سال‌های 92 تا 94نوشته‌های وبلاگی

آه از این کافر که پندارد مسلمان نیستم…

شاعر می‌فرماد «ناله اگر برکشم خانه خراب می‌شوی / خانه خراب گشته‌ام بس که سکوت می‌کنم» این نوشته نصفه و نیمه هم چیزی فرا‌تر از سکوت نیست و بیشتر تلاش می‌کند غُر نامه‌ای باشد برای این زمستان نه چندان دوست داشتنی که مصداق بارز «چی فکر می‌کردیم، چی شد» بود.

یک | این روز‌ها می‌خواهم اصلاحات را از خودم شروع کنم و به جای تلگرام، اینستاگرام و بقیه گرام‌های گرامی گردی، جدی‌تر بنویسم. بعد می‌بینم کلمات، بدون اجازه از من، صیغه موقت شبکه‌های اجتماعی می‌شوند و شهوت نوشتن در رختخواب موقتی تلفن‌های همراه ارضاشان می‌کند و به جای داستان و رمان، توییت و استاتوس و کپشن می‌ریزند روی در و دیوار اینترنت. آخرش هم یا یا جایشان در قعر سطل آشغال است و در بهترین حالت، کودکانی یتیم خواهند شد که عاقبتشان با کرام الکاتبین است. به معنی واقعی کلمه، کلماتم تعهد دائم می‌خواهند که بِنِشانَدِشان پای یک نوشتهٔ بلند و طولانی. که در طوفان حوادث، بالا و پایین بروند، آهسته و پیوسته بزرگ شوند و «حلال» خرج شوند. خروجیشان فرزندانی باشد که با افتخار متولد شوند و روی پیشخان کتابفروشی‌ها بیایند، روی پرده‌های سینما نقش ببندند و روی صحنه اجرا شوند. کلماتم، انگار بلوغ را رد کرده‌اند و وقتش رسیده برایشان آستین بالا بزنم.

دو | این روز‌ها لابلای هیاهوی پوچ تبلیغاتی مرفهان بی‌دردی که جامهٔ اَبَرقهرمان تن کرده و سکاندار کشتی عاقبت به خیر کننده ملت شده‌اند، دلم به حال خودم و مردم این شهر و ملتِ این مملکت می‌سوزد. که حداقل در چهارده-پانزده قرن گذشته، هر کس به طریقی می‌آید و می‌برد و می‌خورد و تفالهٔ ملت را به صورتش تف می‌کند و می‌رود. این صندلی موقت فرمانروایی هم دیر یا زود می‌شکند و باز، قومی دیگر به طریق خود خواهد آمد و خواهد برد و خواهد خورد. خیلی امیدی به عاقبت به خیری نیست. جز اینکه مثل عوام الناس، چشم انتظار قهرمانِ آسمانی باشیم که بیاید، مصداق الهی عدالت را روی زمین اجرا کند. از مصداق انسانیِ عدالت که خیری ندیدیم… با این حال کلید سکانداری جنگل را شیر در جیب داشته باشد، بهتر از سلطنت شغال است، هر چند عدالت شیر با عدالت واقعی، زمین تا آسمان تفاوت داشته باشد.

سه | نسل دوم انقلاب، هیچ چیز نداشته باشد، یک موهبت بزرگ را نباید فراموش کند. درهای بازِ مشاغل دولتی که در دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد، بخش بزرگی از ملت را به آغوش کارمندی کشاند، حالا برای نسل جدید به یک تهدید بزرگ تبدیل شده است. به شکل غمگینانه‌ای، جامعه پر شده است از نیروهای ناکارآمد چهل و چند ساله که برای پشت میز نشینی و مفت خوری، ماهانه چند هزار میلیارد تومان از بیت المال را به خانه می‌برند و نه دغدغه بیکاری دارند و نه دغدغه نان! در نقطه مقابلشان هم جمعیت بی‌شمارِ تحصیلکرده و کارآمد، لای چرخ اقتصاد ورشکسته دولتی له می‌شود، در چنگال بانکداری ضداسلامی گرفتار می‌شود و باید هر ماه، چشم انتظار ریختن چند قطره از سرنگی باشد که با منت، شاید چرخ روزگارش را بچرخاند. این، ناجوانمردانه‌ترین خروجی یک انقلاب، در دهه چهارم حیاتش است.

چهار | به آینده نامعلوم و وهمناک خودم و جامعه خوش بین نیستم ولی به نورِ امیدِ الهی که هر از چند گاهی شاخ و برگ درختان را رد می‌کند و به آدم‌های روی زمین می‌رسد، خوش بینم. همین که آدم بداند یک نیرویی وجود دارد که حواسش به همه هست، اجازه ناامیدی نمی‌دهد. چرا که بدون امید، یک لحظه زندگی روی این جنگل بی‌سلطان، معنا ندارد. چاره‌ای نیست جز «تطمئن القلوب» که فقط با «الا به ذکر الله» می‌آید و شعاری که بعد از شش سال، هنوز مثل روز اول شیرین است. «اندکی صبر، سحر نزدیک است…» وقتی در گذر زمان ثابت کرده که ظلم ماندگار نمی‌ماند، می‌شود به قیام دوباره‌اش امیدوار بود.

پنج | تناقضات و رنگِ رخسارهٔ این متن که خبر می‌دهد از سرّ درونش، را به ناخوشی احوالات نگارنده‌اش که جوّ گرفته و نگاشتن را به نوشتن ارجح دانسته، ببخشید! این روز‌ها حالم، حالِ این نوشته است… پر از تلخی و امید و شهوت و خشم و نیاز و تناقض و پراکندگی ذهنی؛ کاش «صبح شود این شب، باز شود این در» که من صبر ندارم!

مهدی صالح پور

مهدی صالح‌پور هستم. حدود پانزده سال وبلاگ نوشتم، دوازده سال خبرنگاری کردم، ده سال در تلویزیون نوشتم، در حال نگارش نخستین کتابم هستم. تجربه کارگردانی و تهیه‌کنندگی در تلویزیون دارم. این روزها مدیر مجموعه تولید محتوای شنیداری قناری هستم و در حوزه کتاب و کتاب صوتی فعالیت می‌کنم. خوشحالم که اینجا، میم‌صاد آنلاین، خانه امن مجازی من را دنبال می‌کنید...

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

دکمه بازگشت به بالا