درد و دل نامه

۱. گاهی وقت ها آدم برای فرار از یک سری غم و غصه ها، پناه می بره به دنیای مهجورِ اطرافش؛ به فیسبوک گردی شبانه… به یهویی سر زدن به گودر.. به فیلم دیدن… به نقد کردن… به نوشتن… به هر روز یک پست جدید گذاشتن… به صبح تا شب سگ دو زدن برای فراموش کردن خاطره ها… به خیلی چیزها؛

چند روزه دارم سعی می کنم ادای آدمایی که خیلی خوبن و عین خیالشون نیست رو دربیارم، دارم زور می زنم که نشون بدم بزرگ شدم، عاقل شدم، خوبم… ولی خب این اصلا قابل کتمان نیست که خوب نیستم. که بی هوا بغض می کنم. که کم حوصله م… که طاقت ندارم… که تلخ شدم باز… که…

۲. برای آدمی مثل من، برای کوهِ دردی که این چند سال ازم تشکیل شده، اتفاقات چند وقت اخیر، شاید چیزی نباشه، اما برای روح نحیف و ضعیفِ بعضی آدم ها، تحمل همین مشکلِ مشترک، خیلی سخت تر از من بوده و هست… کاریش هم نمیشه کرد. من چند ساله که زیر سنگِ آسیاب زمونه دارم ذره ذره بزرگ و بزرگ و بزرگتر و محکم و محکم و محکم تر میشم و ظرفیتِ تحملم هم خیلی بالاتر رفته. حتی اگر الان مثل پارسال همین موقع ها؛ بیکار بشم، ماشینم توقیف بشه، عشقم ولم کنه بره و زیر چند میلیون قرض، دهنم سرویس بشه… باز هم قدرتش رو دارم که خیلی زود بلند شم، سرپا وایسم و به زندگی م ادامه بدم…

اما خب توقع خیلی زیادیه که انتظار داشته باشم بقیه هم مثل من باشن. مهدیِ این روزها، خیلی ضدضربه تر و خیلی نشکن تر از قبل شده. دیگه با چهار تا امر و نهی کسی دلش نمی شکنه، دیگه با گردش روزگار و حکمت خدا، دلش نمی گیره… خودش رو رها کرده توی آغوش خدایی که مهربونی ش تضمین شده ست! انتظار هم داره اگر معجزه ای قراره اتفاق بیفته، با خیره شدن به دستهای خدا اتفاق بیفته نه تلاش نافرجامِ التماس به دنیای پوشالیِ اطراف…

۳. دوست ندارم دوباره فیلم هندی بنویسم و اینجا ناله کنم… همین که اون بالا یکی هست که داره می بینه من پشت خنده هام چقدر غمه و همین که اون بالا یکی هست که داره می بینه من در حق کسی بدی نمی کنم، در حق کسی خیانت نمی کنم، در حق کسی بد ذاتی نمی کنم، در حق کسی حروم زادگی نمی کنم، واسم کافیه. همین که می دونم خدایی اون بالا هست که از دلم خبر داره و می دونه که داره این روزها چی میکشه… واسم کافیه. نه دوست دارم غر بزنم و نه دوست دارم غم دلم رو هر روز اینجا تشریح کنم. می سوزم و می سازم، مثل خیلی از وقت های دیگه ی این چند ماهم…

ولی بذارید چند روز دلم رو خوش کنم به هر روز اینجا رو آپ کردن، به با ذوق جواب کامنت دادن، به فیسبوک گردیِ همینجوری دورهمی، به دلم رو خوش کردن به کافه سپید…

همین دلخوشی های کوچیک رو ازم نگیرین… همین!

مطلب قبلیمصاحبه با سعید بی نیاز
مطلب بعدینقاشی قهوه خانه ای
مهدی صالح‌پور هستم. حدود پانزده سال وبلاگ نوشتم، دوازده سال خبرنگاری کردم، ده سال در تلویزیون نوشتم، در حال نگارش نخستین کتابم هستم. تجربه کارگردانی و تهیه‌کنندگی در تلویزیون دارم. این روزها مدیر مجموعه تولید محتوای شنیداری قناری هستم و در حوزه کتاب و کتاب صوتی فعالیت می‌کنم. خوشحالم که اینجا، میم‌صاد آنلاین، خانه امن مجازی من را دنبال می‌کنید...

110 دیدگاه‌ها

  1. کی می‌خواد نذاره؟ خونه‌ته، هرکاری می‌خوای بکن دایی…

    + چرا من الان دوس ندارم از اول شدنم ذوق کنم؟

  2. تمام روز می خندم
    همه شب یکی دیگه ام
    من از حالم به این مردم دروغای بدی میگم…
    ………………………………..
    ما که از خدامونه شما هرروز بیای آپ کنی دادا مهدی دل من هم به همین خوشه صبح که میرم کلاس تو تاکسی به جای اینکه به خیلی چیزا فکر کنم و حالم بد شه بیام آپ جدید شما رو بخوم(شکلک استرس) نیدونم چرا!!!!!!

  3. میدونی چیه؟

    این زندگی میخواد ما رو شکست بده. نمیدونم میتونه یا نه….

    من یه بار تو وبلاگم نوشتم دشمن قسم خورده ی ما زندگیه….

    کی دیگه خوشحاله این روزا؟

    اگه یه ادم شاد ببینی عجیبه…

    ببینیم اخر زندگیمو چی میشه…

    ولی صبر کن!!! شکست عشقی خوردی؟؟؟؟

    هی من به تمام جوانها توصیه میکنم عاشق نشوید. بفرما……

  4. سلام اقای نویسنده همین که از این دنیای مجازی واقعی خاطر خواه تو ونوشته هات شدم کافیه والان هم همین یه تیکه باربط یا بی ربط به ذهنم اومد که اگه مسخرم نکنی می نویسم
    مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ما / غافل از اینکه خدا هست در اندیشه ما

  5. واینجاس که شاعر میگه:
    هندونه بده قاچ کنم/غمتوبده چال کنم/لپتوبده ماچ کنم/بخندتامن حال کنم
    (شکلک به من هیچ ربطی نداره شما باخودشون تماس بگیرین)
    والا ماهم دلمون به همین دوربرگردون توخوشه توهم حواست باشه اینجارو از مانگیری!!!!!

  6. ینی الان ما نمیذاریم شما دلخوشی داشته باشید؟؟
    اصن میخوای دیگه نیام؟!
    جدی میگما!مظلوم نمایی هم نیس…!!
    ب هرحال شما واسه ما سردبیر یکی از بهترین برنامه های تلویزیونی هستی….خوشحال میشم از خوشحالیت 🙂

  7. یه چیز خیلی بی ربط:
    شمارو چجوری صدا می زنن؟مهدی کسره دار یافتحه دار؟؟؟؟؟؟
    (شکلک خود درگیری واینا)

  8. چه کسی میگوید که گرانی شده است؟دوره ی ارزانیست،دل ربودن ارزان، دل شکستن ارزان،دشمنی ها رزان،قیمت عشق چه ارزان شده است وچه تخفیف بزرگی خورده است،قیمت انسانها.(خدا ان شالله نوشته هاتو از ما نگیره برادر) 🙂

  9. آقای سردبیرینااااا….
    میگم که ما یه بچه خوب داریم.خیلی دختر خوبیه.تو خونه هم به مامانش کمک میکنه.مخشاش هم سر موقع مینویسه.به حرف معلمشونم گوش میده تازه!!
    بعد میشه برا تشویقی دعوتش کنید برنامه تون؟؟؟به عنوان دختر نمونه….انقده خوووووبه که اصن اگر امروز دعوتش کنید،فردا همه بچه های مردم رو میبینی که رفتن نشستن سر درس و مخششون.به مامانشون هم کمک میکنن.فقطم فرش سپید میبینن…
    اسمش نفیسه ست.خیلی دختر ماهیه….یه چی میگم.یه چی میشنفین اصن…(شکلک خالی بستن در حد نابود)
    دل نوشته هاش و کلن همه چی نوشتاش و داستاناش و اینا هم همه رفتن خارج!!خوده خارج هم بهش جاییزه داده تازززه!!
    میشناسیدشاااا….شما اشاره کنید تا من بهش بگم بپره تهران.خونه شونم دور نیستا!!میتونه راحت بیاد و بره و کلن همه شرایط خوبه.خودش خوب.نوشته هاش خوب.خونه شونم نزدیک.دوست به این خوبی دارررره!!
    باشه؟؟نفیسه مونو به عنوان نویسنده جوانِ خوبِ موفقِ آینده دار دعوت کنید؟باشه؟؟بگید باشه دیگه!!
    (خداوکیلی خوب مینویسه دیگه 😀 )

  10. ۱- با همین پاگراف اول جواب خیلی از سوالامو گرفتم ( آخه من هنوز نقد فیلمو نخوندم ) خوب میرم پاراگراف بعد
    ۲- مهدی تو با اینکه خیلی کوه درد شدی ولی خیلی احساس لطسفی داری ها ( فک کنم یه بار خودت گفته بودی ) ولی اصلا نمیخواد مواظب النگوهات باشی
    ۳-تو هر کار که میخوای بکن . ما که نباید بذاریم . اینجا خونته . چار دیواری اختیاری . دوربرگردون بچته هر جوری دلت میخواد بزرگش کن
    دلت به کافه سپید خوش باشه . میگیره

  11. تو شناسنامش فتحه داره با کسره صداش میکنن . منم عمری تنها دغدغه ی ذهنیم همین بود الان آتشفشان ذهنت خاموش شد ؟

  12. نه والو من که هنوز درگیرم باخودم!!!!!!!!
    بعدتو این همه چیزو چجوری یاد گرفتی؟؟؟؟؟؟؟اصن چند جلسه رفتی کلاس تافهمیدی اینارو؟؟؟

  13. ما سگ کی باشیم نزاریم شما خوش حال شید؟؟؟؟؟؟ 🙂
    به قول یه نفر جونیم رفته صدام رفته دیگه / گل یخ توی دلم جوونه زد ! (مطمئن نیستم درست نوشته باشم البته !!!)
    کلا شما اصل مطلب رو دریاب

  14. سلام…جناب!

    آره …حق با شماست….کلا از اون دست آدماییم که حقو میدم طرف…!!!
    گاهی وقتا هر چی میگردی تا پیدا کنی یه دلخوشی کوچولو موچولو….نچ!!پیدا نمیشه که نمیشه….

    و انگار به قول قدیمیا یه بختک بیریخت افتاده رو گلوت و داره خفت میکنه….
    یه بغضی اون طرف تر راه نفستو بسته و….
    ذکر مصیبتیه واسه خودش….

    اما همین که حس میکنی اون ساعت صفره رسید یهو میشه وقت اذان…..و درگیر صداش میشی و توی این هیاهوی شهر میشه واست دو تا بال تا پرواز کنی بری اون بالا بالاها
    همون جایی که وقتی با هواپیما میری از ابر ها هم بالاتره…همونجایی که همیشه به دور از آلودگی و گرفتگی و سیاهیه….آره یه جورایی رو زمینیم و میریم پیش خدا!!!

    اینقدر حال میده اعتماد کردن بهش….همه میگن پسره ی /دختره ی دیوونه…اما تو فقط لبخند میزنی و حال دنیا رو میکنی….اینکه دلت از بودن یکی همیشه قرص باشه در کل واسه خودش یه پا اکسیژن خالصه تو این عصر بی اکسیژنی…..

    غصه نخور….همیشه چیزی هست که وقتی یادش می افتید یه لبخند گنده بشینه رو لبهای دلتونو ذوق کنیداز بخار آرامش بخش قهوه تون…….

    آخ جون خوشبختی چه دست یافتنیه…….

    نوش جونتون همه ی مزه ی شیرین تو آغوش خدا بودن…….

  15. شمادست دعاشین،من چشم امیددارم به استجابتش…
    این جمله همیشه آرومم میکنه…
    گفتم شایدشماروهم آروم کنه…
    یه سوال:توی موضوع نویسندگی شمانمیاین مهمون فرش سپیدبشین؟؟؟

    یاعلی…

  16. با اینکه همسن نووجون ها نیستم. تقریبا نزدیک به ۳۸ سالمه. اما وقتی برنامه فرش سپید رو می بینم, خیلی ذوق می کنم. قبلش هم میام اینجا و پی گیر خبرهاش از طریق اینجا می شم.

    نمی دونم چی توشه که اینقدر جذبش شدم؟

  17. ۱.دارم خاطرات روزای اولی که اومدم اینجا رو مرور میکنم.خاطرات خوبی بود.:)
    ۲.تا تولد خواهرزاده گرامی کمتر از یه ماه مونده ها! یادم نرفته که پارسال قول دادی یه پست خوب واسه تولدش بری و نرفتی!رفتی ولی خوب…!
    ۳.اعتیاد به فضای ضاله فیسبوک بسیار هم چیز خوبیست!از اونجایی که ما بیماریم و بیماری خودش نعمته!!!
    ۴.یه قول هایی به من داده بودی مبنی بر نشریه الکترونیکی و یه همچین چیزهایی.امیدوارم یادت نرفته باشه:))))

  18. مدت مدیدیه علاقه‌مند شدم. یا توجه نکردی، یا من حوصله نداشتم همیشه علاقه‌مو ابراز کنم!
    ضمنن منم به صورت مهدی کسره دار صدات می‌کنم. گفتم که در جریان باشی 😀

  19. سلام مهدی ِفتحه دار ِعزیز تر از جان ( شکلک دلتنگی و اینا !)
    خوبی داداشی ؟؟؟!!!
    مقسی از اینکه توی پست قبلیت از هم شهری من حرف زدی
    دیگه ما جهرمیا اینیم دیگه !( دعوت و اینا !)
    کاریه که از دستمون بر میاد داداشی
    هنوزم که هنوزه بعد از ۳سال مخاطب ِ وبت بودن ، حس خوبی دارم
    هیچ وقت توی زندگیم به چیزای تکراری دل نبستم
    اما توی دور برگردون یه حس خوبیه که آرومم میکنه
    ایشالا خدا برا ما و شما نگهش داره این دور برگردونو
    میگم داداشی ، جون خودم ، بد نیست یه سری به کلبه ی فقیرانه ی منم بزنیا !
    نگو میای که باور نمیکنم
    من از مخاطب وبم توقع دارم که وقتی میاد توش (!) یه خودی نشون بده و اینا …!
    ( اَه … چقد اینا ، اینا کردم ! حالم بد شد !)
    در ضمن ، به قول شاعر :
    فقط چند لحظه کنارم بشین …
    فقط چند لحظه به من گوش کن …
    هر احساسی ُ غیر من تو جهان ؛
    واسه چند لحظه فراموش کن
    ……….
    یه مدته بد فرم ، حوس ِ کل کل کردن ِ باهات دارم !!!!
    چند روز پیش ، یه پیغام خصوصی گذاشتم واست ! چک کن لطفا (التماس)
    فرش سپید رو قسمت اولش فقط دیدم ، (راستیاتش باهاش حال نکردم اصن
    این آای روا یه جوری اجرا میکنه که آدم فک میکنه تازه ۵ سالشه !!!!)
    با هزار ضرب ُ زور
    وقت ندارم لا مَصَب !!!!!
    ( حرف زدنم شده دقیقا مث لاتای ِ سر ِچاله میدونا ! ؛ باور کن !)
    ترک میکنم ! قول ِ قول از نوع زنونش !!!!

    راستی ، تا یادم نرفته ! (بس که حرفیدم !)
    “اسب ، حیوان نجیبی است ” فقط به درد تو اتوبوس میخوره . به جون خودم
    حالم بهم میخوره از همچین فیلمایی
    صد رحمت به فیلمایِ مذخرف ِهندی
    “گشت ارشاد ” باز یه یزی ۱
    آدم رو حش شاد میشه ؛ والا !
    کاری ؛ باری؟؟؟!!!
    تشریف بیارین منزل مام ( البت با نظر )
    فعلا . بای

    • من عموما سر می زنم و عموما کامنت نمیذارم… مگر اینکه چی بشه!
      + چند تا غلط دیکته ای داشتی، یادم باشه بهت بگم!
      + اسب رو با فیلم های اتوبوسی مقایسه نکن بابا!
      + چشم… حتما!

  20. سلام داداش مهدی نبینم غمگین باشیا باشه؟؟؟؟؟؟ شماروزی ۱۰تاپست بذارکیه که ناراحتشه؟؟اگه کسی ناراحته بگو بکوبم دهنش 🙂 والا!!!
    وقتی داداش مهدی ما خوشحاله کسی حق نداره ناراحتش کنه افتاااااااااااااااد 🙂
    این پست متفاوت بود تازه کلی ذوق کرده بودم که یکی از داداشای گل فرش سپید هر روزپست جدید میزاره !!!!کامنت های وبلاگ ح ج تا این لحظه که دارم کامنت میذارم ۴۳۴۷تاست فک میکنم عمو ح ج وبلاگشون رو به امون خدا سپردن 🙂
    راستی من هنو نمیدونم این فرشته کوچولو جریانش چیه اگه میشه به ماهم بگین غریبه نیستیم بابا ماهم از خودتونیم داداش!! زیادی نوشتم امیدوارم هر روز بزرگترو عاقل ترو ضد ضربه تر از قبل بشین 🙂
    خدافس

    • غمگین نیستم… خوبم! ضمن اینکه خب… بعضیا پست گذاشتن های من رو به حساب دل به نشاطی م میذارن!
      + ح جیمی هم انقدر سرش شلوغه که وقت نمیکنه حتی کامنت ها رو کامل بخونه…

  21. قرار بود قهر کنم اما….
    بی خیال….
    منم که دلم میگیره دلمو به چیزای کوچیک خوش میکنم چیزای خیلی کوچیک….
    چیزایی که ندارم اما تصور داشتنشون منو به وجد میاره….
    مث دختر کوچولوی رویا هام که این روزا زیاد براش نامه مینویسم….
    یا همون چیزی که گفتم و گفتی تبلیغ!
    دلخوشی خلق میکنم
    حتی بادیدن فیلم نی نی های که از ته دل به چیزای کوچیک میخندن
    (میفرستم برات)

  22. سلام
    با عصبانیت
    اما قشنگ نوشته بودی
    بیخیال زمونه و کاراش….والا…..
    مهم اونه که هواتو داره و معجزه میکنه
    یا علی

  23. میگم کلا چرا نمیزاری ادم دو تا حرف فخیمانه بزنه اینجا؟

    اصلا چرا هی میزنی تو ذوق ما؟

    ننویسیم دیگر اینجا آیا؟

  24. من به چشم های بی قرار تو قول میدهم….
    ریشه های ما به آب….
    شاخه های ما به آفتاب میرسد….
    ما دوباره سبز می شویم…

  25. سلام چرا دیگه از مجری دخترونه تون خانم محیا ساعدی خبری نیست؟بخش دخترونه رو که دوباره بر نداشتید؟

  26. قضیه چیه؟؟
    یک سوم این جماعتی که اینجا کامنت میذارن خواهر شمان.یک سوم دیگه هم خواهر زاده!!
    یک سوم هم کلن بی نسبتن 😐
    عهههههه….ینی نفیسه مون میاد فرش سپید؟؟؟ببینید….من رو حرف شما حساب باز کردمااااا….الان نرم بهش بگم نفیسه جمع کن بیا تهران؛پس فردا بگید نه دعوتش نمیکنیم!!نویسنده به این خوبی و مناسبی؛دیگه چی میخواید؟؟تازه هنوزم میشه نوجوون حسابش کرد.هروخت هم خواستید میتونم شماره شو بدم که بزنگید بگید ساعت چند بیاد استودیو 😀 فقط بگید دقیقن چند شنبه ست که من هماهنگ کنم.بالاخره این بچه دانشجوئه.درس داره.مخش داره.امتحان داره.
    خبر از شما دیگه….
    خدافظ شما

  27. +شادم تصور میکنی وقتی ندانی،لبخندهای شادی و غم فرق دارند…
    +اینجور وقتا برای اینکه با تلفات و صدمات کمتری این حالو رد کنم “داستان” خوب چیزیه!
    +”پریدخت” با صدای سلارعقیلیو پلی کردم بهترشم بلکم،یه جماعت زدن زیر گریه،جنگولک بازی دراوردم اونا بهتر شن بلکم…!
    +زور میزنم بگم خوبم،زر میزنم اما….!
    +شاید برای بعضیا باورنکردنی و خنده دار باشه اما من روحم درد میکنه،نمیدونم بیشتر از بزرگ شدن و قدکشیدنشه یا زخمی شدن…اما زخمای رو روحمو میبینم…میبینم چه شکلی شده و کجاش زخم شده و….بی خیال!
    +همینکه میدونم از هر کسی بهتر میشناستمو حالمو میدونه،همینکه میدونم قادر به هر کاریه و مهربان…حالمو بهتر میکنه…
    +من به دستای خدا خیره شدم معجزه کنه…دعا میکنم تا اجابت بشه…دعا میکنم چون دلم روشنه….
    +اینجا همونطور که میدونین دوبرگردونه،وبسایت شخصی شما،جایی برای دور زدن مشکلات!خب گاهیم با درد و دل میشه مشکلاتو دور زد!
    +ای بابا شکسته نفسی میفرمایین،شما اینجارو از ما نگیرین!
    +من تنبلم تو کامنت گذاشتن،خیلی،فقط سر دوربرگردون انقد موتورم داغ میشه،ببخشین!

  28. اقای صالح پوراومدم ازتون تشکرکنم که جواب کامنتهارودادین!ممنونم…..
    بیاین دیگه!هفته دیگه بیاین.تروخدا.
    گفتین که ماجسارت نمیکنیم پامونوجلو بزرگترادرازکنیم چه برسه به اینکه بخوایم مهمون برنامه شیم.!
    این چه حرفیه بابا؟شماخودتون بزرگترین.! بیاین دیگه. اگه میخواین شماره ح جیمی جیموبدین بش زنگ بزنم بگم این اقاصالحپور ما خجالت میکشه بگه مارودعوت کنین!خوبه؟

  29. اختاریه:
    نیکناز موتوجه باش که دانش آموز میم ص صابون، اقای صالح پور، مهدی صالح پور، عمو، خاله و… هرکسی می‌تونه باشه، ولی فقط و فقط دایی منه و محمدحسین و محمدطه و لاغیر!

  30. واااااااای خدااااااااااااااااااااااااا
    تو رو خدا ملت می‌بینید من می‌تونم کامنتامو هرجور دوس دارم بذارم؟
    پررنگ
    کج و کوله
    هم‌زمان پررنگ و کج و کوله

    عجب استعداد نهفته‌ایم من! B-)

  31. کار سر دبیر تو یه برنامه تلویزیونی چیه؟ آخه من فکر می کردم فقط برنامه های رادیو سردبیر دارن؟

  32. روی ثبت نظر که کلیک کردم خودم یاد موضوع هفته افتادم ولی دیگه دیر شده بود
    بابت توضیح کامل وظیفه سر دبیرم ممنون

  33. جان خودم هی این اختاریه رو می‌دیدم حس می‌کردم یه چیزیش هس، نمی‌فهمیدم چشه! خیلی خیلی ممنونم از اینکه مشکلمو حل کردی :X

  34. انتظار نداشتین خواننده زن بیاریم تا با محیا صحبت کنه؟

    محیا؟

    محیا؟

    محیا؟

    منظورتون خانوم ساعدیه دیگه نه؟

  35. به قول یکی سلام عرض میکنم خدمت طرفدارام
    واقعا ممنون.شما دیگه ته رفاقتین.
    مرسی از تبلیغات.
    بذار از همین تریبون اعلام کنم که ممنونم . طرفدارای عزیزم تبلیغات بسه.
    بیخیال صاحب اینجا فک کرده توطئه داریم و فردام بریم برنامه میگن قبول نی پارتی بازی کردین…
    ممنونم از حمایتتون.
    فقط بشینین پای تلوزیون ببینیم استعداد نوشکفته در عرصه نویسندگی کیه..
    فک نکنم ما باشیم.
    رسیدم به دوربرگردون باید دور بزنم برم کار دارم.
    فعلا.
    تا برانه بعد که شنبه باشه عبدالله روا برسه خدمتتون خدانگه دار.
    یاعلی.

  36. سلام . چقدر شجاعانه از احساساتت می نویسی. چقدر دلم می خواست منم می تونستم ولی انگار سی سالگی مثل درد بی درمونه ! پاهات می ره تو باتلاق زندگی طوری که فک می کنی جا پات خیلی محکمه طوری که فک می کنی حالا حالا هستی موندنی ای ولی باتلاقه هی داره می کشتت تو دلش و تو حتی حاضر نیستی فرو رفتنتو به روی خودت بیاری چه برسه به اینکه به زبون بیاری. من این حالیم الان. از درد هام نمی گم. تغییراتمو به روی خودم نمی ارم. بغض هامو کمتر می شکونم. از ادم هایی که بدم می اد خودم انتقام می گیرم.خودم رو کمتر تو اغوش خدا رها کردم. چون فک می کنم جا پام سفته ولی باتلاقه……………………. لجنه……………………….
    نه مثل پارسال ابروریزی کردن خوبه نه مثل امسال سنگ بودن.
    ولی همینم که گفتی داغونی برای اون که باید بفهمه ،اگه ببینه، ارزشمنده.
    کلن ادم ” دمت گرمی” هستی مهدی صالحپور .خودتو دوست داشته باش لیاقت دوست داشته شدنو داری

  37. کجای زندگی
    هوس کرده ام پشت سرم حرف بزنند برایم داستان بسازنند
    اما پشت سر تو تنها آب بریزم تا زود تر برگردی
    تا زود تر
    کجای این داستان من می شود عاشق شد
    جز همین لحظه جز همین لبخند جز همین…
    جز همین که دستهایم را نمیگیری
    آب های آزاد من را یاد خودم می اندازد که هر موجم صخره ای را می شکست
    دیگر انگار نیستم
    دیگر انگار گم شده ام
    کجا یادم رفت که نازت را بکشم
    که دستهایم را التماس کنم
    که حالا مثل تو دیگر نمی بینم
    دارم می ترسم از خودم کنار این موج های شدیدی که صخره را ویران می کند
    چشم هایم را کجا بشویم که شبیه تو ببیند
    من باشم همان آب های آزاد
    و تو…
    و تو به من افتخار کنی

  38. نمی دونم چرا بعد از خوندن این پست یاد جمله ای از فریتز پرلز افتادم که می گه :تغییر زمانی اتفاق می افته که که به جای تلاش برای تغییر دادن خود بدونید که اشکال در کجاست .

پاسخی ارسال کنید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.