواهد داد.

پی‌نوشت ۵ : که هر اندازه خوبه اردی‌بهشت، همون اندازه بی رحمه!

تبلیغات

109 دیدگاه‌ها

  1. سلام
    اینکه میگن سربازی پسرارو مرد بار میاره یه مشت حرف مفته چون بعد از تموم شدن خدمتشون دوباره مثل قبل میشن
    خدا کنه اون طوری که می خوای بشه
    دلمون واسه نوشته هات تنگ میشه
    موفق باش

  2. نمیدونم چرا !! خیلی حرف دارم…درباره ی همه چی و خب الان قاعدتاً درباره ی پستی که گذاشتید!!
    ولی
    حرف َم نمیاد!!
    خیلی درد داره پر حرف باشی و نتونی حرف بزنی!
    پی نوشت ۳ رو خوب اومدید!
    ۲ رو ما هم دوست نمیداریم

    خداحافِظ

  3. سلام:(
    کلن چند وقته اعصاب ندارم،خیلی أم اینورا آفتابی نشدم…
    این “در”ی که گفتی بسته میشه،منظورت دوربرگردونه؟؟؟
    أه…
    چقد بده به چیزی عادت کنی:(((

  4. سلام
    اتفاقا داداش من هم اسمش مهدی متولد تیر ۶۸ امسال ۱ تیر باید بره سربازی ولی به خاطر داداش ۷ سالم تو شهر خودمون نمیندازنش

  5. ای بابا نشدبخرینش؟البته ببخشینا ولی فک کنم دوسال دیگه کلن ازیادمون رفته باشین!
    مگه اینکه موق مرخصیاتون هی سربزنین
    راسی تیکه”ارزش ادم به اندازه حرفاییه که برای نگفتن داره.”…….خیلی باهال بود

  6. منم هفته ی پیش صبح دل انگیزم رو با بابام در بانک گذروندم…امر خیر بود….برای دریافت حقوق حساب باز کردم…
    (با بابام بیرون رفتن رو دوست میدارم…)

  7. سلام
    تو پی نوشت سه دقیقا منظورتون از اَیُّهَا الناس چه کساییه؟؟؟
    بعد چطوری باید بذارن همون یه ذره از دوست‌داشتن شان که در دلتان مانده، باقی بماند؟؟؟
    دو سالی که شما مشرف میشین سربازی دوربرگردون رو کی میگردونه؟
    الان بسی ناراحت شدم 🙁
    آخه پادگان جای نویسنده اس؟؟؟یک هنرمند باید دوسال از عمر گرانبهاشو توی پادگان هدر بده!
    واقعا موطوعصفم…!!!

  8. پی نوشت۴:بچه سوسول! تا چشم به هم بزنی تموم شده.دیدم که میگم. حالا گریه نکن.عوضش کلی سوژه برا نوشتن پیدا میکنی. کلی خاطره برا تعریف کردن پیدا میکنی.سربازیِ الان که مثل قدیما نیست خیلی راحت تر شده.

  9. سلام
    آهای اَیُّهَا الناس! دل‌م دیگر جای ناراحتی ازتان ندارد، بگذارید همین یک ذره که از دوست‌داشتن‌تان در دلم مانده، باقی بماند
    یعنی از دستمون ناراحتی؟
    خو اگه گاهی اوقات بهت گیر الکی میدیدم باهات شوخی میکنیم شما جدی نگیر
    سربازی
    سربازی
    سربازی
    الام مسئله مهمی سربازی واقعا چون اگه شما بری
    کی به اینجا سر بزنه ماها سر کی غر بزنیم
    هردفعه که میایم باید همون پست تکراری روبخونیم ویاد این بیفتیم که مهدی رفته سربازی
    آخه چرا رفت سربازی که اینجا سوتو کور بشه مانتونیم سرش غر بزنیم
    بیایم ببینیم یه وجب خاک گرفته دوربرگردونو
    گفته ها خیلی زیاده
    راستی عکستم قشنگه
    هرچند تکراریه چون قبلنم گذاشته بودیش ولی
    قشنگه

  10. دایی میتی!
    پس کی قراره تکرار با کی بریم ۱۳ بدر پخش بشه؟
    آخه حامد جواد زاده میگفت قول تکرارشو گرفته.
    بالاخره از آی فیلم پخش میشه یا شبکه ۴؟

  11. سلام دایی
    پس بالاخره داری میری سربازی؟
    خوبه حالا تو شهر خودتونی مامانت غصه سازگاری تو با یه شهر جدید رونمیخوره!!!
    و یه آش پشت پا افتا دیم…. 🙂
    خوش بگذره سربازی…به شما ک سخت نمیگیرن;میگیرن؟با اون روح لطیفتون”؟ :-)”
    وقتی تو تهران باشی پس میتونی زود سر بزنی به دوربرگردون….
    منتظر شنیدن خبرای جالبت هستم

  12. -دلم میخواد ارزش هام کم بشه!کی میخواد جلومو بگیره؟
    من میخوام کم کنم ولی انگار بقیه دلشون میخواد من در اوج ارزش بمونم!به هر قیمتی که شده!آخه یکی نیست بگه به تو چه…؟؟؟
    الله اکبر…
    الان مثل یک مثلث آتشی میمونم که دو ضلع گرما و سوختش کامله ولی اکسیژن نداره!
    داره خفه میشه…
    -آخخخخخی میخوای آشخور بشی؟؟؟
    پسر عموی منم سربازه بدبخت تو خیابون ملت و جریمه میکنه! :)))

  13. راستی محدثه اومد خونتون واس ناهار یکم از آش پشت پاتم بهش بده که واس ما بیاره!یا میخوای ما رو هم دعوت کن تیریپ دوربرگردونی بریزیم اونجا! :))))))

  14. سلام

    پی نوشت ۳ فکر نکنم من باشم چون یادم نمی یاد چیزی گفته باشم که شما ناراحت بشی
    پ ۴ تنهایی خوبه بشرطی که کوتاه باشه بهترین راه خود رو به بیخیالی زدنه تو برادرام دیدم که می گم
    پ۵ زیاد بهش فکر کنی بله می شه جهنم
    موفق باشی

  15. میبینم عکس جدید گذاشتی که یادمون نره قیافتو…
    کاش یه عکس بعد از عمل کچل کردن هم بذاری و یه ملت رو شاد کنی…این شادی رو از ما دریغ نکن دایی!
    🙂

  16. سلام دادا ای بابا کله برنامه هامو ریختی بهم کلی برنامه داشتم واست ناراحت شدم بسی
    اااااخی الهی داری میری جدی جدی؟ تازه اینو نگفتم بهت شامو ناهار بهتون عدس پلو میدن یادگرفتی مرغ پاک کنی؟سخته ها
    دلم سوخت دادا انگار دوباره داداشم میخواد بره غم عالمو ادم اومد تو دلم بی خدافظی نریا باشه؟ بی معرفتی نکنیا دادا
    راستی این عکسه هم یه کو چولو عصبانه یه ذره بخند خو دادا

  17. دوربرگردون نروو
    نروتوهم مثل من نمیتونی دووم بیاری
    نروتوهم مثل من تو غصه کم میاری
    نروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
    واقعنا میخواید برید سربازی؟؟؟؟؟؟؟؟نرید دیگه.دلمون برای نوشته هاتون خیلی تنگ میشه عموووووووووووووووو

  18. سلام !!

    قدرت تخیل ـم خیلی بالا ـه !! تا حدودی میتونم هیاجانات ـتون رو تصور کنم !! ولی کلا هیجان چیز خوبیه !! حالا چ با سختی چه با … !! قدر این هیجانات زندگی ـتونو بدونید !! من دلم لک زده واسه یه هیجان ساده !! D: !!

    به ما شیرینی نمیدید ؟؟؟

    درباره پی نوشت ۱ نظری ندارم چون ندیدم !! درباره پی نوشت ۲ باید بگم : میشه مارو تو خماری حالات ـتون نذارید !! خب یه کوچولو اشاره کنید که چیشده !! پی نوشت۳ هم که …. هعی !! پی نوشت ۴ : نمیتونید یه جوری سربازی ـتون رو دو در کنید ؟؟ پی نوشت ۵: یه جورایی موافقم !!

    یه سوال لطفا پاسخگو باشید ! : {سربازی حدودا چقدر طول میکشه ؟؟}

    + نخیر های خیلی کوبنده ای میگید ها !! {خوشمآن میآید}

  19. من این تابستون ِ عزیزی که در راهه از همون ۱ تیر مدرسه تشریف دارم
    آقا خواهشاً برنامه میذارید ساعتش همون عصر اونطورا باشه ها!! 😐
    زندگی ِ زیبایی پیش ِ رومه! با مدرسه ی زیبا ! با جو ِ بس دوست داشتنی!! اصن “عـــــــــــــــــــشق” 😐
    زودتر تموم شه! 😐
    خدافظ!

  20. + اینجا همین طور روزانه آپدیت می گردد! 🙂

    واقعن میگم خیلی خوشحال شدم فک میکنم دوربرگردون جزئی از زندگیم شده ها.باورتون میشه روزی چندین بار میام سر میزنم اینجا.

  21. مگه قبلا ماهاو دوست داشتین که حالا این جوری میگین؟؟؟؟؟؟؟؟؟////
    شایدم اصن منظورتون ما نبودم!!!!

    سربازی آرزوی همیگی یک دختر!:دی

  22. مثل ظرفِ زودپزِ چندین ساعت مانده روی شعله‌ی بزرگِ اجاق گاز، آماده انفجارم. در این دو روز اخیر چند بار پیس پیسی (منظور همان صدای آشنای زود پز است که مرا یاد جمله ی معروف مامان میندازه “بیاید بچه ها آبگوشت ظهر پنج شنبه آمادست”)هم کردم ولی انگار این دل بادکرده ی من ( سو تفاهم نشود دل= (تقریبا)قلب) تا حسابی خالی نشود ول کن معامله نیست!
    من هم باران در حال انفجار رو دوست ندارم!
    اگه راه حلی پیدا کردید که در جریان این فرایند دیگران آسیبی نبینند اطلاع بدید! داداش !

  23. بچه هاچرا اصرار بر تعطیلی اینجا دارید ؟نکنید این کارو وای بده
    برنامه جدیدتون کی ایشالله قطعی میشه اقای سرباز؟
    منم سربازی میخوام
    انفرادی
    کلاغ پر
    اسلحه(صرفا برای داغون کردن دو سه نفر )

  24. سلام
    آقای صالح پور؟؟؟؟
    این همه غصه واسه سربازی رفتن؟؟؟
    ناراحت نباشید اونقدر شیرین میگذزه که فکرشم نمیکنید.
    هرچند فک نکنم اونجا بشه دوست ِ خوب و هم احساس پیدا کرد.
    ولی خب…. خوبه!
    ینی بد نیست؛ حداقل!
    در ضمن!!!:
    حس میکنم تنها کسی ام که میدونستم شما حتا موقه سربازی دوربرگردون رو رها نمیکنید :/
    موفق باشید.
    🙂

  25. خو خدارو شکر پولاتون برگشت…
    راجع به پی نوشت ۱خیلیم خوب که لذت بردین ولی آیا این رواس که شما ازهرچی لذت بردین بیاین بگین؟؟؟شاید ی نفر دیگم دلش خواس از اون چیزه لذت ببره ولی نشد…
    راجع به پی نوشت ۲:هیس لدفن آهسته قدم بردارید مَهدی منفجر می شود…
    راجع به پی نوشت ۳:باشما بود ایهاالناس اذیتش نکنین مهدیو… بچه ی خوبیه!!!
    راجع به پی نوشت ۴:دلم سوخت برات ولی چون قراره موجبات خنده وشادیمون رو فراهم کنی قول میدم دیگه دلم نسوزه…
    راجع به پی نوشت ۵:هیچی…
    راجع به پی نوشت ۶:حتمن انتظار داشتین اینجاهم ی چیزی بگم اصلنم دقت نکردین وقتی پی نوشت شیشی وجود نداره طبیعتن نمیشه راجع بهشم چیزی گف؟؟؟
    راجع به خودم:دقت کردین تو پست قبلی اعلام حضور نکردم دلم می خواس حرف بزنما ولی اصن حسش نبود …
    به یاد قدیما شدم مخاطب خاموش تجربه ی خوبی بود(!)
    نگین دقت کردین که اصن باورم نمیشه…

  26. آخ آخ آخ
    سربازی؟؟؟؟
    پس شما بری ما خبرا رو از کی بگیریم؟؟

    پیشاپیش سربازی رو بهتون تسلیت میگم …
    ولی خاطرات خوشی از سربازی به جا می مونه…

  27. یه سوال کاملا بی ربط برام پیش اومده!
    از اونجایی هم که عادت ندارم چیزی رو ک شروع میکنم به تایپ کردن پاک کنم. پس می پرسم.

    واکنش اطرافیان نسبت به سرباز شدن شما چیست؟
    خوشحالند؟؟ ناراحت اند؟ تیکه می اندازند؟ برایتان ارزوی سلامتی می کنند؟دلشان برایتان میسوزد؟

    آیا کدام یکی؟؟؟؟؟

  28. ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه !!!!!

    جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغغغغغغغغغغ… .

    ………………………………(این قسمت دیگه قابل نوشتن نبود!)

    من هنو دلم فرش سپید خودمونو میخوادا… .

    ای خدا……………………. .

  29. سلام
    چه با مزه و جالب مطلب می نویسید.اگه بیو گرافی تون رو نخونده بودم می گفتم (البته اگه ناراحت نمیشید؟)حداقل ۲۸،۲۹ سالتونه ولی بعداز خوندش متوجه اشتباهم شدم.
    من تازگی ها با گروه شما آشنا شدم ،یعنی بعد از دیدن با کی بریم ۱۳ بدر،البته برنامه های قبلی تون رو هم کم و بیش میدیدم ولی الان بیشتر اشنا شدم .
    اینکه قراره برید سربازی بد نیست ولی بهترش اینکه اینجا تعطیل نمیشه توی این مدت، چون به فول فامیل دور: راه رفتنی رو باید رفت و در بستنی هم باید بست
    یه بازی بود تو بچه گیهامون که باید این جمله ی پایین رو می خوندیم البته بدون نقطه
    ((سربازی سر بازی سر سرسره بازیی سر سربازی رو شکست))
    نمی دونم چرا هروقت حرف سربازی میاد یاد این جمله میفتم
    موفق و پیروز و شاد

  30. سلام حالتون خوبه؟
    مردم دنیا همین هستند بعضی اوقات این قدر هوا تو دارن که عصبانی میشی بعضی اوقات هم اصلا انگار نه انگار که وجود داری و در این حالت به شکلی غمگینی که حتی با یک کلمه هم گریت میگیره. خودمون هم ادم همین دنیا هستیم پس باید صبر کرد و به این دنیا خندید! به دنیایی که ادم هاش این قانون ها رو می بینن ولی درستش نمیکنن.واقعا باید چی کار کنیم؟تا بعد خداحافظ

  31. سلام
    سرباز خسته از دنیا!این خستگی که بالأخره تموم میشه،جای شکر داره،خدا از اون خستگی هایی که هیچوقت تموم نمیشه نصیب نکنه(:

  32. من کلا اطرافم آدم سربازی رفته زیاد ندیدم….
    برادر که ندارم…بابام معاف شده..یکی از پسرعموهامم معاف شد…. بقیه پسرعموهامم وقتی من بچه بودم سربازی رفتن…
    پسرخاله و پسرداییمم ۸ ساله شونه…راستی پسرعمه هامم معاف شدن!!!فقط یه معلم زبان داشتیم که وقتی رفت سربازی خیلی ناراحت شدیم اونم چون نامزد بود ۵ماهه سربازیش تموم شد… ولی کلی بهش خندیدیم آخه موهاش خیلی پرپشت بود…بدون مو خیلی ضایع شده بود..
    آقای صالح پور برو به سلامت…لطفا شما هم یه عکس از خودت بذاری…میگن سربازی آدم رو مرد بار میاره.. سخته ولی عوضش مرد میشی برمیگردی!!!

  33. وااااااااااااااااااای
    کم این دادا مهدی مارو از سربازی بترسونین
    سربازی که ترس نداره
    موش وسو سک هم نداره
    چه برسه به این که لای مواد اولیه غذا پیدا بشه
    این عوض دلداری ودلگرمیتونه
    آیا این است راه بدرغه کردن یک نویسنده ای که روحیه لطیفی دارد ومیخواهد به سربازی برود ؟؟؟؟
    هاااااااان؟؟

  34. هر روز تنگ غروب تو سربازی

    صفا داره لب مرز تیر اندازی

    تا چهل چراغ پادگان روشن میشه

    سر دیگ عدسی غوغا میشه

    توی دیگ عدس ، افتاده یک مگس

    بخورم ، نخورم گرسنه می مونم

    قدر آش مامان رو حالا می دونم
    اااااخی اینو حفظ کن اونجا با دوستات بخون دادا

  35. ولی حالا نه جدیدی دادا سربازی هر بدیم که داشته باشه سختیم داشته باشه ها ادم اونجا کلی رفیق پیدا میکن دوست میشه خوش میگذره همشم که غم و غصه نیست بابا مرخصی داره تازه شمام که با مدرک لیسانس درست گفتم دیگه؟ زیاد پست وای نمیستی سربازیم قشنگه برو به سلامت خدا به همرات داداش ولی هروقت میای خونه یه سریم به اینجا بزن کلی خواهر داری که منتظرتن باشه؟

  36. سربازی…
    همه جاش به غیر از کچل شدنش قشنگه +قورمه سبزیایی که میگن اونجا میدن… :دی
    ای…آقای میتی صالح پور… ما هم دلمون تنگ و گرفتس…
    خوب شی ایشالا….. ماروهم بواسطه ی نوشته هات خوب کنی….

  37. بَه ب سلامتی!
    میگم ی چن تا کلاغ پر برو امتحانی،یاد بگیری:D
    ع؟قشنگ بود فیلمش؟؟؟؟
    پ چرا فروشش کم بوده.
    من فقط رسوایی و رفتم ک بسی آموزنده و زیبا وبود!
    میگم تحریف؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اونم با احسان/؟

  38. سلاملکم………

    واااااای چه دو روز پر استرسی….
    اینقدر از این شیرینی دادن دلخورم….مثلا ۱۰۰ هزار تومان حقوقمونه ۳۰۰ هزار تومان باید اخ کنیم….

    منم این حسی رو که الان دارید تجربه کردم…
    متاسفانه تا منفجر نشید به حالت اولیه بر نمیگردید…
    منتها انفجارتون رو پیش بینی کنید خسارت زیادی به بار نیاد!!!!

    +گاهی وقتا جلو هیچکی رو نمیتونی بگیری….
    گاهی وقتا نمیتونی به کسی حالی کنی حالت بده…
    هیچکسی رو هم نمتونی قانع کنی….
    اینجاست که دیگه زود پزه منفجر میشه…

    + یاد یه خاطره افتادم…دوستم و مامانش یه روز میخواستن پف فیل درست کنن یادشون میره در قابلمه رو بذارن…(که توش ذرت ریخته بودن تا پف فیل بشه) هیچی دیگه مهدی صالح پور بود که منفجر میشد میریخت بیرون !!!!!!

    (((:

  39. سلام 🙂
    جدی میخاین برین سربازی ؟؟؟ چه باحال !
    از تو سربازی چجوری میخاین وبتونو آپ کنین ؟؟ مگه اونجا هم به نت دسترسی دارین ؟؟

  40. برادر صالح پور!
    چرا شما نبودین؟؟؟؟
    تجلیل از برنامه سازان عید رو نشون میداد…
    هیچ اثری از “باکی بریم…” نبود،چرااااااا؟؟؟؟؟؟
    پس نظر سنجی ه چی؟؟کشک؟

  41. بعد از گذر از میدانِ دهم دی (بله ده‌م دی! چرا این‌طور نگاه می‌کنید؟ به‌من‌چه؟! مگر من انتخابش کردم!

    اخه یه همچین چیزی گفتی……

  42. سلام ادا بی زحمت یه دقه گوشاتو میگیری؟ شرمکنده ها ولی با بچه ها کار دارم ببخشید
    بچه ها دست بکار شین تا تولد داداشمون فقط ۱۰ روز مونده هرکسی هر کاری می تونه بکنه هر هنری که داره بیاد وبه من باهام درمیون بذاره میخوایم واسش تولد بگیریم دوست دارم بترکونینا بیاید نظراتتونو بگین بگین چیکار کنیم که جشنمون قشنگتر شه و اعلام رضایت کنین منتظره همتونم
    خب دادا حالا میتونی راحت باشی تموم شد

  43. خب بگین شیرینی خریدین یا نه ؟! بنزین چی شد ؟! خب خواهش می کنم درست تعریف کنین ! :-S

    پارتی گیرتون اومده واسه سربازی که به بچه قول آپ بودن وبلاگو بعد از سربازیَم میدین ؟! :دی

  44. سلام آقای صالح پور!احوال شما؟ من با شنیدن تعریفای یکی از طرفدارای همیشگیتون اومدم به وبتون. خودشونم وب دارنا البته اگه شما سربزنید بهشون(که نمی زنید!!)خیلی وب خوبی دارید از شیوه ی نوشتنتون هم خیلی خوشم اومد خاطراتتون باحال بود مخصوصا NEXT….چون حرفای دل منم بود.
    امیدوارم موفق باشید و به وبای اطرافتونم سربزنید…..!

  45. پیرمرد(رضا کیانیان):دلت گرفته ؟

    سرباز(هومن سیدی): آره

    (رضا کیانیان):دل همه میگیره,دل داشته باشی میگیره دیگه,اصــلــا دلــی کـه نــگـیـره کــه دل نـیـسـت..یا رفیق من لا رفیق له.میخوای یه راهی بهت یاد بدم دلت وا بشه ؟مثل من چشمات و ببند …د ببند دیگه…چی میبنی ؟

    سرباز: هیچ کس

    پیرمرد:هیچ کس قشنگه دیگه … هیچ کس همه کسه ، همه کس هیچ کسه!

    یـــک تـــکه نـــان ۱۳۸۵

  46. الان دقیقا چه حسی داری؟؟؟من جات بودم ذوق مرگ میشدم!!!
    ملت واس تولدت وبلاگ درست کردن!!! 😮
    تو زندگیت تا حالا اینقد مهم بودی؟؟؟نه جانه من بودی؟؟؟ :)))
    بچه ها تولد منم ۱۷ مهر ها وبلاگی چیزی خواستین درست کنین من مخالفتی ندارم!!! :d

  47. (با لحن مستند بخون)
    به سرباز مهدی صالح پور…. .

    این قدر خنده م میگیره نمیتونم بنویسم……. .

    یه عکس از سربازیتون حتما بذارینا!

  48. اول رفتین خواستگاری.
    هفته پیش رفتید بله برون.
    این هفته هم لابد ییهویی برات تولد گرفته؛
    ها؟:-D
    عجب همسر خوبی!همینو بگیر.همین زن زندگی توئه!به پای هم پیر بشید مادر!:-D

  49. یعنی فقط ۲ماه برات کم کردن ؟؟؟؟؟؟؟
    قاعدتا باید بیشتر کم میکردن که
    ولی شانس آوردین که داخل تهران افتادین
    نه عین پسر دایی من که آموزشیش تبریز بود تو زمستون
    بعدش رفت تهران ودوباره انتقالش دادن به شیراز

دیدگاه‌تان را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید