سال‌های 90 تا 92نوشته‌های وبلاگی

گزارش یک جشن

همه‌چیز از یک ایمیل شروع شد! هادی‌خرسند لینک نظرسنجی پرشین‌وبلاگ را ایمیل کرد و با ماهیتِ وجودی چنین اتفاقی آشنا شدم. یادم هم هست که فقط در یک پست‌کوتاه بهش اشاره کردم.

نیت، اول شدن نبود. چون می‌دانستم در بین هزاران وبلاگ، شاید این دوربرگردونِ تازه ۷ ساله شده‌ام به چشم نیاید. امیدی هم نداشتم، اما روز اعلام نتایج، برایم جالب بود که به رتبه ۱۷ رسیده بودم. انتظار تقدیر نداشتم، همان‌طور هم که در کامنتِ خانم نیک‌نفس آمده بود که شما حائز رتبه نگردیده‌اید! ولی چند روز بعد که نتایج بهترین وبلاگ‌های فارسی از نگاه داوران اعلام شد و من بعد از «یک عاقد» و قبل از «لی‌لی» به رتبه دوم رسیدم، خیلی سورپرایز شدم. اتفاق خوبی بود و خیلی حالم را خوب کرد.

پنج‌شنبه صبح به ذوقِ حضور در جشن، از خواب بیدار شدم. مثل تمام اتفاقات مهم دیگرِ زندگی، در خیالات خودم تمام مراسم را تصویر کرده بودم، از ورود و حضورم تا گرفتن جایزه و رفتنم؛ مجالِ آرایشگاه رفتن (البته معلم ادبیاتی داشتیم که تاکید داشت آرایشگاه به معنی اضافه کردن برای خانم‌هاست و پیرایشگاه به معنی کم کردن برای آقایان!) یا همان پیرایش‌گاه را هم پیدا نکردم. خودم سعی کردم موهایم را درست کنم که اصلا در این زمینه موفق نبودم.

مطمئن بودم که مراسم ساعت ۳ شروع نمی‌شود. خیلی ریلکس راس ساعت ۴ رسیدم. نه‌تنها خانم نیک‌نفس (که نیک نَفَس صدایشان می‌کردم و گویا نیک‌نَفس بودند) را نمی‌شناختم، بلکه حتی هیچ تصویری هم ازشان نداشتم؛ اینکه چادری‌ست، مانتویی‌ست، عینکی‌ست، قدبلندست یا…؛ از آقای دمِ‌در هم سراغشان را گرفتم اما همه می‌گفتند هست، اینکه کجا بود را نمی‌گفتند. چند دقیقه‌ای همراه «میلاد بهشتی» (از دوستان و عکاسِ خبریِ مراسم) انتهای سالن به موزیکِ نه چندان دلنشینِ آقای‌کیبوردی گوشِ جان سپردیم اما وقتی به مرحله غیرقابل تحملیّت رسید، تنهایی رفتم بیرون و با بچه‌های «های‌وب» کمی گپ زدم تا شاید بتوانم با گرفتنِ آپشن‌هایی، هادی خرسند (مدیر تولید پرشان ایده) را متقاعد کنم که بی‌خیالِ وایمکسِ فعلیِ دفتر بشود و ای‌دی‌اس‌الی شویم. (از همین تریبون از جناب حدادعادل درخواست می‌کنم به جای جای‌گزینی عباراتِ تخیلی، فکری به حال این مخفف‌های غربی مثل ای‌دی‌اس‌ال و سی‌ان‌جی و… کنند که خیلی بیشتر از برگک به جای چیپس کاربرد دارد.)

مراسم شروع شد و من بالاخره بر کم‌رویی همراه با تواضع و فروتنیِ خودم غلبه کردم و گفتم که برگزیده‌ی دومِ وبلاگ‌ها از نگاه داورانم. بعد هم خیلی مورد تحویل واقع شده و فرستادنم به قسمت وی‌آی‌پی. (آقای حدادعادل، موتور زیر پاته این وی‌آی‌پی را هم اضافه کن به لیستت!) گفتند ردیف سوم بغلِ آن آقای سیبیل‌دار بنشین، دیدم نه به صلاح خودم است و نه آقای سیبیلو، این شد که تصمیم گرفتم کنارِ سیدمهدی‌موسویِ نازنین که حداقل نیمچه شناختی ازش داشتم، بنشینم. عرض ادبی کردم و خیلی سایلنت و سربه‌زیر مراسم را دنبال کردم. از اجرای مجری خوشم می‌آمد اما دور بودنش از مراسم و اینکه تابلو بود قبل از مراسم چیزی را با مسئولین برگزاری چک نکرده، کمی اذیت کننده بود.

بعد از اهدای جوایزِ ۱۰ وبلاگ برتر از نگاه مخاطبین، خانم فتحی هم به مراسم اضافه شدند. چیزی از حضورشان نگذشته بود که نوبتِ مراسم اهدای جوایزِ وبلاگ‌های برتر از نگاه داوران شد. تمامِ دغدغه‌م این بود که کیفِ پول و موبایلم را بگذارم روی صندلی و بروم جایزه را بگیرم یا نه، با کیف و موبایل بروم. و اینکه اگر با کیف و موبایل می‌روم در دستم بگیرم یا در جیب‌م بگذارم. (سطح دغدغه‌م خودتونید!)

ایده‌ی «روحانی مچکریم» را آقای عاقد، که صبح هم در جشنواره وبلاگ‌نویسی رسانه‌ملی برگزیده شده بود خرج کرد. من داشتم فکر می کردم که بعد از گرفتن جایزه از خانم «بهاره رهنما» و آقای بوترابی و آقای رجایی‌پور چه کنم، که اسمم خوانده شد و… (واقعا از این لحظه به مدت دو دقیقه تا برگردم سرجایم، هیچ تصویری ندارم) برگشتم.

ناظران می‌گویند: « مجری مراسم گفت که از همکاران رادیو هستم اما تاکید کردم که از همکارانِ تلویزیونم. بعد هم به شکل غیرارادی رفتم پشت میکروفن و گفتم که اهل حرف زدن نیستم و گزارش مراسم را در وبلاگ می‌نویسم. پایانِ گزارش!»

واقعا تصویری که در خیالاتم از خودم داشتم با واقعیت خیلی متفاوت بود. درست مثل فوتبال بازی‌کردنم که در خیال، «سوباسا» بودم و در واقعیت «ایشی»! احساس می‌کنم به همین خاطر هم هست که خیلی دغدغه اجرا ندارم و در نویسندگی مانده‌م. وگرنه من یک خرده بلبل‌زبون‌تر بودم، الان مجریِ اولِ این تلویزیون بودم. (از لحاظ سطحِ اعتماد به نفس)

ماشالله مدیران پرشین‌بلاگ، از لحاظِ بازرگانی خیلی زحمت کشیده بودند و اسپانسرهای مختلفی را جذب کرده بودند. جایزه‌های ما (به عنوان برگزیدگان از نگاه داوری) چندین بخش بود.

یک – لوح تقدیرِ پرشین‌بلاگ به پاسِ سال‌ها وبلاگ‌نویسی در وبلاگستان فارسی

(البته که من در هاست شخصی می‌نویسم اما در این ۷-۸ سال تجربه‌م، چندین بار کوچ به پرشین‌بلاگ را هم داشتم و چندتایی وبلاگ در پرشین‌بلاگ ساخته و حذف کرده‌م.)

DSC_0150

دو – یک‌سال اینترنت رایگان از طرف شرکت «های‌وب» (که البته در پکیج چیزی ندیدیم اما خانم نیک‌نفس گفتند بابتش تماس خواهند گرفت.)

سه – بسته نرم‌افزاری «گردو» به ارزش بیش از ۶۰۰ هزار ریال که ادیشن اولِ سال ۲۰۱۴ بوده و در اقدامی خیرخواهانه، به دفتر پرشان‌ایده اهدا گردید.

DSC_0145

چهار – کلید طلاییِ ۴ گیگابایتی، که آدم را یاد روحانی می‌اندازد! (که البته گفتند برای ایرانسل است اما من نشانی از ایرانسل بر روی کلید ندیدم)

DSC_0142

پنج – «کارت هواداری برج میلاد» که باید بروم ببینم دقیقا چه امکاناتی دارد. اقلّش این است که یک بار دو نفره می‌شود باهاش سینمای برج میلاد را تجربه کرد. ضمن اینکه اقلاً «دویست هزار ریال» ارزش مادی دارد. ضمن اینکه کلا چیز خوبی به نظر می‌رسد!

DSC_0143

شش – نرم‌افزار جامع قرآن که به ادعای پشت جلدش، یک‌صدهزار ریال قیمت دارد. که البته در یک اقدام خیرخواهانه‌ی دیگر، به خواهرزاده‌م، محمدحسین اهدا گردید.

DSC_0144

و جدای از اینها، یک هدیه ویژه از سیدمهدی‌موسوی، که کتابش را امضا شده هدیه کرد، و من جز تشکر و شرمندگی چیزی در جوابش نداشتم. ان‌شاالله سال آینده کتابِ اولم (که دو سال است قرار است بنویسم!) را امضا شده به همه پرشین‌بلاگی‌ها اهدا خواهم کرد.

DSC_0147DSC_0146

بعد از این بخش، تبلیغاتِ «های‌وب» که خیلی هم خلاقه و بامزه بود، رونمایی از لوگوی جدید پرشین‌بلاگ، رونمایی از کلیپ تصویری اشکان‌خطیبی و گروه‌ترافیک، سخنرانی سردار طلایی عضو شورای‌شهر و… را هم داشتند که متاسفانه برخلاف میل‌باطنی، به علت کمبود وقت، مراسم را ترک کردیم. خیلی دوست داشتم در گپ‌وگفت‌های انتهای جشن (که جز با خانم‌مقیمی از دوستانِ قدیمی حاصل نشد) با خیلی‌های دیگر آشنا شوم اما فرصت، امان نداد. ان‌شاالله مراسم‌های بعدی…

در انتها جا دارد باز هم از بروبچز پرشین‌بلاگ مخصوصاً جناب آقای رجایی‌پور که زحمت برگزاری مراسم را کشیده بودند، از خانم نیک‌نفس مدیرفنزِ پرشین بلاگ که مسئولیت هماهنگی مراسم را بر عهده داشتند، خانم فتحی که لطف کردند و من را در این مراسم همراهی کردند و تشویق‌های بی‌امانی در موقع اهدای جایزه به من داشتند و همه‌ی ۹۲ نفری که در نظرسنجی به من رای دادند، تشکر می کنم.

باشد که سالِ بعد، پراسپانسرتر باشد و باشکوه‌تر؛ من هم اول شوم تازه!

مهدی صالح پور

مهدی صالح‌پور هستم. حدود پانزده سال وبلاگ نوشتم، دوازده سال خبرنگاری کردم، ده سال در تلویزیون نوشتم، در حال نگارش نخستین کتابم هستم. تجربه کارگردانی و تهیه‌کنندگی در تلویزیون دارم. این روزها مدیر مجموعه تولید محتوای شنیداری قناری هستم و در حوزه کتاب و کتاب صوتی فعالیت می‌کنم. خوشحالم که اینجا، میم‌صاد آنلاین، خانه امن مجازی من را دنبال می‌کنید...

نوشته های مشابه

۹۵ دیدگاه

  1. جالب بود و خیلى جالب بوووووود!!همش مبارکتون باشه!!!ایشالله دفه هاى بعد نفر اول!!ممنون که عکساشم برامون گذاشتید!!!
    فعلا!!

  2. یه دیقه بدین من کادوهاتونو چک کنم و ببینم(عکس العمل ما سر صف وقتی یکی از هم کلاسی هایمان جایزه میگرفت )
    شمام کنجکاوی مارو کور کردین با این عکساتون 🙂
    +مگه نیک نَفَس نبود؟من فکر کردم بود 🙁
    +کاش عکس همه حظار رو هم میذاشتین .
    +ای دی اس ال و اینا که خوبه تازه دارم روشون فکر میکنم که مسخره‌شون کنم .
    +یکی از پستاتون عنوانش این بود:”مردی که نرفته برمیگردد ”
    همین کتاب بود؟

  3. ۰/عکسا واس من وا نشد:|
    این شکلکا رَم دُرُس کن… :@
    ۱/:)))) واقعن نیک نَفَس میخوندیش؟؟خخخخ!من بااین سوادِ نم کشیده م بلد بودم بخونمش…
    ۲/خب حالا خانم نیک نفس چه شکلی بود؟؟
    ۳/ببین…همش نصفه میذاریا!آخرش کیف و موبایل رو گذاشتی و رفتی،یا با خودت بردی؟و اینکه اگر بردی دستت گرفتی یا گذاشتی تو جیبت؟
    ۴/آب قند اینا آوردن،حالت اومد سرجاش؛یا خودت خوب شدی؟خونه تون رو خودت پیدا کردی یا اومدن دنبالت؟حال عمومیت چطوره الان؟[شکلک هم نداره وبت درضمن]—>دقیقن به همین علت شده که دوم شدی؛شک نکن!
    ۵/راضی ام از پرشین بلاگ.فقط کامنتاش اذیت میکنه گاهی.
    ۶/دوست داری هروقت تکلیف اون های وب هم مشخص شد و خانم نیک نفس تماس گرفت،دریک اقدام خیرخواهانه ی دیگر اونم قرعه کشی کنیم بین بچه های دوبرگردون،بدیمش به یکی؟[شکلک]
    ۷/کی پرسید گردو چیه؟دخترم!گفت که…داره میگه بسته ی “نرم افزاری”گردو.ینی توش افزاری هس که نرمه.
    ۸/شکلک
    ۹/ینی از اون کتابت به منم میدی؟منظورم اینه که به هرکی تو پرشین بلاگ،وبلاگ داشته باشه کتاب میدی؟به تعداد وبلاگ ها هم بستگی داره آیا؟شرایطش رو میگی؟ضامن هم میخواد؟
    ۱۰/منم از همین تریبون از خانم فتحی تشکر میکنم.سال بعد که شکلک های وبت درست شد،اول شدی،ایشالا منم میام یه کم دورِ هم تشویقت کنیم.
    شکلک هم نداره دوربرگردون!

    1. ۰ عکس ها هیچ مشکلی نداره، عیب نذار روی بچه / شکلک هم نیاز نداره. هر چند من برنداشتم که من بخوام برگردونم! 😀
      ۱ آره خب، اعراب گذاری که نشده بود که!
      ۲ عکسش توی فیسبوک هست!
      ۳ به هوش تون احترام گذاشتم خب، همه چیو که روضه باز توضیح نمیدن.
      ۴ استغفرالله
      ۵ هومم… ولی هاست شخصی بهتره! 😀
      ۶ نخیر! مشتری زیاد داره این اینترنت!
      ۷ مزاح کردند هر چند بی مزه!
      ۹ بله؛ به همه ی شرکت کنندگان مراسم!

  4. میگم به جناب حداد عادل بگین تا دستشون گرمه یه اصلاحیه هم در مورد دراز آویز زینتی(کراوات) و دو ور پف زینتی(پاپیون) بکنن،این دو تا جدا رو مخن.
    مبارکه کلن ،همه چیز

  5. میشه طی یک اقدام خدا پسندانه اینترنتشو به من اهدا کنین؟
    حدیث:هر چه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند”

  6. خیلی خیلی مبارکتون باشه
    جدا حق اول شدن رو داشتی چون قلم جذابی داری موفق باشی

  7. سلام……

    واقعا از این همه ذوق و هیجان و خوشحالیتون خوشحالم….
    حسااااااابی مبارکتون باشه ….
    دست آقا ی خرسندم درد نکنه…..
    خانم فتحی رو هم میم مرامشونو (دلم بسی براشون تنگ شده!!!)

    کلیده با حال و اقدامات ونیات خدا پسندانه تون هم بسی لبخند زا بود…..

    اطرافیان چه حالی کردن کلا….
    خوش به سعادتشون…تقدیر نامه رو هم قاب کنید بزنید تو پذیرایی خونه….اصلا همه فیض ببرن…
    مامان خونه هم مدام قربون صدقه و…

    به به….اصلا یکدفعه دیدید این ماجرا سبب خیر هم شد و
    یه روز خوب و…..
    میگم من ادامه ندم خدا پسندانه تره نه؟؟؟؟

    (:

    +بی شوخی:نوش جونتون…پیش به سوی کسب مقام اول;)

  8. تبرررررررررررررررررریک فرررررررررررررراوان آقای صالح پور!
    دقت کردین چقد بچه خوبی شدم من ؟ 🙂
    البته بعداز اون پست”الان اینجا دقیقاً چشه؟!” 🙂

  9. از صمیم قلبم که فکر می کنم یه جورایی میشه از بطن راست! بهتون تبریک می گم و واقعا خوشحالم…منم چهار سال پیش یکی از وبلاگ هام جزو ۲۰ وبلاگ برتر مسابقه ی وبلاگ نویسی عاشورایی ولاء شد، جایزش سفر کربلا بود که به قید قرعه به چند نفر داده شد و سهم من از اون جشن یه کیک و آبمیوه و خودکار و پوشه بود…بازم هم بهتون تبریک می گم منتظر موفقیت های بعدیتون هستیم!!!

  10. منم میدونم ماه رمضون وقت ِ درس خوندن نی! کاملاً هم موافقم! البته که کل ِ تابستون وقت ِ درس خوندن نی اما بگذریم! سالهاست که تابستون ِ بی درس حسرت شده :دی !
    ولی مساله اینجاست که مدرسه ما نمیدونه! حالا دو هفتش تو مدرسست ولی اینکه هرروزه سخته…
    از هفته پیش تست های ۷ صبحمون هم شروع شده دیگه هیچی…
    ولی خب دو هفته ی دیگش تو ماه رمضون نی دیگه فکر کنم یه کم تعطیلات ِ غیر ماه رمضونی هم داریم،و البته ۱۴ شهریور باز به مدت ِ دو هفته تعطیل میشیم
    .
    از خود ِ محیط ِ اونجا(جشن) عکس نگرفتید؟ کلاً خوب بوده پ َ
    خوشحالم که خوب بوده 🙂
    فردا دو تا تست داریم! به خدا دیگه حال ندارم برم مدرسه! :دی همین دو هفته بس بود 😐
    از این هفته دیه فک کنم نصف معلم هامون مردن… ما هم مدرسمون با این امکامات ِ بالا و چادر اجباری بودنش!
    😐 کولر گازی داریم بعد خیلی باحاله فقط اونایی که ته ِ کلاس میشینن یخ میزنن فقطــــــــ !! بقیه کلاس عرق میریزن :)))) اصن یه وضعی داریماا :))))
    همین دیگهــ
    بازم تبریک 🙂
    فعلاً

  11. خیلی خوب نوشتید،تصور کردم که دقیقا اون جام….این نشون میده که شما کاملا حرفه ای شدید…
    خانوم فتحی هم که خیلی دلمان برایشان تنگ شده….
    یک سئوال دیگه هم دارم که بعدا می پرسم….
    یا علی

  12. وبلاگ برنامه ی تلویزیونی “مـــــاه ترین مـــــاه” افتتاح شد. از شما دوست عزیز دعوت میکنیم تا در ضیافت ماه مبارک رمضان، کنار این سفره ی مجازی، همراهمان باشید.
    منتظر حضور سبزتان هستیم.

  13. ۱۱/نمیشه که!ازلحاظ هندسی یه شکل سه بعدی باید طول و عرض و ارتفاع داشته باشه(با منشور و هرم کاری ندارم).اصن نداشته باشه!نمیشد زودتربگید؟؟عموم زنگ زده بود داشتیم حرف میزدیم….مسخره م کرد خو:(به من گفت لُر.تازه شم گفت من نمیدونم توچه جوری کنکوردادی؟روحیه ی له شدم رو له تر کرد!ناسلامتی من دارم دوران پیش تولیدِ کنکورِ۹۳رو میگذرونمااا
    ۱۲/فونت نوشته های من ریزه؟پس چرا خودم میتونم بخونم؟:D زشت میشه آخه…ولی میتونم بذارم در دست بررسی.
    ۱۳/فیسبوک؟هَووو…من؟من برم فیسبوک؟کجا هس؟؟
    ۱۴/ینی موبایلت رو گذاشتی رو صندلی.کیفت رو بردی.قسمتی از کیف روگذاشتی تو جیبت قسمتی هم گرفتی دستت.به هوش من بخوای اعتماد کنی،من همینو میگم.به خدا!
    ۱۵/چی میشه خب خسیس؟بیار دور هم استفاده ش کنیم اینترنتت رو…یک سااااال!

  14. باد بزنید من‌و. مردم از خوش‌حالی! زبونم بند اومده الان خو! چی بگم اصن؟ یه کم اگه بلبل زبون‌تر بودم که الان این‌جا نبودم 😀

  15. ۱۶/**طوبی**نخون بابا!تابستون اگرهیچی هم نخونی اتفاق خاصی نمیفته.فوقش تو پاییزشایدمجبوربشی چنددفه بیشترازحدمعمول بری کلاس.من به شخصه،پارسال مُردم!ماه رمضون…تو همون بیابونه که راه آموزشگاهمون بود،میمُردما!بعدازاون سرخیابون تابیام برسم به یادگارخودش کلی بود.ازشوخی که بگذریم،من تابستون پارسال کلاسایی که رفتم اینا روخوندیم:شیمی-سال دوم.فیزیک-نور.گسسته-آنالیزترکیبی.هندسه-بردار.دیفرانسیل-حدوپیوستگی.همه ی ایناروخوندم و فکرکنم فقط حدوپیوستگی مفیدواقع شد!حداقلش اینه که زیادماه رمضون خودتو اذیت نکن.من فکرمیکنم خدابایدروزه هایی که من پارسال میگرفتم روبرای سه سال آینده هم درنظربگیره ثوابش رو…راستی فکرکنم مدرسه میری تو؛آموزشگاه نمیری.پس زیادخودتو خسته نکن توهمون مدرسه هم.مدرسه هم چیزی نمیگه.بدترازمن نمیشه که؛سردیفرانسیل استادمون همش اخراجم میکرد:D هیچی هم نمیشد.انقدخوش میگذشت:)فقط دفعه ی آخر،تاآخرِکلاس بیرون موندم…:(
    (کامنت بی ربط هم خودتی:D )

  16. ینی عاشقتم محدّثه! بوس برات اصن همین‌جوری مینگیل مینگیل به قول اون آقاهه
    کامنت بی‌ربط هم خودش‌ه. با بهمنی‌ا کار نداره 😛

  17. خب این همه عکس گذاشتی،یه عکس هم میدادی از خودت وقتی پشت میکروفون بودی میگرفتن.
    در کل مبارکه(در بی شکلکی :دی هم غنیمت است)

  18. عه… منم فکر کردم خانوم نیک نَفَس هستن!

    به نظر شما نیک نَفَس چه معنی ای میده که من و شما فکر کردیم فامیلشون اینه؟

    حالا اگه بگن آی کی یو ماها در حدِ…. هست، من که ناراحت نمیشم.
    شما می شید ؟( ناراحت منظورمه!)

  19. اصلا ارسال نشده!!! 🙂


    سلام.
    کامنت قبلی (ارسال شده در پست قبلی) قرار بود برای آقای جوادزاده ارسال بشه و بعد از تلاشهای بسیار و ستیز با کامنت دونی پرشین بلاگ “انگار” این اتفاق با موفقیت انجام نشد… به هر حال دست از تلاش نخواهیم برداشت!
    غرض از مزاحمت: باید به اطلاعتون برسونیم که در مسیر وبلاگ نویسی ما برای ماه ترین ماه، کسی که بیشترین کمک رو میتونه به ما بکنه شما هستید…چون ظاهرا بیشتر از سایر عوامل با اینترنت و سایتتون و طبیعتا با خوانندگانتون سروکار دارید.
    یه سری خواهش داشتیم: ۱. اگه امکان داره خواستیم بدونیم رنگ دکور و لوگوی برنامه چه رنگیه (البته اگه اجازه دارید، بگید! به هر حال قطعا این لوگو و رنگ نقش اصلی رو تو قالب وبلاگ ما خواهد داشت. راستی یه سری به اصطلاح لوگو (آرم) و پوستر طراحی کردیم… هرچند خودمونو در حدی گرافیست نمی دونیم که بخوایم طراح لوگوی یک برنامه تلویزیونی باشیم اما دیدن اونها خالی از لطف نیست.. شاید علی رغم حرفه ای نبودن طراحی شون(به دلیل عدم دسترسی به برنامه حرفه ای و فونت های مورد نیاز) ایده های خوبی داشته باشن، که آخر همین کامنت آدرس اونهارو قرار میدیم.
    ۲. میخواستیم ببینیم تکلیف تیتراژ چی شد و کی آماده است برای دانلود! چون همیشه تیتراژای مناسبتی اول تو دنیای مجازی پخش میشن بعد در قاب تلویزیون. خواهشا به ما این اطمینان رو بدین که به محض آماده شدنش اولین سایتی که لینکشو میذاره دوربرگردون باشه که به تبع اون برای اولین بار از وبلاگ ما شنیده بشه…
    ۳. “فعلا” عرض دیگه ای نیست… راستی یه سوال: سایت شما کلا امکان درج نظر خصوصی نداره؟! چرا درج ایمیل اجباریه؟ به هر حال ما با ایمیلی داریم کامنت میذاریم که احتمالا تو دنیای مجازی وجود نداره و البته قراره به زودی ساخته بشه…
    یا علی

  20. سلام.
    بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه….تبریـــــــــــــــــــــــــــــک!!

    مبارکه!!
    باید اون کتابه رو بخرم… .(دارم میمیرم از فوضولی که توش چی نوشته!!)

    نمیدونم …همین دیگه…صرفا برای تبریک بود!!
    (واسه اسمم دیگه شرمنده!!باید یه فرقی داشته باشه دیگه!ویبره شو که برداشتم!!:(((()

  21. نه بابا!!!
    انگار بعد از روحانی همه چی پیشرفت کرده !!!حتی جایزه ها!!!

    والا ما که پارسال وبلاگ مون تو استان اول شد فقط نفری ۱۰۰هزار تومن دادن بهمون!!!
    فک کن؟،یه سال اینترنت رایگان!!!!!

    ولی کلن خیلی تبریک!ایشا.. جایزه بهترین کتاب از نگاه مخاطب!

  22. سلام. صمیمانه بهتون تبریک می گم. با آرزوی موفقیت های بیشتر!
    ( یک همکار تلویزیونی اما کتابدار) 🙂

  23. من الآن مشوشم بد جــــــــور!! 😐
    میگن سحــرِ یکشمبه قراره پخش بشین (:دی)
    آره؟!
    ینی امشبه رو نخوابیم کلا؟!
    یکی جوابِ منو بده لدفن!!…

  24. محدثهــ :دی
    فکر کن من مدرسه بذاره که خودمو اذیت نکنم!
    شنبه ی پیش درسم ۹:۱۵ تموم شده بود (شب) بعد ما روزنگار داریم! نوشته که انقدر زود درست تموم شده؟؟ چرا انقدر کم درس خوندی!!!
    ۴:۱۵ تو خونه درسیدما میگه که! کلاً تو هفته ۳۳:۳۰ درسیدم این هفته
    البته که نصف ِ بیشترش غیر ِ مفید واقع شد!! ولی مُردم!
    میگم که دو هفتش تو ماه رمضونه دو هفته دیگه ماه رمضون تعطیلیم ولی خو برنامه درس میدن من رشتم انسانیه، دیف اینا نداریم خدا رو صدهزار مرتبه شکـــــــــــــــر ! البته تاریخ ادبیاتمون باهامون بد کار شده که خو الان هم خودمون میخونیم تست میدیم
    نمیدونم والله ماه رمضون که برنامه ماه ترین ماه هم ببینم رسماً میمیرم! امرو کولر ِ کلاسمون خراب شده بود! 😐 😐 یعنی همه سرا رو میز وا رفته بودیم 😐 اصن بد وضعی بود!
    یه چندتا معلممون میگن ما دیگه اینجا مدرسه نیسیم مثل ِ کلاس کنکوره! حالا نمیدونم چه فرقی داره نرفتم که اینا که کلاً دارن درس میدن! ولی خیلی خسته کنندست
    خیلیـــــــــــــــــــــ ….
    حالا ما انسانیا هنو خوش خوشانمونه! ریاضیامون تا ۵ مدرسن ۵ شنبه ها هم میرن، :دی
    ولی خستمه
    همین… :دی
    ..
    آقای صالح پوووووووور به من هیچ ربطی نداره! :دی
    مخاطب کامنت بودم وظیفه ی خودم دونستم جواب بدم!
    نمیشه که ج ندم!! بی احترامیه!!
    اونا رو که دعوا نمیکنید ،ولی منو هم دعوا نکنییداااا :دی
    محدثه سفارشمو بکن کامنت بی ربط گذاشتم دعوا نکنن :)))
    شما دیگه میدونید پیش دانشگاهی آدم چه روحیش حساسهه :))))
    فعلاً

  25. مبارک باشه بالاخره به حقتون رسیدین بعد از این همه خون دل خوردنو
    عرق جبین ریختنو زحمت کشیدنو این حرفا دیگه مگه نه ؟
    برید بگردید اون مشکلی که مانع شد شوما نفر اول بشید رو پیدا کنید ریشه کن کنید تا ایشا… سال بعد رتبه یکِ یک

  26. هوووووووووووووووووووووووووو را تبریک ویژه دادا
    ایشالله همیشه به جشنه برندگی ایشالله که دفه بعد اول میشی ولی به نظره من حقش بود اول از اون ۹۲ نفری ه رای داده بودن تشکر میکدی بعد از بقیه

  27. خودم میدونم طوبی هم وب داره میتونیم اونجا حرف بزنیم.ولی من میخوام بقیه ی کنکوری های عزیز هم از تجربیاتِ ارزشمندِ من استفاده کنن 😀 😛
    واسه تاریخ ادبیات،تاریخ ادبیاتِ مصورِ شاهین شاهین زاد رو بخون.عالیه.اینو از من داشته باش،به همه ی دوستات هم معرفیش کن.انتشارات تخته سیاه.هم واسه انسانیا مفیده هم عمومیا.من توی کل دوران تحصیلم تاریخ ادبیات نخونده بودم.آرایه های ادبیش هم داشتم.ولی هیچوقت فرصت نشد بخونمش.سالم مونده.
    دیف که خووووبه!!نگوووو.عه!نداشتیما!
    آخ آخ…این کولر رو من میتونم درک کنم چیه وقتی نباشه سرکلاس.(یه آقایی بود به اسم ناصر.ناصر میگفت هروقت هواگرم باشه خانما زیاد حرف میزنن:D بروبچِ تهران،کلاسای حمیدناصر رو از دست ندید B-) تبلیغ هم نیس اصن.چون آقای ناصرمعلمِ من نبوده که! :D).مخصوصن وقتی که ریموت گم شده باشه.وقتی هم که ریموت هست،استادِ گرام،ریموت رو میذاره تو جیبش؛هرجور دوست داشته باشه کم و زیادش میکنه…
    کلاس کنکور هیچ فرقی باکلاس عادی نداره.فقط دراکثرمواقع،معلم آقاست.آقای بداخلاق.هیولا.
    (تا یادم نرفته،کلاسای خسرو هم خیلی خوبه.خسرو خسروی منش.بهش میگفتیم خسرو:D)

  28. :دی
    معلم ادب اختصاصیمون خودش کتاب نوشته واس تاریخ ادبیات انسانیا اونو گرفتن واسمون بخونیم :)))) یعنی سر ِ کلاس دیوونمون کرد انقدر که گفت من این کتابو نوشتم،من اونو نوشتم!!! 😐
    این جوون ترین معلممونه،۳۸ سالشه!!! قیافه هم داره بد نی
    یکی نی بیاد بچه ها مارو جمع کنه 😐 :))) به خدا اصن لحظه شماری میکنن واس چهارشنبه ها ۲زنگ ِ ادب اختصاصی!!! 😐 😐 نمیدونیی هاا!! 😐
    والله نمیدونم کلاس ملاس برم
    واسمون که فعلاً برنامه چیدن همچین تُپُل!!
    تاریخ ادبیات َ رو ولی میتونم بگیرم
    فقط فکر کنم به بچه هامون معرفی کنم بزنن سیاهم کنن :))) بگن نه همین عنبرستانی خوبه :)) حالا من باز میگم بشون
    .
    محدثه! آقای صالح پور نیاد من رو بُکُشهـ 😐 :دی
    آقا
    ولی دیر میگذره چرا انقدر؟
    هفته اول خوب بود زود گذشت،این هفته خیلی سخت گذشت و الان هم که تازه شروع شده… 🙁

  29. مباااااارک باشههههه!!!!
    هه من همیشه وقتی قراره یک جایی برم که بعد قرار برم بالا تنها فکری میکنم اینه که تو چه فاصله ای قرار بگیرم که اون طرف صدای کوبیدن قلبم رو نشنوه!! :))
    -کتاب امضا شدت رو باید واس هممون بفرستیاااااا بگم من!حالا چی جوری نمی دونم ولی من میخوام!! :))

  30. آقا
    دیشب،ینی امروز قبل از اذان صُب،شبکه دوی ما دریا مَریا نشون میداد.بعدشم مسجدالاحرام بود.
    شبکه دوی شما چی نشون داد؟ماه ترین ماه رو دیدید؟؟خوب بود؟چه جوریاس برنامه ش؟

  31. چه قدر عالی.
    +خوشحال شدم.تبریک می گم.
    +موفق باشید
    +در ضمن لوگوی برنامتون قشنگه…مخصوصا نقطه های فیروزه ایش.
    تناشبش با این ماه خلی زیاده.هوشمندانه بودش این انتخابتون.
    با تشکر

  32. لام
    آقا تبریک عرض میشه ه ه ه ه ه بسی خوشحال شدیم ازین اتفاق میمون و مبارک
    راسی جای شما خالی ما هفته ی پیش مشهد بودیم و شدیدا هم برای همه ی دوربرگردونیا مخصوصا شما دعا کردیم

  33. آقا اصن پیشواز نمیخوایم خب؟ :دی
    خود ِ اصل ِ ماه رمضون هم باشید راضیم!! :دی
    الان من عصبانیم!! هی دو نقطه دی میذارم!!!
    چرا باید به حرف ِ بزرگتر ها گوش کرد!؟؟؟
    یکبار ِ دیگه با دو چشم ِ خون فشان ِ خودم دیدیم که به حرف ِ خودم گوش کنم سنگین ترم
    لا اقل!! کبوترم توسط ِ جونوری ناشناخته نابود نمیشه!
    وسط ِ شهریم مثلاً حس میکنم وسط دهات ِ ناشناخته ی مملو از جانورات وحشی ام!! 😐 😐 😐
    از کبوتر ِ سفیدم فقط پر باقی مونده و کمی خون….
    و اگر من به حرف ِ خودم گوش میکردم و تو قفس قبلیش میذاشتم زنده بود
    یعنی بمیرم دیگه به حرف مامان بابام گوش ندم! 😐 😐
    😐
    😐
    این والیبالیستامونم بردن تبریک….
    یعنی الان جـــــــــــوری خشم ِ اژدها دارم! نیاید طرفم! 😐
    بدرود!

  34. شما واقعا از دیدار مهدی موسوی خوشحال شدید؟؟؟ و دوستشونم دارید؟؟!
    و چقد آثارشون رو میشناسید آیا؟؟

  35. دو تا سوال مرتبط با برنامه ام دارم:
    ۱. ماه ترین ماه تکرار هم داره؟
    ۲. دعای مخصوص سحر رو هم که حدود ۲۰ دقیقه است و قبل اذان پخش میشه تو برنامتون جا دادید؟
    ۳. خسته نباشید
    ۴. 🙂
    ۵. سلام میکنم به شاپرک عزیز و محدثه آقائی!
    شما هم خسته نباشید 🙂

  36. چه داورای خلی بودن که تو دوم شدی!
    دوم شدن توسط خلا چه حالی داره؟
    داخل عجب خلستانی زندگی می کنیم!!

  37. دوستان سایت پرشین بلاگ عکس بعضیا رو گذاشته…
    سری دوم عکسها- هفتمین عکس- کنار مهدی موسوی.
    تازه اون اقا سیبیلو هم بود….

  38. البته لازمه اضافه کنم که
    خودتان آگاهید که بنده چه علاقه ی وافری به انواع فلش دارم
    می خواستم از همین تریبون اعلام کنم که
    فلش رو می تونی در اقدامی خیر خواهانه به من تقدیم کنی! 😉
    با تچکر

  39. بچه ها اولین قسمت ماه‌ترین ماه سه‌شنبه صب هست. ینی امشب بخوابیم، برا سحر بیدار شیم، برنامه رو ببینیم و در ادامه به خوابمون ادامه بدیم 😀

  40. سلاملکم زهرا خانم؛احوال شما؟مرسی مرسی
    🙂
    و اینکه شاپرک جان،
    خواهر، نوشته هاتو چی جوری بلد میکنی؟ 😀
    شکلک که نداره اینجا،حداقل بلد کنیم،یه تنوعی بشه….

  41. تصحیح میکنم بیانیه شاپرک رو بدین وسیله:
    بچه ها اولین قسمت ماه‌ترین ماه سه‌شنبه صب هست. ینی امشب بخوابیم، برا سحر بیدار شیم، برنامه رو ببینیم و در ادامه خالصا محض رضای خدا با یک روزه ی یک روزه به پیشواز خود ماه ترین ماه بریم!
    ؛)
    بععععععععععععععععععععععله D:

  42. هعی…..این همه اقدامات خیر خواهانه می کنین،ضرر نبینین یه وخت؟
    عه عه عه!
    چیکار کردین؟گردو رو دادین رفت؟…..
    چی بگم آخه!

  43. سلام و هزاران سلام
    به شکرانه ی شروع شکّرین ماه خدا آمده ایم برای آغاز سلامی دوباره به حضرت حق و همه ی بندگانش!
    به ضیافت باشکوه بندگی دعوتید ، به دعوت رسمی پروردگار رحمن و رحیم!
    التماس دعای باران![گل]

  44. سلام
    دیرشده ولی خب بازم هم بهتر از سکوته!
    تبریک تبریک
    حقت بود واقعا…
    من که خیلی دوست دارم نوشته هاتو بخونم ،تازه به دوستامم معرفی کردم اینجارو..
    البته این تعریفا خرج داره!!! بیا و در یک اقدام خیرخواهانه این پکیج گردو رو بده به من…باشه؟

  45. این موفقیت رو بهتون تبریک می‌گم
    مطمئنم لیاقت دوربرگردون خیلی بیشتر این حرفاست…و دعا می‌کنم همیشه به عنوان بهترین به روند موفقیتش ادامه بده و در آینده نسل حاصل از دوربرگردون و نویسندش راهشو ادامه بدن…
    بازم تبریک می‌گم هرچند که خیلی دیر شده!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا