سال‌های 92 تا 94نوشته‌های وبلاگی

زندگی، فیلم، تو!

داشتم توی وبلاگ بغلی (!) غر می‌زدم که چقدر از دی و دی ماهی‌ها بیزارم. یکی دو تا از اهالی دی غر زدند سرم که چرا به ماه ما گیر داده و از ما و ماه ما بیزاری؟ گفتم این بیزاریّت ریشه در تاریخ دارد که نه مجال شخم زنی تاریخ است و نه من تمایلی به کنکاش و ریشه یابی بیزاری یا نبیزاری دی و دی ماهیون دارم. (اگر دارید غر می‌زنید که این چه رسم الخطی است؟ باید عرض کنم که به فرموده رضا خان امیرخانی، دارم واژه سازی می‌کنم که زبان پارسی از نفوذ و تهاجم فرهنگی و این‌ها در امان بماند.) بگذریم… برویم پاراگراف بعدی، بحث را عوض کنیم.

7sobh

خب کجا بودیم؟ بیزاری از دی! از دی بیزارم. که چی؟ اینکه نشد جواب. حالا که آمدیم بحث را عوض کنیم باید بگویم که با اردیبهشت هم حال نمی‌کنم. حال چه باید بکنیم؟ بله؛ از بهمن لذت ببرید. بهمن است و تولد‌هایش. به طور میانگین از هر سه ایرانی، یک نفرمان در بهمن ماه به دنیا آمدیم که البته بنده در این دسته نیستم. این آمار را هم البته بنده از خودم نمی‌گویم، بلکه مشاهدات می‌دانی این را ثابت کرده است. شما نمودار نشانگر تولد‌ها در تقویم گوگل را اگر ببینید، متوجه می‌شوید که تعداد تولد‌ها حدفاصل ۲۰ ژانویه یا ۲۰ فوریه به طرز چشمگیری افزایش پیدا می‌کند؟ چرا؟ به ما چه که حال و هوای اردیبهشت چگونه است؟ ما زندگی خودمان را داریم می‌کنیم. این دیگر به مباحث جغرافیایی و‌‌ همان کنکاش‌های تاریخی برمی گردد. احتمالا در آمریکای جنوبی هم متولدین مهر ماه بیشترند؟ چرا؟ خب الان شما دمای هوا را در برزیل و آرژانتین جستجو کن، متوجه می‌شوی.‌ای بابا! بیایید برویم سر اصل مطلب، پاراگراف بعدی.
این همه مقدمه چینی کردم که برای یکی از تولدهای مهم روزهای آینده بنویسم. که خب داریم کم کم به چهارصد کلمه مورد نیاز برای یک نوشته وبلاگی کامل می‌رسیم و من این نوشته مهم برای مهم‌ترین تولد ماه را نگه می‌دارم برای روزهای آینده. این را هم نوشتم که بگویم هنوز بلدم بنویسم اما نمی‌دانم چه طلسمی شده که در تندباد حوادث، دوربرگردون اولین قربانی است!
پی نوشت: می‌فرماید «زندگی یعنی عاشقش بودم | با همین حس و حال معمولی | توی این خونه زندگی کردن | فیلم و سیگار و خواب و بی‌پولی!» که البته اکیداً با سیگار مخالفم.
پی نوشت: بخوانید ما را، ما زنده‌تر می‌شویم. نظر هم نمی‌گذارید، حداقل خالی خالی بخوانید ما را!
پی نوشت: عادت کردم آخر هر نوشته معمولی یک قول بدهم ولی دارم جلوی خودم را می‌گیرم که قول ندهم. خدا خواست، بیشتر می‌نویسم و خدا نخواست، کمتر! همچین انسان مجبور یا جبرگرا یا عدم مختار و… هستم.

مهدی صالح پور

مهدی صالح‌پور هستم. حدود پانزده سال وبلاگ نوشتم، دوازده سال خبرنگاری کردم، ده سال در تلویزیون نوشتم، در حال نگارش نخستین کتابم هستم. تجربه کارگردانی و تهیه‌کنندگی در تلویزیون دارم. این روزها مدیر مجموعه تولید محتوای شنیداری قناری هستم و در حوزه کتاب و کتاب صوتی فعالیت می‌کنم. خوشحالم که اینجا، میم‌صاد آنلاین، خانه امن مجازی من را دنبال می‌کنید...

نوشته های مشابه

۲ دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا