بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم

577

اوایل تابستان خیلی بی‌هوا از بین ده‌ها کتاب نشر چشمه که در کتابخانه چشمک می‌زدند، بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم مجموعه داستان برادر گرانقدر دیوید سداریس نظرم را جلب کرد و بعد از سه هفته کشمکش، بالاخره تمامش کردم. کتابی که داستان اولش را دوست نداشتم اما به مرور با رفتار جناب سداریس ارتباط برقرار کردم و از داستان سوم و چهارم بود که بخش هایی را انتخاب کردم تا به صورت گزیده در وبلاگ منتشر کنم. گزیده بهترین بخش‌های:

بالاخره یه روی قشنگ حرف می زنم نوشته دیوید سداریس، ترجمه پیمان خاکسار
نشر چشمه، چاپ چهارم زمستان ۱۳۹۳، ۲۳۳ صفحه، ۱۴۵۰۰ تومان

آن‌طور که آقای خاکسار مترجم کتاب نوشته‌اند « دیوید سداریس پرمخاطب‌ترین طنرنویس پانزده سال اخیر آمریکاست. تمام کتاب‌هایش با مقیاس نجومی پرفروش‌اند. تا کنون تنها در آمریکا ۸ میلیون نسخه از آثارش به فروش رسیده است. البته محبوب‌ترین و بهترینِ کتاب‌هایش، همین است. «بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم» در سال ۲۰۰۰ منتشر شد. همه آن را ستودند. هم منتقدان دوستش داشتند و هم خوانندگان. سداریس برای این کتاب از طرف مجله‌ی تایمز، طنزنویس سال لقب گرفت. »

این شما  و این بخش اول گزیده کتاب «بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم »؛ که البته بخش‌های بعدی به مرور طی دو سه هفته آینده منتشر خواهند شد.

در ستایش کانسپچوال آرت

از تماشای پرفورمنس‌های دوستان سابقم یاد گرفته بودم که اگر وسایل صحنه را درست انتخاب کنی، قطعه خودش جفت و جور می شود. یک کوسه‌ی بادی طبیعتاً می‌رسد به یک تشت خامه‌ی غلیظ که اگر آرام و با حوصله از روی زمین لیسش بزنی، بیست دقیقه از وقت گرانبهای پرفورمنس را پر می کند. تنها کاری که باید می‌کردم، این بود که مثل موجی‌ها حرف بزنم و اطرافم را پر از خرت و پرت‌های بی‌ربط کنم. وظیفه‌ی هنرمند پیدا کردن وسایل مناسب است و وظیفه‌ی مخاطب، کشف معنا! اگر قطعه جواب نداد، تقصیر آنهاست نه تو! / صفحه ۵۶

به انتخاب مترجم

به خاطر گوش حساس و نظم و انضباط بیمارگونه ی پدرم همیشه فکر می کردم این توانایی را داشت که نوازنده درجه یکی شود. اگر در یک خانواده مهاجر به دنیا نیامده بود که دستگیره ی قابلمه هم برایشان جزء تجملات به حساب می آمد، شاید می توانست ساکسیفون یاد بگیرد. خودشان «موسیقی یونانی» گوش می کردند. چیزی که فکر می کنم به عقیده ی همه ی آدم ها دنیا یک ترکیب متضاد است. اگر دُم یک گربه ی ولگرد لای در کایون شیرفروش بماند، نعره اش به راحتی می تواند وارد فهرست محبوب ترین آهنگ های اسپارتا یا تسالونیکی شود.

تبلیغات

2 دیدگاه‌ها

دیدگاه‌تان را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید