سال‌های 90 تا 92نوشته‌های وبلاگی

اردی بهشت

1. اردی بهشت است و…

از اردیبهشت نوشتن سخت شده. هر چقدر که در محیط ضاله فیسبوک تبلیغ اردیبهشت میکنم، در وبلاگ که میخواهم از اردیبهشت بنویسم، قفل میکنم. سخت است… اصلا کنار هم قرار گرفتن اردیبهشت و وبلاگ من را می ترساند. وقتی حرف از اردیبهشت وسط می آید، باید از عشق نوشت، صفا، دوستی، صمیمیت، وفا و اینها! خب سخت می شود دیگر، نمی شود؟!

2. اردی بهشت است و…

روزها رنگی تر از آنچه فکر می کردم دارند انعکاس رنگ هایشان را در چشم هایم می تابانند. همین طور راه می روم و اردیبهشت می شود! راه می روم و رنگ ها جلوی پاهایم عشق بازی می کنند. راه می روم و صدای پای آب می آید. راه می روم و بهشت زیر پاهایم بازی می کند. اردی بهشت است و این همه خوشبختی؟ محاله!

3. اردی بهشت است و…

فقط دوازده روز تا معراج؛ تا تولد؛ تا دوباره نو شدن. تا دوباره خیره شدن به دست های خدا و معنیِ معجزه شدن. تا دوباره عاشق شدن. تا دوباره خودم را دوست داشتن. تا عشق. تا خدا. تا دنیا زیباتر از همیشه شدن. تا من و تو و یک روز اردیبهشتی. تا عشق بازیِ روی پیاده روهای شهر. تا… تا آغاز زیباترین سال زندگی و پایان تلخ ترین سال دنیا!

4. اردی بهشت است… اردی بهشت مبارک!

مهدی صالح پور

مهدی صالح‌پور هستم. حدود پانزده سال وبلاگ نوشتم، دوازده سال خبرنگاری کردم، ده سال در تلویزیون نوشتم، در حال نگارش نخستین کتابم هستم. تجربه کارگردانی و تهیه‌کنندگی در تلویزیون دارم. این روزها مدیر مجموعه تولید محتوای شنیداری قناری هستم و در حوزه کتاب و کتاب صوتی فعالیت می‌کنم. خوشحالم که اینجا، میم‌صاد آنلاین، خانه امن مجازی من را دنبال می‌کنید...

نوشته های مشابه

۷۹ دیدگاه

  1. باز امشب ای ستاره تابان نیامدی باز ای سپیده شب هجران نیامدی
    شمعم شکفته بود که خندد بروی تو افسوس ای شکوفه خندان نیامدی
    زندانی تو بودم و مهتاب من چرا باز امشب از دریچه زندان نیامدی
    با ما سر چه داشتی ای تیره شب که باز چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی
    دیوان حافظی تو و دیوانه تو من اما پری به دیدن دیوان نیامدی
    گیتی متاع چون منش اید گران به دست اما تو هم به دست من ارزان نیامدی

  2. اردی بهشت…
    توانایی من از نوشتن مطلب در مورد این پستتون خارجه یعنی واقعا توانایی این کارو ندارم!!!(ازاونجایی که بنده به شدت استعداد نویسندگی دارم!!)
    ولی خب تنها چیزی که میتونم بگم اینه که قلمتون خیلی به دل میشینه…دمتان گرررررم:)

    تولدتون هم پیشاپیش مبارک…

  3. سلام اردیبهشتی
    اخی…
    یه کوچولوی خوشگل ما هم داریم که الان 6 سالشه, اون موقع ها که دو سه سالش بود بهش می گفتم اردیبهشتی ,جیغ می زد و می گفت خودتی اردیبهشتی!!!!!!!!!!!
    مامانش بهش گفت تو هم بهش بگو مردادی!!!!!!!!!!!!!!
    از اون موقع هر وقت دعوامون میشد من به اون میگفتم اردیبهشتی اون بمن می گفت مردادی….
    الان از قبل از عید هی زنگ میزنه میگه تولدم اردیبهشت میخوام عید بگیرم بیا…
    من 14 اردیبهشت دعوتم,چه خوب واسه یه روز میتونم تولد تو هم بیام…
    راستی تو با این کوچولوها دعوات نمیشه؟نمیدونم چرا همه بچه ها با من دعوا می کنن؟!

  4. خدا کنه امسال اردی بهشتت رنگارنگ باشه و قرمزش بیشتر{اخه خوشگله خو}

    ولی خدا وکیلی پاییز یه چیز دیگه اس مخصوصا ابان{بچه های ابان همه مغرور و جذابن}….هر کی می فهمه من ابانی هستم تندی بهم میگه همونه مغروری دیگه….خیلی ها خوششون میاد از غرورم میان طرفم و خیلی ها رو به خاطر این غرور از دس دادم….ولی بازم این غرور رو خیلی دوس دارم…..

  5. و اینگونه بود که یک عدد مهدی؛شاعر شد!

    خدایی یعنی نوشته های دوربرگردون دوسال پیش رو با الان مقایسه می کنم به خلقت و پیچیدگی هاش پی می برم ها!:)
    +مهدی داره دوست داشتنی تر میشه به نظرم…نه؟

  6. اردیبهشب واقعا ماه عجیب غریبیه..هرچی ازش بنویسیو و ننویسیو و کلن هرکاری کنی بازم کمه!
    اصن لامصب دیوونه کننده ست
    +قسمت دوم نوشته تو دوست داشتم :X

  7. سلام.
    1)جدیدا خیلی تلخ می نویسی.
    2)خوشم میاد شما نیمروزیا همتون فقط وعده سر خرمن میدین. من هر روز میام تو وبت به امید این که محققان ایرانی رو نوشته باشی آخرم فکر نکنم بنویسی. بنویس دیگهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه……..

  8. خیلی خوب بود ، یه چی میگم یه چی میخونی !
    اصن یه حال خوبی داره دوربرگردون ، میشه همیشه باشی با دوربرگردون S-:
    12 روز تا تحویل م.صاد (;

  9. سوم اردیبهشت روز معمارم به لیست بالا اضافه کن به قول یه نفر که نمی شناسمش معماری تجلی روح خلاق اهورایست در کالبد انسانی معمار عزیز روزت مبارک
    پیشاپیش تولدتم مبارک ،تولد دوباره ی روحتم مبارک ،کلا همه چی مبارک
    اصلا بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا

  10. آخه زرزری! نیمه ی پنهان آدم که خودش نمیشه که! 😉

    هوای اردی بهشت خوبه.. دوسش دارم!
    ولی خو هیچی بهمن نمیشه… اصن کلن سرما آدمو یاد گرما میندازه (ایهام داره 😀 )

  11. سلام
    جمعه تولد داداشم بود!!!اردیبهشتیه اونم…شوما اردیبهشتیا همِدون عینی همین!!!(بالحجه اصفهانی بخون)
    آهان روز معمار هم مبارک…اردیبهشت هم مبارک…

    میگم این تفاوت دهه 60ی ها و 70ی ها چی شد؟

    هان راستی نوشتی رنگ ها جلوی پات عشق بازی میکنن.این یعنی دوباره رنگ ها برگشتن به زندگیت؟(خداکنه بگی آره!!! تا منم بگم خداروشکر…)

  12. عمو رنگی به چه رنگی به چه رنگ های قشنگی تو این دنیای رنگی .
    انشاالله زندگی همین جوری رنگ رنگی باشه

  13. پنجشنبه 14 اسفند ساعت 11 صبح من عاشق شدم، هوا ابری بود و همه باران‌های عالم سر من می‌ریخت. گفتن از آن روز که عاشق شدم چه خوب است. مثل این است که روی زخمی را بخارانی نه بیشتر. پیشتر. عشق مثل دامنی گر گرفته است، هر طرف که می‌دوی شعله‌ورتر می‌گردی. چیزی به ظهر نمانده بود. تا سه شمردم و پنجره را باز کردم و ناگهان عاشق شدم. روزی که من عاشق شدم عالم توفانی شد. پنجره‌ها، درها باز و بسته می‌شدند و شرق و شورش به هم خوردند. شیشه‌ها می‌ریختند و آینه ترک برداشت. قیامت بود. روزی که من عاشق شدم دریای مازندران با جنگل و اغلب درختان عازم من بودند. کوه‌ها کج و مج می‌شدند. غوغایی بود. آن روز اگر به اصفهان می‌رفتم شیراز به استقبالم می‌آمد. من تا سه شمردم و پنجره را باز کردم. از همه جا صدای اذان می‌آمد، من هم از روی سپاسگزاری دولا شدم و دست خودم را بوسیدم. همان دست که پنجره را باز کرده بود. من با وضو عاشق شدم. چون خودم پیش‌پیش خبر داشتم. می‌دانستم حافظ برایم پیغام داده بود. دانشجو بودم. دانشجوی کارگردانی.

    یک روز می‌رفتم حوالی دانشگاه تهران کتابی پیدا کنم از مارتین اسلیم درباره کرگدن اوژن یونسکو، سر فرصت پیاده شدم. آن طرف پیرمردی را دیدم گریه می‌کرد. پرسیدم «اِبسسِ چرا گریه می‌کنی؟» با بغضی گفت: «پولمو نداد و رفت…» گفتم: «کی؟» گفت: «فال ازم خرید. پاکت را پاره کرد، فالش را دید، پول نداده گذاشت و رفت.» گفتم: «عیبی نداره بده به من. خودم عاشق فال خوانده شده، کاسه لب پر، اشک ریخته‌ام.»
    فال را گرفتم.

    دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم/ با کافران چه کارت؟ گر بت نمی‌پرستی

    حالا من تا سه شماره عاشق شدم. خدای نکرده اگر تا هفت می‌شمردم چی می‌شدم! زمین غمگین بود. روزی که من عاشق شدم. زمین متبسم شد و سراسیمه دور خورشید می‌چرخید، جوری که عالم فقط دو فصل می‌شد. برای عاشق یا بهار است یا پاییز روزی که من عاشق شدم به سختی شب شد. آن هم چه شبی. بی‌پایان!

    شبی که ماه مفقود شده بود. با این وجود نمی‌دانم از کجا لایه نازکی از مهتاب روی همه چیز کشیده بودند و من یکسره بیدار بودم که شب اول هیچ عاشقی نخوابیده. نمی‌خوابد. چون تا سحر میخانه دلدار باز است با آن دو چشم آهویی خیال‌بازی‌ها می‌کردم. پدر و مادرم هم بیدار بودند. چنان که گفت‌وگوی ایشان را می‌شنیدم. گفت‌وگوی والدینم مناجات بود. پدرم می‌فرمودند: خانم! پسرمان به سلامتی عاشق شده است و مادرم آهسته آهسته به نجوا می‌گفتند: «اسپند دود می‌کنم. عشق در خانه ما شگون دارد.»

    بعد سر می‌چرخانیدند رو به آسمان و می‌گفتند: «خدایا! بارلها! همه بچه‌های این سرزمین عاشق باشند. صدقه سر آنها بچه‌های من هم عاشق باشند.»
    من گر گرفته، می‌لرزیدم و شب تکان نمی‌خورد. هر چه هل‌اش دادیم آن شب میلی به صبح نمی‌داشت. پدر و مادرم بیدار بودند و حرف زدن از عشق برایم بی‌عفتی بود. بنابراین زبان بسته و بی‌واژه با خودم گفت‌وگو می‌کردم. از خودم می‌پرسیدم چرا عاشق شدم. که هنوز نمی‌دانستم امر ذاتی قابل تحلیل نیست. یعنی نمی‌توانی بپرسی گل چرا گل شده؟

    البته در منزل ما همیشه ي خدا کاغذ بود، غیر از کاغذ و قلم باید دستی هم باشد که بنویسد: «بسم الله الرحمن الرحیم، من عاشق شما شده‌ام. مرا ببخشید گستاخی کردم عاشق شما شده‌ام. می‌خواهم به وسیله این کاغذ از شما اجازه بگیرم. اجازه می‌فرمایید من گاهی خوابتان را ببینم؟ ببخشید دست خودم نیست آن چشم‌های محترمتان قلب ما را می‌لرزاند.»

    ابن قیم می گوید: «نشانه دیگر آن است که وقتی معشوق به عاشق می نگرد، عاشق چشم هایش را ببندد و یا به زمین بدوزد زیرا از عشق می هراسد و شرم دارد.»

    عشق از جمله پدیده هایی است که معدود نمی شود. عشق ،اول و دوم و سوم و…ندارد یعنی عشق یکی است و آدمی تنها یکبار عاشق می شود، چنانکه آن روز پنجشنبه 14اسفند، من عاشق شدم، چنان که عصاره آن عشق سی و چند ساله است و یک پسر دارد.»

    صالح علاء…..

    بنظرم خعای بی ریا بود و درخور اینجا….

    درهر حال هما ی ما خدایی داریم *

  14. سلام چرا اینقدر انرژی منفی میدین به این اردی بهشت بدبخت من دلم روشنه روز تولد امسالتون بهترین روز امسالتون میشه انشااله

  15. قدتمام بهشتی که اردیبهشت لعنتی (مگر نه اینکه اوراکه عاشقشیم لعنتی میگوییم)اردو زده روی زمین ثانیه ها رنگ میشه با بوی بهار نانج این لحظه ها تمام بیدهای دنیا مجنون زده میشن……اره……..درست وقتی ک بهشت زمین است….چیزی از تعلق ما به اردی بهشت کم نمیشه من متولددو نیمه ی اردیبهشت (30)……………….با افتخار

  16. سوم اردیبهشت سالروز تولد معمار نابغه، شیخ بهایی و روز معمار بر همه ی معماران اصیل این سرزمین مبارک باد.

    معمار همان است که از عشق بنا ساخت

    باقی همه طراحی غفلت بود و هندسه ی درد

    روز معمار و تبریک میگم با یه روز تاخیر! 🙁

  17. من امروز اون قسمت از برنامه رو دیدم که داشتین واسه گزارش از نرده ها بالا میرفتین پشت هم یکدست و مرتب فقط یه سوال بدلکارم هستی تو ما خبر نداریم؟؟؟؟
    چه اکتیوی …
    معمار، نویسنده برنامه های تی وی ، نویسنده ه.ج ، بدلکار ، وای از همه مهمتر تدوینگر….
    موفق تر باشی ایشالا….

  18. استاد مثل اینکه چشمتون زدم…
    دیگه جواب کامنت نمیدین.

    من نمیدانم که چرا مهدی تند تند اپ میکند
    جواب کامنت میدهد.

    اما مثل اینکه اشتباهی رخ داده است
    شوخی کردم.
    بیخیال دادا به کارات برس.

  19. سلام خدارو شکر روزاتون رنگی شده احساس نا امیدی نکردین دیدین گفتم امیدوار باشین همه چیز حله … ایشالا روزاتون رنگی تر رنگی تر بشه …..

  20. سلام!!!
    اگه راست میگین که میاین وبم، پس چرا نظر نمیذارین؟!!
    دوست دارم نظر شمارو راجب وبم بدونم.
    راستی، خیلی دوست دارم برنامه ی صبح گاهی تون رو ببینم ولی حیف که دوران دانشجویی به آدم اجازه ی هر کاری رو نمیده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا