خاطرات سربازی – بخش اول

726

من مصداق آن دسته از فرماندهان دفاع مقدس هستم که یک ماه هم در جبهه ها حضور نداشتند اما تا الان بعد از ۲۵ سال که از پایان جنگ گذشته، هنوز حرف های جدید برای گفتن دارند! من دو ماه بیشتر خدمت نکردم؛ دی و بهمن ۹۲ دوران آموزشی را گذراندم اما بلافاصله به خاطر قبولی در دانشگاه، سربازی را پیچاندم!

این روزها که سالگرد رفتن بنده به دوران آموزشی خدمت مقدس سربازی است، می خواهم در سلسله پست هایی، روایت جامع و کاملی از آن دوران بنویسم. با بخش اول خاطرات سربازی که بیشتر مقدمه ای برای این سلسله پست است، با دوربرگردون همراه باشید.

سال ۱۳۸۶ بود که رسماً به سن سربازی رسیدم. خوشبختانه آن زمان هیچ تهدیدی برای رفتن به سربازی نداشتم؛ خیلی راحت دانشگاه، مقطع کارشناسی، مهندسی معماری قبول شدم و حداقل ۶ سال سربازی را معوق کردم! ۸ ترم اول به خیر و خوشی طی شد، اما از ترم ۹ دیگر نفس های معافیت تحصیلی به شماره افتاده بود. هنوز ۱۵-۱۰ واحدی مانده بود و از همه مهم تر، پایان نامه را ارائه نکرده بودم. نیمسال اول ۹۱-۹۰ را که امتحاناتش بهمن ۹۰ برگزار شد را با موفقیت چشمگیری پشت سر گذاشتم و ۲۲ واحد مانده از ترم های ۳ و ۴ را گذراندم. مترصد این بودم که قبل از تحویل سال ۹۱، با قانون ۱۸ ماه خدمت که دو ماهش با لیسانس کم می شد، به سربازی بروم. اما معضل پایان نامه، جدی تر از این حرف ها بود.

سربازی

پایان نامه نداشتم؛ نه در فضای معماری بودم و نه وقتش را داشتم که بخواهم چیزی ارائه کنم. مثل خیلی چیزهای دیگری که در در محل کارِ آن روزها باید دایورتشان می کردی، پایان نامه را به ناکجا آباد دایورت کردم؛ و مثل خیلی چیزهای دیگری که الله بختکی جور می شدند، به کمک امید نعیمی، ابراهیم صادقیان و محمد تفضلی، یک پایان نامه درباره اقامتگاه های کویری جور کردم و همینجوری دورهمی ازش دفاع کردم و با نمره ۱۸ برای پایان نامه و معدل کل ۱۶ فارغ التحصیل معماری شدم.

تابستان ۹۱ بود که دفاعیه انجام شد. تنها نسخه از رساله پایان نامه کارشناسی ام هنوز موجود است(!) و به کتابخانه ارائه نکردم. موقع تسویه حساب، دانشگاه عریض و طویل پیام نور تازه متوجه شده بود که ۲ واحد از درس های عمومی را پاس نکردم و باید هر چه سریع تر معرفی به استاد بگیرم. معرفی به استاد جور نشد و امتحان خارج از نوبت ازم گرفتند و نمره همینجوری دورهمی ۱۰ برایم منظور کردند و بالاخره آبان ۹۱ مهندس شدم؛ اما زهی خیال باطل!

طبق قانون باید یک سال فرصت برای آزمون کارشناسی ارشد می داشتم. یعنی با توجه به فارغ التحصیلی تیر ۹۱، با توجه به نیمسال دوم بودن، باید تا پایان شهریور ۹۲ معافیتم تمدید می شد. من هم روی همین مسئله حساب کرده بودم و حتی زن گرفته بودم!

کنکور کارشناسی ارشد را نسبتاً خوب داده بودم و منتظر نتیجه شدم. نتیجه مرحله اول کارشناسی ارشد، امیدوار کننده بود. در رشته ارتباطات به خاطر نمرات منفی زبان و آمار، حتی مجاز به انتخاب رشته نشدم اما در ادبیات نمایشی، مخصوصاً گرایش سوم یعنی تهیه کنندگی رتبه ۱۰۰ خیلی خوب به نظر می رسید. دانشگاه صداوسیمای قم برای مصاحبه رفتم و پذیرفته نشدم. از طرفی ۸ روز مانده به پایان معافیت تحصیلی، عقد کرده بودم و اصلا دوست نداشتم اولین ماه های نامزدی در پادگان باشم.

تکمیل ظرفیت کارشناسی ارشد را که پر کردم، حضور کدرشته تهیه کنندگی تلویزیون در دانشگاه اصلی صداوسیما در نوبت شبانه، امیدهایم را زنده کرد. تقریباً مطمئن بودم که قبول می شوم. مصاحبه خیلی خوب بود و منتظر اعلام نتایج ماندم.

از طرفی وقتی برای تاییدیه تحصیلی به دانشگاه رفتم، گفتند سال ۹۰ فارغ التحصیلی ات را رد کرده ایم و باید ۹۱ خودت را معرفی می کردی و الان کاری از دست ما بر نمی آید و یکسال غیبت خوردی! داشتم می رفتم برای خودکشی(!) که در کمتر از دو ساعت، با لابی کارمندان دانشگاه، مشکل را حل کردم و فارغ التحصیل سال ۹۱ محاسبه شدم و تاییدیه را گرفتم.

آخرین ساعات اداری ۳۱ شهریور ۹۲ دفترچه پست شد. نزدیک ترین احتمال، برای اعزام آبان بود. هنوز دهم مهر نرسیده بود که مشخص شد، حداقل آبان ماه اعزام نخواهم شد. نتایج مصاحبه هم قرار بود آذر اعلام شود. خدا را شکر کردم که آذر قبولی اعلام می شود و من که می خواستم اول دی اعزام بشوم، دیگر اعزام نمی شوم و معافیت کارشناسی ارشد شامل حالم می شود.

باز هم شانس با من و یار، یار نشد. نتایج مصاحبه به دلایل نامعلومی به زمانی نامعلوم موکول شد. برگه آبی رنگ اعزام اول دی ماه به منزل رسید و من دیگر راست راستکی باید آماده رفتن به خدمت می شدم. شب یلدای ۹۲ شد غمگین ترین شب سال؛ پادگان آموزشی انتظارم را می کشید…

ادامه دارد…

تبلیغات

9 دیدگاه‌ها

  1. یادش بخیر سال ۹۰ و ۹۱ !(کلا اسم این دوسال که مییاد جو خاطره می گیرتم(

    !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! عههههههههههههههههههههههههههه مگه شما مهندسی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    با عرض عذر خواهی من فک می کردم درستون رو نصفه ول کردید !
    ایشالا که دیگه هیچ روز غمگینی تو زندگیتون نباشه !
    + برای دانش آموزانه درگیره انتحان به دعایید! :))))))))))))))))))))

  2. احتمالا این ۳ نفر دیگه که آنلایین ، دارن مث من به خانواده ی نوساختتون کمک مالی میکنن و روی تبلیغات های وبلاگ شما و محیا جان کلیک میکنن 🙂

  3. سلام
    پستتون در حد لالیگاست چون در بطن خودش به چند تا موضوع که واسه من سواله اشاره میکنه
    ۱- رشته ی ریاضی و انسانی برخلاف تجربی رشته های تاپش هم پیام نور داره :(((((((((
    ۲- قم! دانشگاه صدا سیما داره ولی اصفهان به این بزرگی نداره!!!!! اونوقت چراشو نمیدونیم ؛ اگه میدونید بگید منم یکم اروم بگیرم:(
    ۳- من هر وقت به مشکلات اینچنینی تو زندگیم برمیخورم یاد خاطره سربازی امیر حسین رستمی می افتم ! خدا رو صد مرتبه شکر میکنم چون اگه جای اون بودم شاید اقدام به خودکشی می کردم!!!!!!!!!!!!(البته این بند از نوشته ام مبالغه داره شاید افسرگی خاد میگرفتم)
    ۴-یه سوال دانشگاه صدا وسیما از طریق کنکور هنر دانشجو میگیره ؟
    ۵-… راستش بقیه موارد یادم نمیاد 🙂 در کل موفق باشید .

  4. حقیقتا بولد کردن کلمات این متن منو کشته:))بر چه اساسی ست خدا عالم ست اما هر چی که هست با کنار هم قرار دادنشون یک داستان خیلی جالب انگیزناک براتون پختم حیف که خسته م حال ندارم بنویسم:/

  5. پیام نور دیگه؟ مگه پیام نورم “خیلی راحت قبول شدن”داره؟ اصن مگه قبول میشن؟ راحت میری سر کلاس دیگه..

    • @حنا, از طریق کنکور سراسری بخوای رشته ای مثل معماری رو در یک دانشگاه خوبش قبول بشی سخته. مخصوصا سال ۸۶ که ظرفیت ها کمتر بود و من با رتبه ۱۵ هزار به زور قبول شدم

دیدگاه‌تان را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید