درباره نویسنده

مهدی صالح پور

مهدی صالح‌پور هستم؛ از اهالی رسانه! مهندسی معماری خوانده‌ام و کارشناسی ارشد تهیه‌کنندگی تلویزیون؛ اما ترجیح می‌دهم «نویسنده» باشم.

مطالب مشابه

0 Comments

  1. هستی

    وااااااااااااااای اااخی چقد قشنگ بود خسته نباشین دوتاییتون منم موافقم بذارید مام از خوندنشون لذت میبریم همه ی قسمتاش قشنگ بود البته اینم بگما ملخ از سوسک وحشتناک تره..! ملخ بالم داره بزرگ ترم هست تازه خلاصه بدتر از سوسکه البته ناگفته نماند من از جفتشون میترسم در حد افتضاح… درضمن استاد خانومتون خیلی هم دلشون بخواد به این قشنگیه که …
    موفق باشین

    پاسخ
  2. مرجان آقازاده

    اونجاش که خانومه میگه سوسک و بقیه با قاطعیت میگن : ملخ
    خیــــــــــــلی خوب بــــــود

    پاسخ
  3. زهرا

    من از اون بخش ش که میگی ” همسر ” خیلی خوشم اومد ، لطفا این بخش و بیشتر کنید. با تشکر .

    پاسخ
  4. باران

    سلام.
    خیلی قشنگ بود.
    بععععععععله.موافقیم.لا اقل من موافقم!!!هرچی نوشتین بذارین تو وب.ما هم میخونیم بسی خوشحال میشیم.
    به شما و محیا جون بابت این سلیقه قشنگ تبریک میگم.هم از نظر نوشتن،هم از نظر انتخاب شریک آینده!خوش سلیقه اید ماشالا ماشالا.
    کافه چی: خانم بفرمایید سفارش هاتون…
    محیا: (خیلی عصبانی) آقا این سوسک چیه توی کافه تون؟
    کافه چی: ملخ…
    محیا: آقا! این سوسکه. میگم این سوسک اینجا توی کافه چیکار می کنه؟
    کافه چی: خب الان مگه خودتون نمی گفتین ملخ…
    محیا: آقا ما یه شوخی کردیم. سوسکه… عه! نگاش کن. چندش… (رو به مهدی می کند) مهدی تو رو خدا بکشش…
    کافه چی: خانم اینجا همیشه حق با مشتری ه. وقتی شما میخواین ملخ باشه، ما هیچ مشکلی با ملخ بودن این حشره نداریم.
    این قسمتش قشنگ بود،با یه ذره جا به جا کردن بعضی قسمتا،فک کنم کار بهتری میشد.ولی در کل مثل همیشه عالی بود.
    موفق باشید

    پاسخ
  5. سحر

    خب من که بلد نیستم فیلمنامه نویسی رو!ولی نظرمو میگم:

    ۱٫ به چه دلیلی باید چهارتا دانشجوی سینما بعد از دیدن فیلم برن تو کافه؟ اینجا نسبت ها رو نگفتین!

    ۲٫ موضوع جالبی نداشت!

    ۳٫ منم دیروز یه سوسک کشتم خیلی چندش بود!

    ۴٫ حق با استاد بود… جالب نبود…

    ۵٫ خوش به حالِ همسر که کسی رو داره توی پروژه ها کمکش کنه!

    ۶٫ بعله موافقم که پروژه ها اینجا نوشته شود!
    البته با ذکر نسبت ها!!!

    پاسخ
  6. حنانه عبدلی

    سلام
    جالب بود وقشنگ ولی یه خورده یخ(!)بود
    بازهم از این فیلمنامه های کوتاه بزار برامو دادا
    بلکه محیا بانو باعث بشه که شما برامون پست بزاری:)

    پاسخ
  7. حنانه عبدلی

    من اون قسمتی روکه آقای کافه چی به محیا میگه :کافه چی: خانم اینجا همیشه حق با مشتری ه. وقتی شما میخواین ملخ باشه، ما هیچ مشکلی با ملخ بودن این حشره نداریم.
    واقعا این تیکه اش قشنگ بو خوشم اومد از کافه چیه!!!!
    مشتری مداره:)

    پاسخ
  8. نوشین

    بعععععععع ۳تاااا پست؟؟؟؟یااا خدااا!! :دی
    والا باحال بود ولی یکم احساس یخ بودن کردم!با ارض پوزش البته هاا

    پاسخ
  9. سحر

    شئوناتِ اسلامی توی نوشته هاتون هیچوقت رعایت نمی شه 🙂

    پاسخ
  10. زهرا خانم

    سلام
    خیلی قشنگ بود و جالب خواهش میکنم بقیه پروژه هاتونم بذارید این یکی که خیلی باحال بود :))

    اون بخش اولش که از یه قسمت ترسناک قیلم صحبت میکردید اما محیا(خانم)از یه چیز دیگه میترسیدن خوب بود؛
    ترکیب دو ترس متفاوت با هم!!!
    در کل از فضای داستان هم خوشم اومد،یه فضای صمیمی و گرم دانشجویانه داشت!

    پاسخ
  11. مريم اسطوري

    استافیلوکوکوس اورئوس !!!!
    یاد داستان گاو افتادم ( من معذرت میخوام خب اسمش گاو بود قصد توهین ندارم که )
    وقتی همه باور میکنن ک مشدی حسن گاو شده ینی آخر داستان یه چیزایی میگه ک انگار نویسنده هم باور کرده ک اون گاو شده
    !!!!!! ( علامت تعجب واسه این ک با این همه توضیح نتونستم منظورمو برسونم )

    پاسخ
  12. مريم اسطوري

    میلاد و الهام و مهدی و (حتی ) محیا و آقای کافه چی همه با هم خیلی قاطع می گویند:

    : ملخ!
    از این تیکه خوشم اومد شاید ب دلیل همون کامنت بالاییم البته حتی رو خودم اضافه کردم !!!!

    پاسخ
  13. طلوع

    سلام و درود
    والا نوشتتون بنظر من موضوع خاص و هدف خاصی رو دنبال نمی کرد مث این فیلمایی بود که تا آخرشو میبینی بعد پیش خودت میگی حالا بخندم با گریه کنم؟!.بهتر بودش که غلظت طنزتونو یخورده بیشتر می کردید.ولی شناخت شخصیتارو دوس داشتم.اولش یخورده مجهول بود بعد رفته رفته معلوم میشد.در کل بد نبود 🙂
    راستی چرا سین استافیلوکوکوس انداخته شده؟! ماکه دلیلشو نفهمیدیم.
    بدرود
    به امید موفقیت های روزافزون شما..

    پاسخ
  14. مریم

    جالب بود.
    ولی اگه تهش نبود بهتر بود.ینی اوننجایی ک مهدی و محیا و الهام و میلاد میگن:ملخ.داستان تموم می شد.
    فک کنم اینجوری بهتر بود.

    پاسخ
  15. avid

    سلام به دوستای خوب وبلاگیم.
    در این روزهای سردو دلچسب پائیزی کلاس های هنری فصل نو داره روزاهای آخر ثبت نامشو طی میکنه تا اول آذر بااستقبال خوب و پرشوری که از طرف دوستان از تمامی شهرها شده شروع به برگزاری میکند
    برای ثبت نام تا آخر ابان مهلت باقیست!!!!!
    به امید دیدار همه شما عزیزان در کلاس اموزشی اجرای اقای عبدالله روا و دیگر اساتید محترم از گروه آوید

    پاسخ
  16. حنانه عبدلی

    میشه یه پست بزارین تا ماها(!)کامنت بزاریم وشما جواب بدین؟
    باورکنین جواب دادن دوربرگردون به سوالای خونمون اومده پایین :دی
    پس لطفا هرچه سریعتر اقدام شود تا جوان ها ونوجوان های ملت تلف نشده اند:)

    پاسخ
  17. مینا

    من که فیلم نامه نویسی بلد نیستم ، اما اون قسمت آخر که خودش ملخ بودن سوسک (!) رو قبول کرده بود خوب بود ولی اون جمله ی “من از سوسک می ترسم خوبه صد دفه بهت گفتم اینو ” توی همه ی صحنه های این مدلی هست .یه جوری تکراریه وقتی نخوندی هم میتونی حدس بزنی که الآن این جواب داده میشه.

    پاسخ
  18. اسماعیل

    هواسرد بود ولی فیلنامه نه

    پاسخ
  19. مرضیه

    استاف ها بسیار موجودات دوست داشتنی ای هستن که تنها سوال های صحیح امتحان باکتری من رو شامل شدن!
    خیلی هم نوشته جالبی بود. استادها همه شون بد سلیقه هستن.خصوصاً استاد انگل شناسی من که کنه ها رو حشرات زیبایی میدونه!
    ضمناً دختری که از سوسک نترسه به درد زندگی نمیخوره!پس مرد باید تو خونه چیکار کنه؟

    پاسخ
  20. طــــوبی

    :)))
    چرا همیشه وقتی من نیستم اینجا شلوغ ِ هی پست میذارین شما خو؟؟! :دی
    من شخصاً بسی حال نمودم :دی
    فــــــــــــــــــــِــــــــک کن
    یه هفته جون میدی تا ۸:۳۰ شب مدرسه و اینا
    بعد خسته کوفته میای میشینی الاف پای لپ تاپ
    امیدیم که کلاً به به روز شدن ِ اینجا نداری
    میگی حالا بذا یه نیگا بندازم
    و میبینی که به به!
    چه خبره

    ولی دمتونم گرم 🙂
    روحم شاد شد :دی
    عزت زیاد!

    پاسخ
  21. مهدیه سادات حقی

    +اول سلام.
    دوم اینکه از اون جایی که من نه فیلمنامه نویسم و نه نویسنده فقط به عنوان یه مخاطب عام نظرمو میگم:
    ۱٫متنتون به عنوان یک سرگرمی می تونه جالب باشه ولی چون هیچ پیام آموزنده ای نداره و مفهوم خاصی رو دنبال،و منتقل نمی کنه باید بگم می تونست بهتر باشه چون تنها پیام این فیلم نامه کوتاه این بودش که سوسک چه فوایدی داره و یه سری مسائل حاشیه ای و کم اهمیت…
    ۲٫به قول سحر عزیز و سایرین شئونات اسلامی توی نوشته هاتون رعایت نمی شه.(تقریبا هیچ وقت…!)درسته یه سری مسائل خیلی زیاد توی جامعه وجود داره ولی انعکاس اون ها اون هم این قدر صریح و بی پرده خیلی محترمانه نیست و شما می تونستین با ذکر نسبت ها ذهنیت منفی مخاطب رو نسبت نوشته تون کاهش بدین
    ۳٫منتظر نوشتن پروژه هایی بهتر با نواقص کمتر هستیم…

    پاسخ
  22. پریا

    سلام
    بی نهایت مذخرف بود خوبه کلاس میرید
    اگه میرفتید چی میشد
    حیف پول واون مخ

    پاسخ
  23. فاطمه20

    خب به نظر بنده قشنگ بوت

    یخرده سرد بود ولی من سردیشو بیشتر از بقیه دوس داشتم

    از اینجاش خوشم نیومد:«محیا: ها؟ امممم… ملخ که آدمو نمی خوره؟»

    پاسخ
  24. اسماء

    تو یکی از کامنت ها خوندم که شئونات اسلامی رعایت نمیشه،موافقم!

    چند پست قبل بود که متنی رو برای همسر محترمون نوشته بودین…ویادمه آخرش که :* ….اینکه اینجا حریم شخصی شما هست و اصلا اگه کسی خوشش نمیآید نخواند حق با شماست ولی تو این شک ندارم که شما به نظرات مخاطبان وبلاگتون اهمیت میدین….

    به هرحال چیزی که وبلاگ شما رو با بقیه وبلاگ ها متمایز میکنه این هست که آمار بازدید بالاست واکثرا گروه سنی نوجوان سر میزنند….

    من گشت ارشاد نیستم …فقط نظرمو گفتم…

    ۳پاس

    پاسخ
  25. ?

    لینک ها کجان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخ
  26. نيلوفر

    سلام
    بنظرم خوب بود، نشون دهنده ی اینو بود که میشه بعضی چیزها رو باور پذیر کرد.
    مثلاً سوسک بشه یک ملخ در تصور ما

    پاسخ
  27. بهاره همیشه بهار

    محیا خدا صبرت بده
    !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    پاسخ
  28. سمیرا

    سلام…
    من اصلا از فیلم نامه نویسی سر رشته ای ندارم…و به عنوان یک فرد عادی نظرمو میگم
    اولش بهتر بود….آخراش به دلم ننشست
    بعضی جمله ها تکراری بود

    پاسخ
  29. الهام هنرمند اینده

    خعلی باحال بود…

    به پهنای صورت جان خنده نمودیم (((((((:

    دم دو تاتون گررررررم

    پاسخ
  30. مهسا صالح پور

    وااااااااااااااااااااااااااااای…خییییییییییییییییلی خنده دار بود…مرررررررررررررررررررررررررررسی

    پاسخ
  31. یک فنجان بیخیالی

    جالب بود
    تو جبر یه قضیه ای هست به اسم تغییر دیدگاه
    با استفاده از اون، مسئله راحت تر حل میشه
    درست مثل توی داستان
    ایده خوبی بود شاید به عنوان تئاتر مدرسه اجراش کردیم
    البته اگه اشکالی نداشته باشه

    پاسخ
  32. ز.س.حقانی

    سلام…

    ما همیشه از نوشته های شما لذت می بریم…

    ممنون…

    خیلی عالی بود.

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمام حقوق محفوظ است