مصاحبه با سید جواد رسولی

599

مطمئنا سردبیرِ همشهری‌جوان که برای اعضا باشگاه خوانندگانش، حرف‌های زیادی دارد، بهترین گزینه برای اولین مصاحبه است. به همین علت، برای اولین شماره، سراغ سید جواد رسولی ، سردبیر همشهری‌جوان رفتیم. جواد رسولی، مهندسی صنایع خود را از دانشگاه شریف گرفت ولی مثل عادل فردوسی‌پور و علی دایی و خیلی از شریفی‌های دیگر، شغل غیرمرتبط با رشته‌اش را انتخاب کرد. البته مثل اکثر شریفی‌ها، بسیار در کارش موفق بوده است. جواد رسولی که از موسسان و هسته اولیه همشهری‌جوان هم هست، حالا دو سالی می‌شود که سردبیرش هم شده و در کنارش، سردبیری ارشد کل گروه مجلات همشهری و به طور اختصاصی تر، سردبیری و طراحی همشهری بچه‌ها را هم برعهده دارد. در روزهای سنگین کاری که حتی اجازه چند دقیقه استراحت را هم به مرد خستگی‌ناپذیر تحریریه نمی‌دهد، به سراغ جواد رسولی رفتیم و از همه جا و همه چیز صحبت کردیم. او هم مثل همیشه، با آرامش خاص خودش، به تمام سوالات ما پاسخ داد. حاصل یک ساعت گفتگوی رودررو با مرد اول تحریریه همشهری‌جوان را بخوانید. 

 ضرب شست، دروازه ورود به همشهری‌جوان است

–           از باشگاه خوانندگان همشهری‌جوان شروع کنیم. سال گذشته با کلی هزینه و انرژی و کلی سر و صدا تشکیل شد، انتخابات هیئت رئیسه‌اش برگزار شد و نشست‌های مختلفی را با حضور خوانندگان انجام داد. در این نه ماه که از تاسیس باشگاه می گذرد، چه اتفاقانی افتاد و چطور باشگاه به‌اینجا رسید؟

در  مورد باشگاه خوانندگان، دو رویکرد وجود داشت؛ یکی رویکرد خود مجله و یکی هم رویکرد سازمانی.
رویکرد اول، رویکرد خود مجله است. مجله همشهری‌جوان می‌داند که شبکه خوانندگان دارد و برای اینکه ‌اینها با هم ارتباط داشته باشند و اینکه‌ این شبکه با مجله تعامل کند و فعالیت کند و بعضا از بین همین بچه‌ها انتخاب نویسنده و نیرو بشود و نیز این افراد به مجله و یا کارهایی که مجله می‌خواهد بکند، کمک کنند، مجله شروع کرد به ساماندهی این شبکه خوانندگان.
از همان هسته اولیه باشگاه، تعدادی وقت و توان گذاشتند، تا آنجا که فرصت شد با آنها جلسه گذاشتیم و صحبت کردیم و کار را پیش بردیم، تا اینکه از دو ماه پیش که بحث، جدی‌تر شد، گفتیم حالا که کسی به فکر ما نیست، خودمان به فکر خودمان باشیم. با یک نقشه‌ای که نشستیم و طراحی کردیم، پلانی را پیش بردیم و این پلان، خودش را در تاسیس یک نشریه الکترونیک و دیجیتال نشان داد که به واسطه آن، یک جمع شکل گرفت و دور هم جمع شدند تا کاری برای انجام داشته باشند. که کار خوبی است و می‌شود توسعه‌اش داد.

اما در مورد رویکرد دوم که رویکرد سازمان هست، باید بگویم که گروه مجلات همشهری تصمیم گرفت برای همه مجلاتش از جمله همشهری‌جوان یک سری امکانات ویژه و در واقع، راه‌هایی برای توسعه باز کند. تصمیماتی بود که معاونت فرهنگی گروه مجلات همشهری انجام داد و بدشانسی همه ما هم این بود که فشار زیادی روی مجموعه همشهری آوردند که همه شرکت‌های تابعه خودش را در شرکت مادر ادغام کند. این اتفاق، قدرت تصمیم‌گیری و استقلال را از گروه مجلات گرفت. این شد که بعد از اینکه یک سری اقدامات با سرعت برای تشکیل باشگاه انجام شد، اما کار در نیمه راه، رها شد.

–          بحث آیین‌نامه و فشاری که به باشگاه آورده شد تا آیین‌نامه بنویسد، و به شدت هم وقت باشگاه را گرفت چه بود؟ چه اصراری بر تهیه‌ایین‌نامه بود؟

بحث آیین‌نامه برمی‌گردد به سازمان و مستقل از تحریریه و مجله پیگیری می‌شد. مدیرانی هم عوض شدند و در نهایت هم نمی‌دانم کار جمع شد یا نه؟ نمی‌دانم. من دخالتی نداشتم.

و بحث دیگر، بحث کارت‌پستال است. محصولی از باشگاه خوانندگان که تاریخ مصرف‌دار بود و بسیار هم تلاش صورت گرفت تا تهیه شود تا به شماره عید برسد. چرا در شماره عید همراه مجله توزیع نشد؟ در پشت پرده چه اتفاقاتی افتاد؟

در مورد کارت‌پستال، نمی‌دانم شاید برای شما هم پیش بیاید. ممکن است که حرف من را باور هم نکنید؛‌اشکال ندارد. حکایت آن بنده‌خدا است که در کمد قایم شده بود و وقتی در را باز کردند، گفت منتظر اتوبوسم می‌خواهید باورکنید یا نکنید!
از این اتفاقات در بزنگاه‌هایی که کار با سرعت انجام می‌شود، می‌افتد. ما در شماره عید جنگیدیم که ۱۲۸ صفحه حفظ شود. چون موسسه زیر بار نمی‌رفت؛ هزینه‌زا بود. از طرفی بچه‌های سینمایی پای پروژه‌ای رفتند که به شدت انرژی‌بر و هزینه‌بر بود. می‌خواستند ستاره‌ها را این طرف و آن طرف ببرند و فیلم و عکس و گزارش بگیرند و ما باید می‌رفتیم و چانه می زدیم که با کار موافقت شود و سی‌دی ستاره‌ها هم همراه مجله برود.
تصور کنید که در ۳-۴ روز که خروجی در حال انجام است و نه فقط در این مجموعه، که همه مجلات ویژه‌نامه عید می‌خواستند بدهند و بی‌نظمی زیادی هم بود. چون صفحات زیاد شده بود، نوبت چاپ‌ها هم به هم می ریخت. همه باید برنامه‌هایشان را با هم تنطیم می کردند. در این گیرودار، همشهری‌جوان می گوید که من می خواهم سلفون کنم و سی دی بگذارم داخل کار. آنها هم موافقت می کنند. بعد در این هیروویر، باشگاه خوانندگان هم می‌آید کارت‌پستال می‌دهد و می‌گوید باید چاپ کنی و توزیع کنی. ما هم می‌گوییم، باشد، برای ما هم مهم است و انجام می‌دهیم. یک خورده بده‌بستان هم هست که باید متنش و عکسش و… درست بشود. اینها هم انجام شد و دادیم برود داخل سیستم، چاپ بشود و همراه مجله توزیع بشود.‌اشتباهی که رخ داد این بود که در این سیستم توزیع، زمانی که‌این کارگرهایی که کار می‌کردند، موقعی که باید سی‌دی و کارت‌پستال را بگذارند داخل مجله، کارت‌پستال با چیز دیگری جابجا می‌شود. وقتی آنجا کلی مجله و خرت و پرت و اجناس و محصولات وجود دارد، این‌اشتباه صورت گرفت. وگرنه کارت‌پستال چاپ شده بود و آماده توزیع بود.
این‌اشتباهی بود که نمی‌شود گردن کسی‌انداخت و گفت مقصر کیست. من شرایط آنها را درک می‌کنم. همه چیز شلوغ بوده و درهم و برهم بوده و داشته‌اند شبانه‌روزی کار می‌کرده‌اند و حالا این اتفاق افتاده. به هر حال ما هم مثل شما می‌خواستیم این اتفاق بیفتد و توزیع بشود و دیده بشود، ولی متاسفانه نشد و اتفاق نیفتاد.

– جوادرسولی عزیز! نظر تحریریه همشهری‌جوان به مجموعه باشگاه، از اولین روز تشکیل باشگاه چه بود و در حال حاضر، تحریریه همشهری‌جوان نسبت به باشگاه خوانندگانش چه دیدگاهی دارد؟

منظورت از تحریریه چیست؟

یعنی مجموعه نویسندگان مجله همشهری‌جوان.

این را که باید از خودشان پرسید!

منظورم جو کلیِ تحریریه است…

جو کلی این است که همه همراه‌این قضیه هستند. مجله‌ای مثل همشهری‌جوان جزو ذاتش است که بتواند مدام همایش‌هایی با موضوعات مختلف که نیاز جوان‌هاست برگزار کند؛ مثل سربازی، کنکور و جلسات روانشناسی و موضوعات مختلف که نیاز جوان‌هاست و دغدغه آن‌هاست. طبیعتا این از باشگاه خوانندگان شروع می‌شود. تشکیل چنین تشکلی که شروع به فعالیت کند و کمیته‌هایی داشته باشد و NGO بشود و به نام مجله و برای مجله و با کمک مجله، این نهاد اجتماعی را توسعه بدهند، جای بحث ندارد. نظر تحریریه هم همین است.

باشگاه از نظر شما در حال حاضر چه جایگاهی دارد؟ آیا هزینه‌ای برای باشگاه می‌کنید و اصلا حاضرید برای خواننده‌ها و باشگاه خوانندگان هزینه کنید؟

الان پروژه همشهری‌جوان مثل همه بقیه مجلات موسسه، برون سپاری شده، یعنی این سازمان دیگر قرار نیست کارمند داشته باشد و حقوق بدهد. قبلا این طور بود. الان سازمان می‌گوید من با سردبیر طرفم و قرارداد می‌بندم و می‌گویم که‌این محصول را برای من تولید کن و فلان مقدار هم پول می‌دهم، هر جور صلاح می‌دانی خرج کن.
حالا آیا در این قراردادی که با سازمان گروه مجلات یا موسسه همشهری می‌بندم، هزینه‌ای برای باشگاه خوانندگان لحاظ می‌شود؟ پاسخ این است که نه نمی‌شود. چرا؟ چون برای موسسه بزرگی مثل همشهری قاعدتا اولویت مسائل جور دیگری است. مثلا ممکن است برای همشهری اصلاح شکل نوزیع ، اشتراک و یا تبلیغات مربوط به مجلات اهمیت بیشتری داشته باشد تا کمک کردن به ایجاد تشکل هایی مثل باشگاه خوانندگان. این اولویت بندی هم قابل درک و احترام است.

قاعدتا بهترین شکل و ایده آل این است که وقتی کار خصوصی است و گردش مالی خاص خودش را دارد و مدیر این گردش مالی و هزینه‌ها را کنترل می‌کند، بگوییم یک ردیف هزینه این است که سازمان خوانندگان تشکیل بدهیم که یک معامله دو سر برد است و هم من سردبیر یا عضو تحریریه و هم خوانندگان سود می‌برند و بعدا حتی می‌تواند به گردش مالی ما هم کمک کند. تحریریه ‌این ضرورت را می بیند و حس می‌کند.

حالا می‌شود با توجه به‌این اتفاقات، می‌شود تکلیف جشن را هم همین‌جا روشن کنید؟!

نمی‌شود. دست من نیست.

اصلا جشن بزرگ همشهری‌جوان وجود خارجی دارد یا نه؟

جشن یکی از آن رویاهایی است که هم خود ما خیلی دوستش داریم و هم خواننده های مجله پیگیرش هستند. اما از یک جایی به بعد دیدیم که نباید درباره اش قولی بدهیم. یعنی آنقدر در آن یکی دوباری که تا پای اجرا کار جلو رفته بود، پیش خواننده ها ضایع شدیم که دیگر به نظرمان آمد نباید درباره اش حرف بزنیم. مگر اینکه واقعا امکان تحقق اش فراهم شده باشد. بنابراین برای جشن برنامه وجود دارد اما ظاهرا هنوز اراده لازم برای برگزار شدنش به وجود نیامده است.

اما مجله ضرب شست! پیشنهاد خود شما بود. به واسطه همین پیشنهاد هم عده‌ای دور هم جمع شدیم و کار را آغاز کردیم و بعد از دو ماه تلاش، کلیت مجله را طراحی کرده و به شماره اول رسیدیم. هدف و چشم‌اندازتان برای ضرب شست چیست و در کل ضرب شست به کجا می‌خواهد برسد؟

یک قصه برای اینکه جذاب باشد و از آب دربیاید و تاثیر گذار باشد، به یک موقعیت مرکزی احتیاج دارد که همه اتفاقات حول آن موقعیت رخ بدهد، به نظرم در داستان باشگاه به‌این موقعیت مرکزی احتیاج داشتیم و برای این موقعیت مرکزی در باشگاه، پیشنهاد دادم که یک مجله الکترونیک باشد. که هم می‌تواند نیاز بعد از کارگاه روزنامه نگاری را پاسخ بدهد تا چیزهایی که یاد گرفتید را تمرین کنید تا دستتان راه بیفتد. و هم می‌تواند خروجی بدهد و خروجی‌هایش – یادداشت‌ها و گزارش‌ها و مصاحبه‌های خوبش- می‌تواند به درد همشهری‌جوان بخورد. و از طرف دیگر، می‌تواند نیروهای خوبی برای مجله همشهری‌جوان تربیت کند که‌این نیروها می‌توانند به کار مجله بیایند.
به نظرم آمد ایده دو سر برد هست و همه می‌توانیم از آن سود ببریم. ضمن اینکه همین نشریه می‌تواند در آینده بقیه خوانندگان را جذب کند. چون شما می‌توانید تبلیغات کنید و در جاهای مختلف لینک بگذارید و در کل در اینترنت راحت می‌شود گسترشش داد. شما هم ایده‌های خوبی دارید برای این کار، و نسبت به نسل قبل اینترنتی تر هستید و می‌توانید موفق باشید. این شد که گفتیم از این شروع کنیم تا به سراغ قدم‌های بعدی برویم. قدم بعدی هم مشخص است. باید رسانه را گسترش داد و در نهایت ایده آل ما این است که همشهری‌جوان بشود یک نهاد اجتماعی، نه فقط یک مجله. نهاد اجتماعی به‌این معنا که در همه عرصه‌های مرتبط با جوانان و دغدغه‌هایشان حضور داشته باشد و حرف برای گفتن داشته باشد و  تاثیر داشته باشد و نقش ایفا کند.
حالا اگر تحریریه و نویسندگان اینقدر سرشان شلوغ است که نمی‌توانند این کار را انجام بدهند،‌اشکال ندارد، نیروهای دیگری هستند که همان قدر انرژی و انگیزه دارند. کافی است که ابزار به دست بیاورند تا بتوانند این کار را انجام بدهند.

آقای رسولی! حدود دو سال است که شما سردبیر همشهری‌جوان شده‌اید. اگر قبل از آمدنتان نمره مجله ۷۰ بود، الان به مجله چند می دهید؟

زیاد به این شیوه که آدم خودش به خودش نمره بدهد اعتقاد ندارم ولی برای اینکه بشود تقریبی داد، فکر می‌کنم از آبان ۸۷ که آمدم، مجله منحنی رو به افت داشته و در سال ۸۸ کاملا شیب منفی پیدا کرده اما در سال ۸۹ رشد مثبت و خوبی داشته و تا حالا هم دارد این شیب مثبت ادامه پیدا می‌کند. اگر فرض کنیم نمره مجله قبل از من جواد رسولی ۷۰ بود، در سال اول به ۶۰ و حتی پایین تر، مثلا ۵۷ رسید، و الان به حدود ۷۵ رسیده.

سال اول سردبیری شما، همزمان شد با انتخابات جنجالی ۸۸ و حوادث پس از آن. اتفاقات پارسال چه تاثیری بر مجله همشهری‌جوان داشت؟

سال ۸۸ اتفاقات کابوس واری داشتیم و تحولاتی که رخ داد و همه چیز را سیاسی کرد. همه چیز خیلی حساسیت‌زا شد، و نتایجش را هم الان بین خواننده‌ها و در طیف‌های مختلف می بینیم. بین جوان ها یک جور دو قطبی شکل گرفت و التهاب آن روزها باعث جوگیر شدن خیلی از جوانان شد. هر دو قطب که البته به نظرم الان به سمت عقلانیت برگشته، آن موقع توقع داشتند که آن چیزی که از نظرشان درست بود را در مجله ببینند و بخوانند؛ این اتفاق نمی‌توانست بیفتد. چون بارها توضیح دادم که ما خط مشی خودمان را داشتیم و بهترین کار این بود که به آن وفادار می ماندیم.  این باعث شد قدری در میزان مخاطب ریزش داشته باشیم و بعضی از خوانندگان همشهری‌جوانی ترجیح دادند که دیگر مجله را نخوانند که اتفاق تلخی بود.

–          واکنش شما به‌این اتفاقات چه بود؟ چه راهکاری برای گرفتن جلوی این ریزش مخاطب درنظر گرفتید؟

کاری که می‌شد کرد این بود که توان مضاعفی بگذاریم و تلاش کنیم کیفیت مجله را ببریم بالا و آنها را دوباره جذب کنیم و مخاطبان جدید اضافه کنیم. شیب منفی به خاطر این اتفاقات بود. این شیب مثبت فعلی هم نشان می‌دهد که‌این استراتژی موثر بوده و آمار ایمیل‌ها و اس ام اس‌ها و بازتاب‌ها نسبت به مطالب نشان می‌دهد که‌این اتفاق دارد می افتد.

طی این دو سال تغییرات زیادی در مجله شاهد بودیم. سهم شما در این تغییرات چقدر بود؟ آیا شما به خاطر اعمال تغییرات در مجله سردبیر شدید؟

قرار ما با آقای قنواتی مدیر سابق مجلات همین بود که من برای تغییرات بیایم و این تغییرات رخ بدهد. اما سرعت پیشرفتمان کند بود و من راضی نبودم. با کمک آقای جباری و دوستان، طرح تغییرات را آماده کردیم تا مجله را بتواند کمی متحول کند. واقعا این نقد به مجله وجود داشت که بعد از ۴-۵ سال یکنواخت و ملال آور شده بود. این طرح، هم شامل بخش‌های جدید بود و هم بازطراحی بخش‌های قبلی و هم تغییرات بخش‌های گرافیکی. فاز بندی کردیم و کار شروع شد. مهدی شادمانی که مدیر کارگروه باطراحی بود، کمک زیادی کرد. بعد، ایمان جلیلی اضافه شد که حضورش بسیار موثر بود و به کار سرعت داد . بالاخره همه‌این اتفاقات افتاد. البته همه چیز از قبل طراحی شده بود و زمان بندی داشتیم. و البته بارها از زمان بندی عقب افتادیم ولی در نهایت توانستیم خودمان را برسانیم و نسخه جدید همشهری جوان را از آب در بیاوریم.

بحث اضافه شدن ۱۶ صفحه به مجله به چه شکل بود؟ این هم جزو همان طرح‌های تغییرات بود؟

مهمترین چالش ما برای بازطراحی تعداد صفحات بود. در ۶۴ صفحه، نگه داشتن ایده‌ها و بخش‌های موفق قبلی و اضافه کردن بخش‌ها و ایده‌ها و صفحات جدید، خیلی سخت بود. واقعا فضا برای اجرای این کار تنگ بود. و یکی از مهم ترین دلایلی که باعث کندی کار شده بود، همین بود که نمی دانستیم باید چکار کنیم که این معادله پیچیده را در ۶۴ صفحه حل کنیم.

خوشبختانه کار پیش رفت و توانستیم با موسسه همشهری رایزنی کنیم و نظر آنها را جلب کنیم که مجله ۸۴ صفحه بشود، و دستمان باز شد و بلافاصله هم کافه جوان اضافه شد و بعد از آن هم، بخش بازها. بقیه بخش‌ها هم بازطراحی شد، سبک زندگی را که می بینید. به بخش‌های خبری اول مجله هم بخش چهره هفته اضافه شد. تغییرات گرافیکی انجام شد و تغییرات کوچک دیگر.

این تغییرات همه ظاهری و فرمی هستند. در بازطراحی، برای تغییرات محتوایی و بالاتر بردن کیفیت مجله از نظر محتوایی فکری نشد؟

چرا. قدم بعدی ما، تغییرات محتوایی است. قدم بعدی این است که در بخش اجتماعی گزارش‌های زنده تر و جان‌دارتر داشته باشیم، که مشخصا به جوان‌ها مرتبط تر باشد. و رویکرد در بخش سینمایی را اصلاح کنیم. و شخصا معتقدم که ما در دو سه سال اول تاسیس مجله، یک صدایی داشتیم، یک حرفی داشتیم و موضعی که خودش را در سینما و تلویزیون خیلی نشان می داد و همان باعث شد مجله در مسائل مربوط به تلویزیون بسیار تاثیر گذار باشد. چون مجله را در صدا و سیما می خوانند، آن هم در سطح مدیران سطح بالا. و از این نظر مهم است که همشهری‌جوان نظرش و دیدگاهش در مورد فلان سریال، برنامه و بخش چیست؟

مثلا شما می بینید که فاصله‌ها رفت روی جلد، با رویکرد اینکه شبهای ارشاد است و مستقیم پیام می‌دهد. دو روز بعدش، مصاحبه‌های مردمی را می بینیم که «چقدر خوبه» و «چقدر عالیه که خانواده دور هم جمع می شوند» و از این حرف‌ها.  این صدا پیدا شده بود و تاثیرگذار بود. البته مقداری زاویه پیدا کرد و ستاره محور شد ولی همچنان تاثیر خودش را دارد.

یکی از بخش‌های جدید مجله بعد از بازطراحی، بخش کافه بود. بخشی که در حال حاضر، انتقادات زیادی در موردش مطرح هست. نظرتان در مورد کافه چیست؟ کافه از اول قرار بود همینطور باشد که الان هست؟

در مورد کافه خیلی کار داریم. ایده خوبی دارد. شکل ارائه خوبی دارد ولی هنوز چرخ دنده‌هایش به هم چفت نشده که آن را تبدیل به یک اتفاق فرهنگی کند. ایده‌های دیگری هم داشتیم مثل اینکه این بخش بتواند تعامل مستقیم و جدی تری با خواننده ها داشته باشد که به خاطر مسائل فنی رفت روی هوا! ما ایده داشتیم که از طریق اینترنت و وبلاگ و غیره ارتباط خیلی نزدیکی با خواننده‌ها داشته باشیم و بچه‌ها در مورد موضوعات کافه کامنت بگذارند و نظر بدهند، بحث کنند و بعدا بتوانیم  این بحث ها را در مجله پوشش بدهیم. می خواستیم این بده بستان پرحجم تر و جدی تر شود. ولی متاسفانه نشد و هنوز این اتفاقات نیفتاده. و اینها پروژه‌های بعدی هستند که امیدوارم بزودی انجام بشود.

قبول دارید کافه شده یادداشت۲ ؟ تحریریه خودش موضوع می گذارد و بحث می‌کند. خوانندگان هم یا ایمیلشان نمی رسد یا همه نظراتشان شبیه هم است و کار نمی‌شود!

در مورد یادداشت‌های خواننده‌ها باید بگویم که اگر یادداشت خوبی می نویسند باید کار شود و در این شکی نیست. اما در مورد یادداشت بچه‌های تحریریه، تا حدی با شما موافقم. اینکه همان‌هایی که در صفحه یادداشت هستند، در کافه هم باشند، چیز خوبی نیست و می‌شود یادداشت۲. البته در شماره های اخیر، این طور نیست. در صفحات اول کافه یادداشت موافق و مخالف داریم از نویسنده‌های خیلی قدیمی مجله (که در صفحه یادداشت نیستند) و یا از نویسنده‌های خوبِ بیرون هستند. دو صفحه دوم هم دارد فاصله می گیرد از این بحث که خود بچه‌ها بیایند و بنویسند. معمولا اطلاعات و حاشیه‌ها و نقل قول‌ها می آید. و این جریان قرار است ادامه پیدا کند.

در مورد طراحی کافه باید بگویم  این بخش طراحی شد تا جایی باشد برای اینکه اگر بقیه بخش‌های مجله گرافیک محور و عکس محور و خبری است، این بخش دغدغه محور باشد. راجع به چیزهایی که در ذهن جوان‌ها می گذرد، دغدغه‌های اغلب فرهنگی و بعضا اجتماعی، راجع بهشان حرف زده بشود. بنابراین اولویت من برای این بخش، این است که مطالبش بسیار خواندنی باشد و خیلی خوب نوشته شده باشد.

گرافیک کافه هم نسبت به بقیه مجله خیلی فرق دارد…

با آقای دوست محمدی صحبت کردیم که تصویرسازی های این بخش بسیار  جذاب و البته متفاوت باشد. طرح‌های دوست محمدی را ببینید، طرح‌هایی است که قبلا از او نمی دیدید. طراحی عالی دارد و طنز ملایمی دارد. کاریکاتورهایی که نکته‌های ریز دارد.
حالا همین اتفاق باید در نقد‌ها هم بیفتد. بنابراین جای گله نیست که چرا یادداشت خوانندگان کار نمی‌شود،‌اشکال ندارد، اگر واقعا متنی باشد که مستقل از اسمش، خیلی خواندنی و تاثیرگذار باشد، حتما چاپ می‌شود. این فیلتر ما برای این بخش هست. حالا می‌خواهد یادداشت خواننده باشد، یا یکی از نویسنده‌های مجله یا یک نویسنده ی قدر از بیرون.

سبک زندگی، بازطراحی شد. هم از نظر گرافیکی و هم از لحاظ محتوایی. طی شماره‌های اخیر می بینیم نویسنده‌های جدید از سبک زندگی شروع می کنند. فکر نمی کنید این نویسنده‌های جدید و تازه کار در این بخش، هم بر کیفیت سبک زندگی که بخش قوی و اصلی مجله است و هم بر کیفیت کل مجله، تاثیر می گذارد؟

سبک زندگی راهنماست. راهنمای قدم به قدم. چون متنِ راهنماست و ساده است و ادبی نیست، نوشتنش سخت نیست. به نوعی درگاه ورود به مجله است و نویسند‌های جدید می‌توانند بیایند. سبک زندگی دریچه ورود به همشهری‌جوان است. البته ورود این آدم‌ها به بقیه بخش‌ها با ملاحظه است و کسی که یک سبک زندگی نوشته، نمی‌تواند یکباره گزارش اجتماعی بنویسد.

اصلا سازوکار ورود به جوان چیست؟ تابلوی همشهری‌جوان ورود ممنوع است یا…؟

اتفاقا تابلوی جوان، ورود آزاده… از این به بعد هم تابلویش باشگاه خوانندگان می‌شود. ان شا الله‌این نشریه الکترونیک درگاه جدی تری است برای ورود به همشهری‌جوان. چون مطالب خوانده شده و نظرات و دیدگاه‌ها و بازتاب‌ها هم دیده شده، و راحت تر می‌شود نسبت به افراد نظر داد و تصمیم گرفت.

در پایان، اگر حرف خاصی با خوانندگان نشریه ضرب شست که همه در خواندن ضرب شست و همشهری‌جوان مشترک هستند، دارید، بفرمایید.

ممنون از اینکه‌این قدر انگیزه و انرژی دارید.  هر وقت که «خسته‌ای و دلگیری و تنها!» اینکه یادت می آید که کسانی هستند که‌اینطوری به کار نگاه می کنند و اینقدر انگیزه و انرژی دارند، حال آدم را عوض می‌کند. این را بارها نوشتم ولی حس می‌کنم حق مطلب ادا نشده. توی سالگردها و… نوشتم که چقدر خواننده‌های مجله مهم‌اند؛ برای شخص من. حتی الان و بعد از این همه کار کردن، یک ایمیل یا اس ام اس که درمورد مجله و مطالبش حرف می زند، برای من خیلی شوق درست می‌کند. عده‌ای هستند که شوق شان این است که اسمشان جایی چاپ بشود و این هیچوقت هم کهنه نمیشود. حتی مثلا کسی که ۲۰ سال در مطبوعات کار می‌کند، وقتی اسمش را میبیند، شوق دارد. برای من برعکس هست، هر وقت احساس می‌کنم که یک نفر کاری که من پایش بودم را خوانده و بازتاب داشته، خیلی شوق دارم و حس خوبی دارم.

 افراد و اولین جمله‌ای که به ذهن جواد رسولی می رسد:

علی قنوانی: رفیق

فریدالدین حدادعادل: حامی

سید مجید حسینی: دوست و مدیری زیرک و توانمند

سیامک رحمانی: ژورنالیست حرفه‌ای

همشهری‌جوان: یکی از سالم ترین محیط‌های مطبوعاتی تمام مطبوعات ما

باشگاه خوانندگان همشهری‌جوان: نیمکت ذخیره‌ها

حبیب الله حبیبی: کنترل پروژه

حبیبه جعفریان: همراه اول!

نفیسه مرشدزاده: پیرنگ

احسان رضایی: دایره المعارف

احسان ناظم بکایی: فرزند نیک همشهری‌جوان

محمدمهدی حاجی پروانه: اثر پروانه‌ای

سیداحسان عمادی: طنزبی پایان

مهدی شادمانی: وفاداری

سانسور: بخش مهم کار حرفه‌ای

توقیف: مرگ

کامران بارنجی: ارومیه

زهرا صالحی زاده: یک استعداد آینده

محسن امین: بنگاه مطبوعاتی

آرش راهبر: حال خوب!

محمد جباری: کسی که می‌شود بهش اتکا کرد

دوست محمدی: یکی از نوابغ گرافیک ایران

انتخابات ۸۸ : سوتفاهم بزرگ

ایران: خانه

موسی حسینی راوندی: طنز بی‌پایان‌ بیشتر!

وحید سعیدی: حرفه‌ای

امیرجلال الدین شوکتی: ایشالا بزرگ میشه

ایمان جلیلی: بهترین دوست

همشهری بچه‌ها: قدم نو رسیده

دهه شصت: جنگ

دوشنبه شب‌ها: شب نشینی در جهنم

جواد رسولی بدون برچسب سردبیری همشهری‌جوان!

ارتباط رشته تحصیلی شما (صنایع از دانشگاه شریف) با کار مطبوعاتی چیست؟ اصلا چطور وارد حوزه مطبوعات و رسانه شدید؟

اصولا مستقل از اینکه در دانشگاه چه بخوانیم، دانشگاه رفتن خیلی مهم است. آدم در دانشگاه بزرگ می‌شود و خیلی چیزها یاد می گیرد. بستگی دارد در آنجا به چه رگه طلایی برخورد کنیم؟ یکی ممکن است کرم کارهای فرهنگی و فوق برنامه داشته باشد و برود توی گروه تئاتر یا جای خاصی و مسیر زندگیش عوض بشود. یکی ممکن است برود در مجله تخصصی رشته خودش. یا جمعی بشوند و پروژه تحقیقاتی انجام بدهند. کلا بستگی دارد به هر فرد. این اتفاقات می افتد و خیلی هم خوب است و مسیر زندگی را عوض می کنند.
من وقتی وارد دانشگاه شریف شدم، نشریه ای بود به اسم نقطه سر خط. من هم چون کرم کارهای فرهنگی داشتم، زود رفتم سراغشان. جمع خوبی بود، افراد باهوشی جمع شده بودند و مستعد بودند و ایده‌های خوبی داشتند. آقای قنواتی بود، علیانی و دیگران. البته  خانم مرشدزاده و سیامک رحمانی هم قبل از ما در شریف بودند. نقطه سر خط به همراه یک نشریه پزشکی در دانشگاه تهران همیشه جایزه‌های جشنواره مطبوعات دانشجویی را مال خود می کرد. که‌این جمع شدند هسته اولیه تاسیس همشهری‌جوان.

آرزوی مصاحبه با کسی در دنیای مطبوعات داشتید؟

من آرزوی بزرگی برای مصاحبه ندارم. با هرکی لازم بوده گرفتیم. دوست داشتم اگر می‌شد، با شخص اول کشور مصاحبه کنم. حالا شاید درخواست دادیم و شد…

و اولین سوال تان؟

حالشان رو می پرسم!

اگر جای خدا بودید با سید جواد رسولی چه می کردید؟

کمتر اذیتش می کردم! ولی از شوخی گذشته جواب این سوال در واقع معنی اش چیزی است که من خودم از خدا می خواهم و دوست دارم به من بدهد. پس اگر جای خدا بودم چشمان این بنده را باز می کردم تا حقیقت را ببیند.

تبلیغات

یک دیدگاه

  1. جا داره اول اشک هارو پاک کنیم. داغمون تازه شد!
    ما کافمون نی.
    شما ک میدونیین ما چقدر کافرو دوس داشتیم پ چرا برش داشتن؟ چرا پی گیری نمیکنین؟ جاداره بگم بروبچ شیوه ی مسئولین و در پیش گرفتن و پاسخ گو نیستن. چرا واقعن؟!
    این جا خود, چرا با احساسات ما بازی میکنن اخه؟ قرار بود ب زودی کافه بیاد تو مجله پس کوش؟!

دیدگاه‌تان را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید