مصاحبه با سعید بی نیاز

743

گپ و گفتی کوتاه با سعیدبی نیاز؛ روان درمانگر و روزنامه نگارِ جوان
از دانشجوهای تنبلِ خوش بخت بودم!

متولد ۱۳۶۱ جهرم است. کارشناس روان شناسی بالینی دانشگاه تربیتمعلم، کارشناس ارشد روان شناسیبالینی از دانشگاه شاهد ، روان درمانگر، دبیر وی‍ژه نامه “پدر ومادرها” در مجله “همشهری بچه ها” و دبیر سرویس روزگار جوانی در مجله “سپیدهدانایی”؛ سعید بی نیاز را می توان نمونه جوانی موفقی که توانسته تحصیلات را در کنار علائق قرار دهد و به هر دو برسد. روان شناسی که با عشق روزنامه نگاری، به دنیای مطبوعات رسیده، حالا هم روان درمانگری را دنبال می کند و هم در عرصه مورد علاقه ش یعنی روزنامه نگاری، پله پله پیشرفت می کند. گپ و گفت ما با نویسنده ی سابق صفحه موفقیت هفته نامه همشهری جوان را بخوانید تا شاید رازهای پنهان موفقیت ش را پیدا کردید!

آقای بی نیاز؛ چه شد که وارد دنیای روزنامه نگاری شدید؟ مثل اکثر روزنامه نگاران عشق شما را به این سمت کشید یا اتفاقی وارد این دنیا شدید؟

وارد دنیای روزنامه نگاری شدن برای من، هم اتفاقی بود و هم خود خواسته! در دوران کارشناسی، خبرنگار افتخاری ایسنا بودم. در نشریه های دانشگاه هم مطلب می نوشتم. یادم می آید که حتی یک نشریه برای کلاس خودمان یعنی ورودی های۸۰  روان شناسی در می آوردیم که اسمش “پیوند” بود. حتی لوگو هم داشت و بیشتر مطلب هایش تولید خود بچه های کلاسمان بود!  کلا با نوشتن میانه خوبی داشتم. قبل از دانشگاه عضو انجمن ادبی شهرمان جهرم بودم و بعدش در دانشگاه چندین و چند انجمن دانشگاهی را یا عضوش بودم و یا خودم راه می انداختم.

همشهری جوان از کجا شروع شد؟ چطور نویسنده موفقیت همشهری جوان شدید؟
اما ورودم به دنیای حرفه ای با همشهری جوان بود. برای همشهری جوان آن بخش “اتفاقی” بود که اولش گفتم. اولین بار نام همشهری جوان را وقتی که شماره های تک رقمی اش تازه داشت در می آمد از زبان ایمان جلیلی (که حالا خودش دبیر تحریریه مجله است) شنیدم. او هم مثل من به یک جشنواره وبلاگ نویسی در همدان دعوت شده بود. این گوشه ذهنم بود تا یک سال بعدش که ارشد قبول شدم و خوابگاهم فقط چند تا کوچه پایین تر از مجله همشهری جوان بود. یک روز سرم را انداختم پایین و رفتم دفتر مجله و  ایمان عزیز معرفی ام کرد به دکتر احسان رضایی و  اولین نوشته های ۸۰ کلمه ای من که چاپ شد. معرفی کتاب های صفحات راهنمای همشهری جوان بود. یعنی اصلا قرار بود من کار ادبی روزنامه نگارانه کنم اما صفحه موفقیت و دکتر کیاسالار عزیز و اعتمادش به من کلا مسیر زندگی کاری ام را عوض کرد.

روزنامه نگاری را بیشتر دوست دارید یا روانشناسی؟
البته چون من روزنامه نگار حوزه روان شناسی ام، این دو تا زیاد از هم جدا نیست. اما علاقه ام بین روان درمانی و روزنامه نگاری همیشه پاندولی بوده است. اما فعلا توانسته ام هیجان روزنامه نگاری و خلوت روان درمانی را با هم آشتی دهم.

رشته شما یعنی روانشانسی که خواندید، چقدر در کارتان تاثیر داشته؟ اصلا تاثیر داشته؟
خب! من دقیقا درباره رشته ام می نویسم و مسلما اگر روان شناسی نمی خواندم نمی توانستم در این حوزه بنویسم. البته حتی وقتی که در حوزه های دیگر هم می نویسم مثلا یادداشت های اجتماعی یا حتی نوستال‍ژیک، یک نگاه روان شناسانه ناخوداگاه با من است که شاید کمی به نوشته هایم شخصیت دهد. در واقع اگر این شخصیت وجود دارد بخشی اش به خاطر روان شناسی خواندن است.

دوران دانشجویی چه کارهایی می کردید؟ از آن دانشجوها بودید که از روز اول، به دنبال کار بودند؟
در دوران کارشناسی غیر از خبرنگاری برای ایسنا و چند کار تحقیقیِ کاری، که پولی در بیاورد نه! در واقع از آن دانشجوهای تنبل خوش بخت بودم. اما در ارشد بله. روزنامه نگاری را از سال اول ارشد شروع کردم.

آقای بی نیاز؛ ازدواج کردید؟ روان شناس ها هم در زندگی شان دعوا می کنند؟
بله. نزدیک به ۵ سال است که ازدواج کرده ام. اصلا زن و شوهری که مشکل نداشته باشند وجود ندارند! این تصور که روان شناس ها زندگی پاستوریزه و بدون مشکلی دارند واقعا غلط است. روان شناس هم مثل آدم های دیگر.

اگر برگردید به بیست سالگی، همین مسیر رو ادامه میدهید؟
نمی دانم. شاید این قدر خودم را غرق روزنامه نگاری نمی کردم و بیشتر کارهای تخصصی روان شناسی مثل روان درمانی، پ‍ژوهش یا تدریس را پی می گرفتم. گرچه حس می کنم روزنامه نگاری در حوزه روان شناسی هم خودش یک تخصص است. اما به هر حال آدمی هیچ وقت راضی نمی شود.

برای جوان های همسن و سال خودتان که دارند همین مسیر را طی می کنند، چهتوصیه ای دارید؟
البته فکر کنم مخاطبان این سوال خیلی خیلی محدودند. یعنی دانشجوهای روان شناسی که می خواهند روزنامه نگاری کنند. اما اگر سوال را وسیع تر بگیریم یعنی مخاطب جوان هایی باشند که می خواهند روزنامه نگار شوند توصیه ام این است که تشنه یاد گرفتن و بازخورد گرفتن از با تجربه ها باشند. روزنامه نگاری پیوسته در یک موسسه متاسفانه در ایران عمر کوتاهی دارد. یا به خاطر تغییر تیم ها و یا به خاطر تعطیل شدن خواسته و ناخواسته مجله یا روزنامه. در این شرایط باید پیه استرس فراوان و امنیت شغلی نداشتن را به تن مالید. این وسط فقط علاقه و حرفه ای بودن است که ماندگار بودن در روزنامه نگاری را تضمین می کند.

جوان های امروزی، چیکار کنند که هم بتوانند به رشته تحصیلی مورد علاقهشان برسند و هم کار مورد علاقه شان؟
راستش را بخواهید بخشی از این خواسته، دست خود جوان هاست. بخشی که بیشتر به خوداگاهی شان بر می گردد. اما شرایط فعلی را نمی توان نادیده گرفت و خیلی فانتزی توصیه کرد. متاسفانه نه انتخاب رشته چندان دست خود جوان هاست و نه شغل آن قدر فراوان است که بتوانند انتخابی کنند. خیلی از جوان های ما به خاطر همین خواسته های ساده دارند مهاجرت می کنند. در این وضعیت بیشتر از این که همگون بودن تحصیل و شغل با علاقه به خود جوان ها ربط داشته باشد به مدیریت کلان جامعه مربوط است. نمی توان برنامه ریزی کلان اشتباه کرد و بعد همه چیز را انداخت گردن خود جوان ها. هیچ کس از این سیستم جدا نیست و تاثیر برنامه های غلط روی زندگی همه ماست.

خودتان را جوان موفق می دانید؟
بی خیال. گمانم جوابش را دو سوال قبل دادم. رک و پوست کنده اش می شود هم آره و هم نه. به خاطر همان پاندول علاقه شاید!

پی نوشت: این مصاحبه رو پارسال توی اوج بدبختی هام، به صورت ایمیلی برای مجله ی مهیار (وابسته به حوزه هنری استان قم) گرفتم. همینجوری محض تنوع گفتم منتشرش کنم!

تبلیغات

40 دیدگاه‌ها

  1. سلاام..دادا شما دقیقا ساعت چند اپ کردین??!!
    بابا بگیرین بخوابین!!
    میگم ولی ای مصاحب هه خیلی جالب بود…
    ممنووون!!!

  2. خوووووووووووووو بابا ما امتحان داارییییییییییییم!!!!!!!!!!
    وقتی بیکاریم هیچ کس آپ نمیکنه وقتی امتحان داریم همه ملت یادشون میوفته که مطالب رو با بقیه به اشتراک بزارن.ولی دستتون درد نکنه 🙂
    حقیقت خیلی طولانی بود حوصلم نشد بخونم.ایشالله دفعه بعد 🙂

  3. کلا از چهرشون معلومه که جنوبین
    مهدی ممنون که این مصاحبه رو محض تنوع منتشر کردی
    اون بالا رو هم اصلاح کن آقای بی نیاز هنوزم یه چیزایی مینویسن البته من هنوز خیلی عقبم کلی ه.ج نخونده دارم
    یه چیزی من با دوربرگردون تو ه.ج خون شدم . ممنونم ازت این یکی از اتفاقای خوب زندگی من بود

  4. بعضی مواقع نوشتن در وبلاگ ممکنه به ضرر شما تموم شه.چون ممکنه یکی دیگه خیلی راحت از اطلاعاتت استفاده کنه.مخصوصا اینکه اطلاعات از حوزه درون روزنامه نگاری و روابطهای دورن سازمانی باشه.به همین دلیل علی رغم این که دوست دارم بعضی چیزها رو عیان کنم چون به ضرر خودم تموم میشه از انتشارشون فعلا صرف نظر می کنم. خوابگرد نوشته بود:که علیرضا محمودی به دنبال تیم جدیدی برای انتشار همشهری جوان است.تا اون جایی که من کسب اطلاع کردم.تغییرات چندانی در همشهری جوان وهمچنین روز انتشارش صورت نگرفته همه به روال سابق مشغولند.اما من دیگر در صفحه پنجره حضور ندارم.دلیلش بماند.چون فکر نمی کنم کسی که امده جای منو تنگ کنه.با شناختی که از اون ادم دارم فقط بهش توصیه می کنم صفحه رو به سمت مطالب غیر ضروری پیش نبره.من معرفی کردن و نقد بازیها رو دوست داشتم واین کار رو در همشهری جوان با عنوان top game انجام دادم.الان هم می بینم نفر جانشین من داره بازیهارو معرفی میکنه منتها با این تفاوت که کل صفحه رو به این امر اختصاص داده.همه قبول دارن که نوشتن در زمینه یک بازی کار بسیار آسانتری هست تا این که بخوای یک گزارش اینترنتی رو بنویسی.ضمن این که نثر روزنامه ای نباید وبلاگی بشه که متاسفانه در صفحه پنجره این کار اتفاق افتاده و واقعا من متاثر شدم چون به خاطر صفحه پنجره خیلی زحمت کشیدم.و حالا یکی دیگه اومده وزحمات منو هدر داده. اما حداقل خوشحالم که همشهری جوان میمونه و اون ادمی(خیلی سعی داره دیگران رو بچه خطاب کنه.اما خودش از همه بچه تره!) که دستش توی یه روزنامه در پیت بنده! و از این ور اون ور کپی می زنه! دست به تولید زده !

  5. سلام؛شبعالی بخیر؛
    عذر خواهی میکنم جناب تصمیم ندارید رادیو گردون رو مجدد در دوربرگردون قرار بدید؟ از تک نوازی سنتور که بسیار لذت بردیم.
    و سوال دیگر اینکه حضرتعالی خبر ندارید که “پارک ملت” باز برمیگرده یا خیر؟
    ممنون میشم اگر پاسخ بدید؛سپاس.

  6. آدم غیر قابل پیش بینی هستید .داریم اصلا داریم.؟یک سئوال بپرسم ؟الان تدوینگر گروه فرش سپید کیه ؟آقای پیله ور هستند یا آقای خرسندیا جناب نظری ؟یک چند تا سئوال تدوینی وکارگردانی داشتیم گفتیم اگه شما آدرس وبلاگی ایمیلی چیزی از این چند عزیز دارید خواهشا برامون بفرستید .آقای آذری هم که جواب نمیدن وگرنه از ایشون می پرسیدیم . اگه سئوال نویسندگی برامون پیش اومد میتونیم از شما کمک بگیریم ؟ماشاالله شما خیلی حرفه ای هستید.

    • من؟ اتفاقا قابل پیش بینی ترین آدم روی زمینم!
      + آقای پیله ور مسئول تدوین گروه هستن. اگه به بخش عوامل برنامه توی سایت سر بزنید متوجه میشید.
      + بنده در خدمتتون هستم!

  7. دیشب که داشتم ه.ج جدیدو ورق میزدم اسم آقای بی نیاز بود دقیقا تو صفحه موفقیت آلبته اون موقع که تو مصاحبه کردی نبوده ) اگه دوس داشتی اصلاحش کن . اگه هم دوس نداشتی که اصن چه به من ؟

  8. یعنی الان دقیقا ما فقط ایراد هامون از نویسندگی درست میشه >پس تدوین چی؟آخه از کی بپرسم؟فرضیه <یعنی الان منظورتون این بود که ایمیل و وبلگشون رو شما ندارید یا دارید نمیدید یا ما باید سئوال هامون رو به شما بگیم وشما هم لطف کنید و به هشون بگید؟

  9. اسم آقای بی نیاز رو اون بالا دیدم…یاد جلسات سبک زندگی ه.ج افتادم… آقای دکتر شیری و بی نیاز…. هوش هیجانی….یادش بخیر
    این جلسات بود که من خیلی از بچه ها رو از نزدیک دیدم و هرچند کمرنگ ، در بین جمع حضور داشتم….
    مصاحبه ی خوبی بود…ممنون

  10. هعــــــــــی مامیام ه ج روفراموش کنیم نمیذارین که ..والا یه سال ونیم دیگه نمیخونم
    البته ارشیو۵ سالش رودارم وخوندم
    حالاکه دوباره یاداوری کردی اقامهدی دستت درست مصاحبهایی که از مجموع احسان های ه ج روداری البته اقای ممدجباری واقای ایمان جلیلی رواگه داری روکن ی دفه همه روباهم یاداوری کن…مااینجوری هعـــــــــــی الزایمربگیریم بهتره…….اصن ی وضی

  11. بله ..مگه میشه شما رو از یادم نیاد ؟ شما مارو از یاد بردی هم رشته :دی
    فک کنم حتی نمیدونید اسمم چیه با اینکه توئ ی ت ر وفیس جزو فرنداتونم :)))))

دیدگاه‌تان را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید