سال‌های 90 تا 92نوشته‌های وبلاگی

صحیفه مهدیه

یک جور خودآزاری‌ست انگار؛ دقیقاً خاصیت عشق است. حالا حتما که نباید عشق به آدم باشد. آدمی‌ست دیگر، یکهو دیدی دلش برای بی‌خوابی‌های شبانه، استرس‌های قبل آنتن و خستگی‌های بعدِ آنتن تنگ شود. این را منی دارم می‌گویم که رسماً روزِ آخر، از فرطِ آزار و اذیت‌های دوستان، برای پایانِ برنامه، لحظه‌شماری می‌کردم و ساعت ۵ صبحِ پنج‌شنبه سی‌م رمضان، خدا را شکر می‌کردم که با کم‌ترین هزینه، ماه‌ترین ماه‌مان فطر شد.

ولی خب دل را که نمی‌شود کاری کرد. ما همانانی بودیم که بعد از جنجال‌های شیش‌تاییا و دردسرهایی که برای ثانیه به ثانیه‌ش کشیده بودیم، گفته بودیم فیلان و بیسار؛ اما وقتی پای عشق در میان باشد، همه معادلات به هم می‌ریزد. آن‌قدر که صبحِ عید فطر، ساعت ۴، بین خواب و بیداری، برای تکرارِ دوباره همان اذیت‌ها، بغض کنی و دل‌تنگ شوی.

امیدوارم رمضانِ بعد، باز هم مهمان سفره‌های مردمِ مهربان‌مان باشیم. من که دعای خیرشان را در تک‌تکِ لحظاتِ این سی روز، حس کردم. مطمئنم نَفَسِ پاکِ این ملّتِ پاک، شیطان را هم فرشته می‌کند، من را که فرشته‌م(!) را که دیگر نگو!

پی‌نوشت ۱ : ممنون خدا؛ ممنون که ماهِ رحمتت را بی منت به ما ارزانی داشتی. فقط، سال بعد قدرتی هم عطا کن بیشتر قدرش را بدانیم. مثلِ رمضان‌های گذشته، باز در این عید فطر، من‌م و عذابِ وجدانِ قدرناشناسیِ مهربانی‌ت و حسرت و دلتنگِ لحظه‌لحظه‌های این مهمانی.

پی‌نوشت ۲ : هنوز این ترانه‌ی مادرِ «مهدی یراحی» از من اشک در می‌آورد! این بار به دلیلی عمیق‌تر… من تابِ دوریِ این مهربان مادر را ندارم. حتی اگر این فاصله چند آجر بیشتر نباشد. حتی اگر خِیر باشد.

پی‌نوشت ۳ : خیلی وقت بود و هست که خودم را در آغوشِ خدا رها کردم و فرمانِ این زندگی را سپرده‌م به اراده‌ی توانای مهربانش. و راضی‌م به رضایت‌ش. راضی‌م به این تقدیرِ شیرینی که برایم رقم زده و می‌زند و مطمئنم باز خواهد زد. خدایا! خیلی ناتوانم برابر مهربانی‌هایت. توانِ ستایش‌ت را که می‌توانی بر من اضافه کنی؟ نمی‌شود؟!

 پی‌نوشت ۴ : هر جور می‌تونی بمون، من با تو سازش می‌کنم، هر بار می‌گفتم نرو، این بار خواهش می‌کنم… کی گفته این خواهش منو، تُو چشم تو کم می‌کنه، این التماسِ آخرم، خیلی بزرگم می‌کنه…

پی‌نوشت ۵ : در حالِ استراحتِ مطلقِ شبانه روزیِ بعد از برنامهِ سَحَرَم! اینترنت خانه هم مشکل پیدا کرده، کمی از دنیای مجازی دور شده و به رتق و فتقِ امورِ دنیوی می‌پردازم. باشد که صدایش بزودی درآید!

توضیح تیتر یا همان بعد از التحریرِ سابق: با همین فرمون، باید واسه سالِ بعد صحیفه‌ی مهدی‌ه بنویسم! دعا نوشتنم خوبه‌ها؛ حتی می‌شه جای بعضی‌ها رو گرفت!

مهدی صالح پور

مهدی صالح‌پور هستم. حدود پانزده سال وبلاگ نوشتم، دوازده سال خبرنگاری کردم، ده سال در تلویزیون نوشتم، در حال نگارش نخستین کتابم هستم. تجربه کارگردانی و تهیه‌کنندگی در تلویزیون دارم. این روزها مدیر مجموعه تولید محتوای شنیداری قناری هستم و در حوزه کتاب و کتاب صوتی فعالیت می‌کنم. خوشحالم که اینجا، میم‌صاد آنلاین، خانه امن مجازی من را دنبال می‌کنید...

نوشته های مشابه

۳۶ دیدگاه

  1. سلام
    واقعا خسته نباشید
    این بغضه که گفتین و فک میکنم همه داشتن ازجمله خود من…
    به امید برنامه های بعدیتون..
    مهدی یراحی مثل همیشه گل کاشت…..پر از بغض بود..
    موفق باشید
    همین

  2. سلام. خسته نباشین.
    اقای صالح پور من نمیدونستم کجا برا کتاب خونتون نظر بزارم.
    از کتاب خونه ی شما عقاید یک دلقک و شعرای فاضل نظریو خوندم.عالین!
    حداقل دوتا ازین کتابارو تا پایان شهریور وقت دارم بخونم ب اضافه ی کتاب هایی ک برا خوندن گذاشتم،‌کدومو بخونم بنظرتون؟
    فهیمه رحیمی نباشه لطفن!

  3. دلمون تنگ شده،تنگ ترم میشه
    مثل ۶تاییا که الآن تنگ ترش شده…
    این التماس آخرم خیلی بزرگم میکنهـ …

    به امید برنامه های بیشتر تر و موفقیت های بیشتر
    و دوام این موفقیت ها و درنتیجه دلتنگی کمتر !

    از فردا باز هم مدرسهـ …
    همین
    یا علی
    خداحافظ

  4. اااادم کلا موجودیه!وقتی تو عمق اتفاقه میگه تموم شه وقتی تموم میشه اون زاویه ه باید دیدش رو به صورت تیری دی و با صدای دالبی میبینه و میشنوه!
    چه میشه کرد اصلا بزنی له کنی خودتو راحت شیااااا:|

    این شعره هییچ گونه ربطی نداره ولی نهایت خود درگیریه یک بنده ی دلتنگ را نشون میده!”تو خیال کردی بری دلم برات تنگ میشه…”تسکین نمیده ولی در طول اهنگ ادم حسه خود بزرگ دیگر کوچک بینی بش دست میده ک اگه بش دست بدی یه چند ساعتی خرکیفیم! 🙂

  5. این که خودت مهدیه باشی و در پی نوشتن صحیفه ات…..
    این که خودت هر روز خدا بنویسی و آخرش هم سنگینی کند حرف دلت بر روی روح خراشیده و زخمیِ بر گشته از یک نبرد سنگین با شیطان فرشته نشده…
    این که دلت بسوزد که رمضان ۹۲ هم تمام شد و تو هنوز هیچی نشدی…
    این روزها شده است نقطه ی مشترک خیلی ها
    خیلی ها که اتفاقا من هم یکی شان ام.
    +گوش کردم آهنگ مادر رو….بد نبود.
    +منم از این دعا ها دارم تو وبم….
    ++………………..”نقد ماه عسل” ………. طولانی هست ولی شاید به خوندنش بی ارزه(!)
    امیدوارم وقتی می خونیدش براتون لذت بخش باشه
    ممنون.

  6. سلام
    خسته نباشید
    خانم ساعدی چرا لوس آیا؟؟؟؟؟؟؟
    بابا تک پسره و مامانی خو طبیعیه گریه کنه
    من خودم اگه خونه برمو همون لچظه ی ورودم مامانمو نبینم بغض میکنم:-(

  7. قبلنا هم به اینجا اهمیت بیشتری میدادین هم به مخاطباتون
    وهم گه گاهی سرمیزدین بهمون
    خوب این رسمش نیست که بیای یه پست بذاری بری تا پست بعدی
    همین که گاهی هم جواب کامنت میدادی خودش کلی واسمون ذوق داشت

  8. خسته نباشی اساسی مام دلمون تنگ شده خیلیم دلمون تنگ شده اما خب باید منتظربمونیم تا برنامه ی بعدی
    یادمه روزه اولی که قرار بود سحر بیاین با خودم عهد بستم تا صبح نخوابم خیلیم تلاش کردم ولی بی خودی چون از اونجایی که من عادت به شب بیداری ندارم خوابم برد من هنوز ساعته اتاقم یک ساعت عفبه به خودم اومدم دیدم خوابم برد و الان طبق ساعت اتاقم ۲.۳۰ بود کلی ذوق کردم که اخ جون یه ربع زود بلند شدم ولی اقا چشت روزه بد نبینه همین که اومدم بلند شم یکم بیشتر که دقت کردمو وقتی یادم اومد ساعت اتاقم یک ساعت عقبه یعنی ساعت ۳.۳. بوده نه ۲.۳۰ هیچی دیگه تا اومدم زدم شبکه ۲ دیدم خانوم محمدی دارن حرف می زنن یعنی میخواستم خودو اون وسط اتاق حلق اویز کنم
    اینم یه خاطره از سحره اوله ماه رمضون ازبرنامه شما

  9. سلام! خسته نباشم :دی
    شما هم خسته نباشید
    .
    میگم اول اینو که اون لینک ِ دوستانتون رو یه سر و سامان بدهید
    آخری نگین نصیری فیلتر میباشد :دی!!!!

    بعد اینکه
    در راستای دلتنگی برای مادرتون بگم که عآدت میکنید!
    من عآدت کردم 😐
    خیلی شیک و مجلسی که با ما نیومد الآن
    بعدشم یه چن وقت دیگه با تور میخوان بروند هند با تور 😐
    برنامه مالزی رو هم ریختند!!
    من بهش میگم خو مآدر ِ من!!!
    الآن که من پیش دانشگاهیَم هِی برو عشق و حال من حسودیم شهــ !!
    تابستونا که من و هیجا نبردید
    شما جبران کن 😐 :دی
    پدر هم که کلاً هست و نیست 😐
    کلاً بیشتر خودممو خودم!
    ولی نه جدی
    غصه نخورید 🙂
    این نیز بگذرد! 😐
    بعله دیگه
    برم درس بخونم :((((
    به خدا اکه حوصله داشته باشم :(((
    بدروود 😐

  10. آقاااا!
    قرار بود نهار بیایم خونه تون یه روز آخه!!
    آش هم قرار بود بپزید…بپزید دیگه!
    سه مااااه گذشت
    تازه چندتا از بچه ها سفارش داده بودن هروقت اومدم برا خودم آش بگیرم،واسه اونا هم یه کاسه ببرم…!
    سوغاتی های مشهد هم گفتی که هروقت نهار اومدید،تقدیم میکنم!
    مسولین کیه اینجا؟بیاد زودتر پاسخگو باشه

  11. اوا آره قرار بود چند وقت پیش بپرسم ازت محدثه که چی شد بالاخره دعوت شدی برای نهار… :دی
    اگه خودت خودتو دعوت کنی فکر کنم جواب بده!
    یهوویی!طوری که تو یه عمل انجام شده قرار بگیره(یاد دنیای سوفی افتادم که شخصیتهای داستان میخواستن علیه نویسنده توطئه کنن…هع!)
    +فاتحه سوغاتی های مشهد رو هم بخون…….
    دلت خوش‌ه ها…اگه وجود خارجی هم داشت تا حالا دَووم نمیاورد…

  12. این همه برنامه ساختین از فرش سپید تا شیش تایی ها و ماه ترین ماه، کدونش فراگیر شد؟ اصلا دیده شد؟ در عجبم صدا و سیما بجای اینکه روی برنامه های مخاطب گیر سرمایه گذاری کنه سر چ برنامه هایی سرمایه و هزینه میذاره! چرا رویه نیمروز رو ادامه ندادید؟ البته که بخش قابل توجه موفقیتش مدیون علی ضیا بود ولی بازهک میشد روی خط همون برنامه بازم بزم نامه! ساخت.
    فقط خواستم بگم که نه شیش تایی ها و نه فرش سپید برای منه جوون هیچ گیرایی نداشت بطوری که با دیدن یه قسمتش ب کل از دیدن بقیه قسمت هاش منصرف شدم! برنامه ی ماه ترین ماه هم برای منه روزه دار اصلا و ابدا جذاب نبود و رادیو و دعای سحرش رو به این پروگرام ترجیح دادم!
    از شما و اقای جوادزاده بیشتر انتظار میره برادر! لطفا خاطره ی نیمروز رو با این برنامه ها کمرنگ نکنید!
    ارادتمند
    منتظر جواب هستم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا