درباره نویسنده

مهدی صالح‌پور

مهدی صالح‌پور هستم؛ به اصطلاح نویسنده، روزنامه‌نگار و کارگردان؛ دانش‌آموخته معماری و کارشناس‌ارشد تهیه‌کنندگی تلویزیون! خلاصه اینکه اهل رسانه‌ام ولی ترجیح می‌دهم جلوی عنوان شغل بنویسم «نویسنده»

مطالب مشابه

17 Comments

  1. مریــــــــم

    لایک!!!

    پاسخ
  2. ملیکا

    سلام آق مهدی چطور مطوری؟
    یک دهم روز نوشتت رو ادامش بده
    ما در کف اون نه دهم بقیشیم
    میبینم که واسه خرجی ۲تا بچت تبلیغ هم که میذاری

    پاسخ
  3. فاطمه

    سلام داداش
    در درد ها دوست را خبر نکردن خود یک عشق ورزیدن است.تقیه ی درد,زیباترین نمایش ایمان است.به محبت خلوصی می بخشد که سخت شیرین است.رنج تلخ است,اما هنگامی که تنها می کشیم,تا دوست را به یاری نخوانیم,برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند,طعم توفیقی می چشاند

    به من تکیه کن!من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر ان بنهی!تمام روحم را اغوشی می سازم تا تو در ان از هراس بیا سایی!تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم دستی می کنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند!تمام بودن خود را زانویی میکنم تا بر ان به خواب روی!خود را,تمام خود را به تو می سپارم تا هر چه بخواهی از ان بیاشامی,از ان برگیری,هر چه بخواهی از ان بسازی ,هر گونه بخواهی باشم!
    از این لحظه مرا داشته باش

    خداوندا،
    تو میدانی ، که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است.
    چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار

    خدا به همان اندازه که برای کسانی که جز فهمیدن نمی دانند دیر یاب است,به همان اندازه برای کسانی که جز دوست داشتن نمی فهمند ,به اسانی بوی یک گل استشمام میشود

    اکثریت مردم زندگی می کنند بی انکه نیازی داشته باشند به اینکه بدانند چرا؟

    چه بسیارند کسانی که همیشه حرف می زنند بی آنکه چیزی بگویند و چه کم اند کسانی که حرف نمی زنند اما بسیار می گویند
    دکتر علی شریعتی

    پاسخ
  4. دلارامی

    این روزها فقط

    ‏”‏سکوت بایدت‏‏”‏

    پاسخ
  5. شقايق

    دم دکتر گرم باد

    پاسخ
  6. پریسان

    حرف نزدن هم حوصله میخواد

    پاسخ
  7. شایسته

    واقعا حر فهای رو که نمی شه گفت رو یه کتاب که نه شاید ۱۰تا کتاب بشه با شون نوشت ……

    پاسخ
  8. فاطمه بیدی

    سلام.
    عمیق تر شدنت مبارک .

    پاسخ
  9. دلسوخته

    ای گل چه کشی پا زمن زار و شکسته

    خوش باش که در پا نرود خار شکسته

    بر دوش من دست خسته مکن دست حمایل

    عاقل نکند تکیه به دیوار شکسته

    بر شب پیمان محبت دو شواهند

    آشفتگی خاطر در رخسار شکسته

    پاسخ
  10. فاطمه

    سلام داداش
    فردا میهمان بانومعصومه هستم کلی واست دعا میکنم…

    پاسخ
  11. فائزه.ح

    در جواب این پستت فقط باید سکوت کرد چون توش یک عالم حرفه!
    صدای سکوتمو میشنوی؟

    پاسخ
  12. دخترشب(فاطمه)

    ادامه ی روزنوشت چی شد پس؟؟؟

    پاسخ
  13. شاپرک

    پ چی… فک کردی دلیل کتاب نشدن اندیشه های من چی بوده؟!

    :D

    پاسخ
  14. ریحانه

    آره….بنابر این من دری گرانبهایم چون اونقذه حرف واسه نگفتن دارم…
    میگم سنگینتر بهتر میخوابی بیا لحاف منم ببر بنداز رو لحاف خودت من با همین یکی حس میکنم……ولش کن!!!
    راستی سلام دایی میتی!!

    پاسخ
  15. عطيه

    نه،من هرگزنمی نالم.قرن ها نالیدن بس است.میخواهم فریادکنم.اگرنتوانستم سکوت میکنم.خاموش مردن بهترازنالیدن است.

    پاسخ
  16. ریحانه

    راستی قبلن تر ها یه نوشته داشتی درباره ۱۳ میخاستم کامنت بذارم نشد…
    اگه خواستی پانزده گفتار شهید مطهری رو بخون …
    توضیح داده درباره ش…
    همین!

    پاسخ
  17. فاطی

    سلام از متنای شریعتی خیلی خوشم میاد از این متنشم خوشم اومد شدیددددددددددددددددددددددد
    دیشب که نمیدانستم به کدامین دردهایم بگریم کلی خندیدم ( اینم از شریعتی )

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمامی حقوق محفوظ است @ مهدی صالح پور ۲۰۱۷ - ۲۰۱۰