اتوبیوگرافی

مهدی صالح‌پور

مهدی صالح‌پور

اگر می‌خواهید چیزی فراتر از «مهدی صالح‌پور هستم؛ به اصطلاح نویسنده و روزنامه‌نگار… دانشجوی کارشناسی‌ارشد تهیه‌کنندگی تلویزیون و کارشناس روابط عمومی. اهل رسانه‌ام و فارغ از همه اینها، ترجیح می‌دهم جلوی عنوان شغل بنویسم «نویسنده»» از من بیشتر بدانید، این نوشته را دنبال کنید.

یک | جبر تاریخی و جغرافیایی بنده را پانزدهم اردیبهشت سال ۱۳۶۸ در بیمارستان میرزا کوچک خان جنگلی تهران (که الان فکر کنم دیگر وجود ندارد و به بیمارستان محب یاس تغییر نام داده) به دنیا آورد. ترجیح می‌دهم تاریخ تولدم را همان «نیمه اردیبهشت» صدا کنید. برخلاف به دنیا آمدن در قلب پایتخت، اصالت آذری دارم؛ جایی بین مراغه و هشترود… می‌توانید همان تبریز صدایش کنید. باکلاس ترها می گویند «آذربایجان شرقی»

پنج سال اول ابتدایی را در دو مدرسه «مصطفی خمینی» و «عمار» درس خواندم و دوران راهنمایی را در «والفجر». بر خلاف میل باطنی دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی را هم در رشته ریاضی-فیزیک مدرسه‌ای به مدیریت آقای رضایی با نام «امام علی (ع)» بودم که حاصلش شد رتبه ۱۵ هزار و خرده‌ای در کنکور سراسری سال ۱۳۸۶ و قبولی در رشته مهندسی معماری.

نه دانشگاه پیام نور پرند دانشگاهی بود که ما را معمار کند و نه من جز جوگیری و نادانی روزِ انتخاب رشته، قصدی برای معمار شدن داشتم. این شد که از نیمسال دوم دغدغه‌های روزنامه نگارانه آغاز شد و فهمیدم سرنوشت من را نه در لابه‌لای آهن و سیمان و خاک و سنگ که در زیر کاغذها و روزنامه‌ها و نوشته‌ها نوشته‌اند. این شد که برای دوره کارشناسی ارشد، چند باری برای تحصیل در رشته ارتباطات تلاش کردم اما ضعف در آمار و زبان انگلیسی، نتیجه خوش آب و رنگی نداشت و به شکل کاملاً اتفاقی سر از رشته «تهیه کنندگی تلویزیون» گرایش نمایش در دانشگاه صداوسیما درآوردم. رشته‌ای که باز هم حاصل جوگیری روز انتخاب رشته بود و تحصیل در رشته «ارتباطات» را به مقطع دکترا موکول کرد.

مثل اغلب مردم، از ۱۵ سالگی تلاش کردم استقلال را تجربه کنم و دستم توی جیب خودم باشد؛ اولین بار ۱۹ سالگی مستقل شدم… روزهایی که شهریه دانشگاه و خرج و مخارج شخصی‌م را خودم درمی‌آوردم. (اینکه از کجا و چطور؟ بماند.) اولین حقوقم را از یک شرکت مهندسی معماری دریافت کردم و آخرینش را از شرکت تهیه برنامه‌های تلویزیونی! در این میان هم از کار مطبوعاتی گرفته تا کارمندی را تجربه کردم.

نوشتن را از راهنمایی شروع کردم، وقتی سالنامه‌های سال‌های ۸۱ به بعد را سیاه کردم و مشق‌های اجباری روزانه نوشتم. بعد که کامپیوتر و اینترنت آمد، وبلاگستان فارسی شد دفتر مشقم و هفت هشت ده تایی وبلاگ عوض کردم و می‌کنم. این روزها در به صورت جدی در دو جبهه «دوربرگردون» و «میم‌صاد» قلم می‌زنم و به صورت تفننی در «اینستاگرام» و «توییتر». هم توی تلویزیون نویسندگی کردم و هم توی مطبوعات؛ شرحش بماند…

دو | اسفند ۹۱ بود که صدای «مهدی» گفتن یک نفر، با «مهدی» گفتن‌های دیگران تفاوت کرد. قبل از آن روزها، مجری برنامه‌مان بود و همان روزها، به همراه من «نویسنده» برنامه شده بود. وقتی قصه زندگی پر پیچ و خم پنج سال منتهی به آن سال را شنید، توی ماشین، همین نزدیکی‌ها بود که «یا علی» گفت و عشق آغاز شد. با هم چند ماهی آشنا شدیم تا ماه رمضان ۹۲، در اوج برنامه سحرگاهی، قول و قرارهای عاشقانه‌مان، خانوادگی شد. ۲۸ مرداد ۹۲ خواستگاری و ۲۲ شهریور ۹۲ عقد و ۲۱ شهریور ۹۳ عروسی‌مان برگزار شد و به قول دوستان «#دو تا شدیم»

درگوشی بگویم محیا خانمِ ساعدی، ۲ سال و ۸ ماه و ۲۵ روز از من کوچکتر است؛ مثل من دیپلم ریاضی دارد، دو سالی درسی خوانده که دوستش ندارد (مهندسی فناوری اطلاعات) و حالا در آستانه اتمام تحصیلات آکادمیکش در دانشگاه صداوسیما، در رشته مورد علاقه‌اش یعنی «فیلم‌نامه‌نویسی» است.

از روز اول که مهرمان به دلِ هم افتاد، همکار بودیم تا اولین روزهای ۹۵ که سرنوشت جدایمان کرد. بعد از ۱۲۰۰ روز همکاری مداوم، او این روزها در حوزه مطبوعات سرش شلوغ شده و دارد می‌خواند و گوش می‌کند و می‌نویسد… من هم دارم سرنوشتم را در یک کسب و کار نوین امتحان می‌کنم. در کل، اوضاع کار، بد نیست.

سه | اما اینجا! «دوربرگردون» را سال ۸۶ انتخاب کردم؛ شرحش بماند. حالا فرزند ارشد مجازی من شده و دلم نمی‌آید رهایش کنم. روزگاری برو بیایی داشت که داستانِ پانصد کلمه‌ای منتشره در اردیبهشت ۹۰، بیشتر از ۵۰۰ نظر تأیید شده و چند هزار بازدید داشت. اما خب… چرخ روزگار همه را مشغول اینستاگرام و تلگرام و شبکه‌های اجتماعی کرده و «دوربرگردون» تنها شده. ولی من حق پدری بر گردنش دارم و نمی‌توانم از کنارش بی تفاوت بگذرم. فراموش نمی‌کنم که با کسب عناوین متعددی از جمله وبلاگ برگزیده از نگاه داوران در جشنواره وبلاگ نویسی پرشین بلاگ سال ۹۲، وبلاگ برگزیده از نگاه مردم و وبلاگ برگزیده در حوزه یادداشت از نگاه داوران در مسابقه چهره بلاگ سال ۹۲ و وبلاگ برگزیده داوران در جشنواره وبلاگ نویسی پارک وب، من را سربلند کرده و به نوعی مدیون! پس تا جان دارم و اینترنت هم هست، «دوربرگردون» هم هست.

پی نوشت: بخشی از شناخت ما از آدم‌ها، به رزومه‌شان بر می‌گردد. در اینجا مختصری از فعالیت‌هایم در دنیای واقعی را به ترتیب زمان، می‌نویسم تا اگر خواستید از روی رزومه، قضاوتم کنید، دستتان خالی نباشد!

سال ۱۳۸۷:
دبیر سرویس ادبیات نشریه دانشجویی پژواک

سال ۱۳۸۸:
گذران کارگاه «روزنامه نگاری خلاق» در «خانه روزنامه نگاران شهر» با حضور اساتید روزنامه نگاری
عضو مؤسس و منتخب هیئت رئیسه باشگاه مخاطبان هفته نامه همشهری جوان

سال ۱۳۸۹:
سردبیر نشریه الکترونیک «ضرب شست»؛ وابسته به هفته نامه همشهری جوان
خبرنگار سرویس اجتماعی و سبک زندگی هفته نامه همشهری جوان
نویسنده ماهنامه‌های مختلف فرهنگی و هنری

سال ۱۳۹۰:
نویسنده و عضو اتاق فکر برنامه ظهرگاهی شبکه سه سیما «نیمروز»
نویسنده و عضو اتاق فکر تولید تیزر جشن بزرگ سالگرد روزنامه همشهری

سال ۱۳۹۱:
نویسنده و دستیار کارگردان برنامه صبحگاهی شبکه دو سیما «روز از نو»
نویسنده برنامه‌های تلویزیونی گروه نوجوان شبکه دو سیما از جمله «شیش تاییا» و «فرش سپید»، «کافه سپید»
به همراه مجموعه برنامه‌های دهه فجر مترو شهر تهران با عنوان «زیر سر شهر»

سال ۱۳۹۲:
نویسنده و عضو اتاق فکر برنامه نوروزی شبکه یک سیما «با کی بریم سیزده بدر؟»
نویسنده و دستیار کارگردان برنامه سحرگاهی ماه رمضان شبکه دو سیما «ماه‌ترین ماه»
نویسنده برنامه شبانگاهی شبکه یک سیما «خیابان ایران»

سال ۱۳۹۳:
نویسنده روزنامه همشهری و هفته نامه همشهری جوان
نویسنده برنامه عصرگاهی شبکه یک سیما «شبکه هر ایرانی» و برنامه «آیه‌های تمدن»
خبرنگار رسانه فرهنگ و هنر
کارشناس روابط عمومی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران

سال ۱۳۹۴:
خبرنگار فرهنگ و هنر
دبیر تحریریه ضمیمه «فرهنگسرای کتاب» روزنامه همشهری
مدیر رسانه‌ای پروژه و سردبیر نشریه «ضیافت آسمان»
نویسنده برنامه عصرگاهی شبکه سه سیما «مردم چی میگن»

سال ۱۳۹۵:
نویسنده برنامه عصرگاهی شبکه سه سیما «مردم چی میگن»
کارگردان برنامه صبحگاهی شبکه سه سیما «طبیب»

134 Comments

  1. مهفام

    خیلی وقت بود این قسمت رو نخونده بودم، چه جالب من هم فناوری اطلاعات میخونم بی هیچ علاقه ای و به رشته های هنری علاقه دارم، وای من جسارت انصراف دادن ندارم و این خیلی بده

    پاسخ
  2. مهدیه سادات حقی

    نمی دونم چرا ولی تقریبا انتظار پارگراف اولو نداشتم!!!
    +ببخشیدا البته!

    پاسخ
  3. حمید

    سلام
    متنت خیلی زیباست
    واقعا خوشم اومد از قلمت
    بهت تبریک میگم

    پاسخ
  4. **ریحانه**

    دایی میتی شما دیگه خود نیستی!!
    واسه خودت ٬یه فامیله پرجمعیتی!!
    حوصلم سررفته ! :(

    پاسخ
  5. منیره

    سلام هم از مطالب وبلاگ و هم از تعریفی که از خودتون داشتین خوشم اومد .خسته نباشین.
    با اجازتون لینک کردم.دوست داشتین بهم سر بزنید.

    پاسخ
  6. زهراسادات

    سلام عمو خوفی؟نه بابا منم کلاه قرمزی نیست
    من اولین باریه که میام اینجا.خیللللللللللللللللللللی قشنگ بود.بازم میام.

    پاسخ
  7. ساده دل

    سلام
    “خودی” که برای خدا نباشد “بی خودی” است.

    پاسخ
  8. یه خود دارم شا نداره

    اون وخ اگه اشتباه نکنم به این جور آدما میگن چند شخصیتی یا دو قطبی که واسه شما دو قطبی رو رد کرده رو چندین قطبین راستی یاد آقای افشین قطبی به خیر
    خدا قطبهات زیاد کنه ایمیلم رو ببین مزاحم ایمیلی دارم دیگه ایمیلم رو به کسی نمیدم حتی شما دوست کمی تا قسمتی عزیز

    پاسخ
  9. NOTEABI

    سلام.آقای صالح پور شما به عنوان کسی که رشته ی معماری خونده نظرتون در رابطه با این رشته چیه ؟ به کسی که بخواد واسه ارشد تغییررشته بده این رشته رو توصیه میکنید؟ اگه لطف کنیدخوشحال میشم تو وبم جواب بدید چون خیلی برام مهمه این موضوع

    پاسخ
  10. پریناز

    سلام
    چه خوب خودتو تشریح کردی
    خیلی خوشم اومد
    چه خوبه با همه خود های خودت کنار اومدی
    موفق باشین

    پاسخ
  11. بنده ی خدا

    تو خود حجاب خودی حافظ از میان،بر خیز

    پاسخ
  12. موزیک ویدیو

    دمتون گرم حال کردم…………….ایول دارید

    پاسخ
  13. زهرا خانم

    سلام
    بالاخره خوندم این اتوبیوگرافی رو
    و فقط یه چیز فهمیدم،این که همه جوره باحال تشریف داری
    برام جالبه که انقد خوب میشناسی خودتو،واقعا دمت گرم
    فک کنم خود طوفانی تون خیلی خطرناک باشه اینطور نیست آیا؟

    پاسخ
  14. ز ره ای نون بی نقطـ◕‿◕ـه

    فقط خودتو خیلی بغل نکن بغلی میشی :)
    ی آدمــه خوب

    پاسخ
  15. هانيه صفري

    اقای صالح پور سلام میشه به وبلاگم سر بزنید و بگید چه راه های میشه مجری شد
    چون که هیچکی جوابمونمیده

    اگه میگید باید استعداد داشد دارم بیاین و بقیش رو بگید لطفا

    پاسخ
  16. الهام هنرمند آینده

    خوشمان آمد…..

    جالب بود…چی؟

    شباهتی که احساس کردم با خودم…!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    یه خوِد عصبانیه تلخ گاهی ….
    یه خود شرِ شیطون گاهی………….
    یه خودِ عاشق پیشه اغلب………….البته شرایطش هنوز پیش نیومده….(:

    موفق دادا………….

    پاسخ
  17. آناهید

    چقد خودِ شیرین بهتون نمیاد!!
    خودِ خجالتی هم که اصلن حرفشو نزن!شما و خجالت؟!!!!!!!!
    حرفشم زشته :|

    پاسخ
  18. سمیرا

    در خودهای آینده موفق باشی آقا مهدی صالح پور :)

    پاسخ
  19. ز ره ای نون بی نقطـ◕‿◕ـه

    خود کار
    خودجوش
    خودمُختار
    خود بین
    خود خواه
    خود …
    اینا رو هَم میشه به خود نـَـوَردی های بَعضیا اضافه کرد
    مَنظورَم شُما نَبودینا مَنظورَم بَعضی اَشخاص غیر حَقیقــی و غیر حُقوقــی(!)بود !
    غیر حَقیقــی؟
    غیر حُقوقــی ؟
    اصَن کَـلَمات از به دَستِ من اُفتادَن خِجالت میکِشَن !
    اگه فَرهَنگ سَرای اَدَب و لُغَت فارسیـه چیـه ؟هَمــون بیُفتـه دَستَم کلا زبانِ فارسی از بیخ و بُن نابــود میشه که هیــــچ ۴ تا کِشــوَر و زبان دیگــه هَم نابود میشه مَخصوصاً اِنــگِلیسی
    +قَـلـَـمـِـتــون اِتُــد :دی
    چرا اِنقَـد ََ ِ ُ گُذاشتَـــم ؟:(
    :)

    پاسخ
  20. زهرا

    یه چی بپرسم؟
    چرا اون “خود”تون که آروم و مظلوم و سکوت محض بود، وقتی تمام دردهای دنیارو که به دوش میکشید، این براش آرامش و قرار بود؟
    این که بیقراریه بیشتر..نیست؟

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      گاهی قرار از بی قراری میاد…

  21. haghyar

    سلام.
    من یه چیزی شبیه خودنوردی نوشتم…
    خوشحال می شم بخونیدش….
    دوس دارم نظرتونو بدونم….
    به عنوان یه مخاطب…
    و البته یه نویسنده ی خوش فکر….
    فکر می کنم ارزشش رو داشته باشه…
    پیشاپیش ممنون بابت وقتی که می ذارید…

    پاسخ
  22. زهرا.ح

    خیلی خوب بود خود نوردیت.
    اصلا دو بعدی که هیچی،آدم چند بعدی ای هستی!
    میگما،اصلا میشه شما رو تو یه نگاه شناخت که چه جور آدمی هستی؟من که فکرنمیکنم…
    بند ۷ اصلا بهت نمیادواقعا میگم.اصلا بهت نمیاد آدم جنجالی وعصبانی باشی.ماکه شمارو همون کلوچه ساکت و آروم و آزارش به نرسیده(!)میدونیم.
    راستی داداش،یه چیزی اینجا ذهنو درگیر کرد…نگار؟!
    درگوشی:پس اسمش نگاره؟!…و پست خیلی وقت پیش:زندگی خصوصی آقا وخانوم میم و(نون) که جزو برچسبا بود…
    آهااااان…حالا فهمیدم…ذهنم خیلی درگیر شده بود…شما هم که خوراکت درگیر کردن ذهن بچه های مردمه!
    ولی درکل ما چیکار به زندگی شما داریم.مگه نه؟!
    به قول محدثه مافقط شما به اسم برامون فقط تو دوکلمه خلاصه میشی:کلوچه ساکت.
    اووووف،چقدر حرف زدم.
    فعلا خدانگهدارتان برادر!

    پاسخ
  23. شاپرک

    چقدم من همه‌ی این خودهاتو دوس می‌دارم :)

    پاسخ
  24. نیکناز

    سلام.خود ها تون بسی جذاب بووووود!!
    به خصوص شیرینه!!مقسی.
    کاش جواب نظرم و میدادین!!

    پاسخ
  25. مریم

    ریختم به هم ینی ریختیم به هم
    یه دونه خود داری که نمیدونم خودت میدونی داریش یا نه ولی ذهن آدمو خاطره بارون میکنه نه اصن ذهن آدمو خالی خالی میکه سفید سفید ، سفید تر از فرش سپید …
    یه دونه خود تو نوشته هات داری که آدم دلش میخواد خودشم بنویسه بعد صفحه ی سفید و خودکار آبی زبرا براش دهن کجی میکنن آدم بیشتر لجش میگیره
    خیلی خود داری خیلی …

    پاسخ
  26. زهرا !

    وااااااای ! چه قد “خود ِ شیرین” ـتون قشنگه !!!! (چه جمله ی جلفی !)

    ~~> درباره ی “خود ِ حرص درآر” ـتونم بنویسین ! از همه مهم تره !

    پاسخ
  27. سایه

    سلام اول بگو این یعنی چی(استاتوسِ)؟؟؟؟
    دوم خوشمان آمد،
    سوم خود طوفانیت هم خیلی ها تو خونه اینطورین ولی بیرون از خونه انگار نه انگار مثل خودم بیرون از خونه اینقده خوبم که خودمم تعجب میکنم ،بیچاره مامانم بیرون خونه میخوادشاخ در بیاره باورش نمیشه من همون دختر سرتق تو خونم؟؟ هیییییی

    پاسخ
  28. بهاره همیشه بهار

    وای چه سوتی برا روز تولدت داده hl ffoadn

    پاسخ
  29. ریحانه خورسندی

    تو خجالتی بودنو ارووم بودنو کم حرف بودن باید بیشتر تاکید میکردین:))
    صدا از درو دیوار میاد از شما نمیاد:)))

    پاسخ
  30. خودم...

    من الان دقت کردم دیدم چقد این خودهای سومی وپنجمی و هفتمی رو می شناسم:)
    مهدی===>مظلوم،شیطون،عاشق پیشه ورمانتیک:)

    پاسخ
  31. ز ث...

    داره به سمت حرفه ای شدن حرکت میکنه

    پاسخ
  32. مهسا

    چقدر شخصیتای متفاوت داری!
    ولی اگه یه روز رفتی خاستگاری از شخصیت طوفانیت نگو براش!!

    پاسخ
  33. ز ره ای نون بی نقطـ◕‿◕ـه

    دقیقا به همین صورت
    ینی خود نوردی من میشه اتقام خود نوردی شما و محیاجون و خودم
    +حالا کدومشو دوس دارین ؟
    ++خود متوهم و متطنتز (بر وزن فتو سنتز :دی)هم اضاف کنید بهش
    توهم و طنز جدا جاشون خالیه
    +++شیطونی های من مگه میشه مخفی بمونه کسی هم نفهمه خودم لو میدم من تو سری خورم میدونم تازه سر راهی هم هستم
    یعنی مهدی صالح پور هم سر امتحان پا میگرفت جلو پای ناظمشون با مخ بیاد زمین یا از این بچه خر خون های (:دی)(دور از جونم )دست به سینه بود ؟ خیلی خوب دو رویی میکنین

    پاسخ
  34. افسانه

    سلام قشنگ بود . پیشنهاد می دم هر وقت رفتید خواستگاری قبل از اینکه خودتون رو معرفی کنید ادرس اینجا رو به عروس خانم بدید اینجوری زودتر می شناستتون. راستی ناراحت نمی شید بعضی ها شما رو دایی و عمو و داداشی صدا می کنند اخه یعنی چی؟

    پاسخ
  35. ي آدمــه خوب

    گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!
    ببرم بخوابانمش!
    لحاف را بکشم رویش!
    دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
    حتی برایش لالایی بخوانم،
    وسط گریه هایش بگویم:
    غصه نخور خودم جان!
    درست می شود!درست می شود!
    اگر هم نشد به جهنم…
    تمام می شود…
    بالاخره تمام می شود…!!!

    پاسخ
  36. محدّثه آقائی

    همه اینا خلاصه میشه تو دو تا کلمه:
    کلوچه ساکت
    :D

    پاسخ
  37. هستی

    خیلی هم خوب
    میدونی ادم نمیتونه درمورد خودنوردیایه دیگران نظر بده چون هرکسی خودشه و انواعه خودشو داره نمیتونه هیچ کس و هیچ نظری خود دیگری رو تغییر بده چون این روحیات از بدو تولد همراه طرفت بودهتغییر پذیرم نیس

    پاسخ
  38. maryam

    سلام
    مهدی این روزا نزدیک روز مادره . امروز داشتم فک میکردم که چیا بنویسم که بذارم تو وبلاگم . یاد برنامه ی پارسالتون افتادم داغ دلم تازه شد . من اگه اون روز امتحان ترم نداشتم مدرسه نمیرفتم که برنامه تونو ببینم ولی یادمه که از همون اول برنامه بغضم ترکید . مهدی هنوز تو دلمه که برنامه ی پارسالتونو ببینم . میشه لینکشو برام بذاری ؟ خواهشا و لطفا ؟

    پاسخ
  39. gordaafarid safari

    سلام!ممنون دادا!(تکیه کلام شیرین فرزاد حسنی!!)
    منتظریم…

    پاسخ
  40. فاطيانا سادات

    اصلا بهت نمیاد شصت وهشتی باشی!!!!!
    بیشتر بهت میخوره!!!!!!!!!!!!
    شایدم من نمیخوام باورکنم که شوخی شوخی ماشصت وهشتیام بزرگ شدیم…
    راستی سلام.

    پاسخ
  41. مینا

    چه باحال
    این مدلیشو ندیده بودم !
    :)

    پاسخ
  42. gordaafarid safari

    سلام علیکم!آقای م ص! احوال شما؟! یه خواهش داشتم ازتون!(چ رسمی! ایییییییییییییییی!)در هر صورت!به یه بنده خدایی اون بالا گفتی بهش یاد میدی چجوری وبلاگ بسازه میشه به منم بگی؟please…
    دمت گرم!میدونم اونقدا که انتظارش میره باحال هستی وگرنه اسمت م ص نبود!
    به قول یه دوست:
    زندگیت عسل
    شبت ستاره بارون…
    حالا که انقد دوس داری:فرشته بارون!

    شکرا ً جزیلا ً!
    ینی ممنون!!!

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      پستش رو نصفه نیمه نوشتم. کاملش می کنم میگم!

  43. سایه برزگر

    سلام!
    چه جالب من تاحالا اینو نخونده بودم!
    آخه چیرا؟؟؟!!
    نمیدونم!شگفتا!
    به هر جال…
    حالا که خوندم!
    +شوما همه ی اینا یادتونه؟؟!!
    من که حتی یادم نمیاد دیشب چی خوردم!
    چه برسه به چند سال پیش………اووووووه!!!
    همین….
    دیگه نظری ندارم!!!! :)
    موفق باشید همیشه ودرهمه حال!
    واسه ما هم دعا کنید…
    خداحافظ !!!

    پاسخ
  44. maral

    خیلی گلی دایی جون انشاالله که موفق باشی و من اینجا یه چیزی رو متوجه نمیشم:&#۸۲۳۰; این یعنی چی؟؟؟ خواهش میکنم جوابمو بدید.

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      باگ (خظا) ی سیستم ه… اصلاح میشه.

  45. خودم

    هی روزگار نامرد…

    پاسخ
  46. حنانه عبدلي

    مثل شب بارونیِ ۲۳ آبان و من و عبدالله روا و خریدن لباس‌هایی که پوشیدن شون گلوم رو خط خطی میکنه.
    چرا گفتی پوشیدن اون لباسا گلوتو خط خطی میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخ
    1. سوگل

      نبینم,ع ای پرا پیدات شده,باشه?!?!????

  47. حنانه عبدلي

    با اینکه من از اول مهر تورو شناختم یعنی وبتو پیدا کردم
    اینکه فهمیدم جز اتاق فکرونویسنده های نیمروز بودی
    اینکه این مهدی صالحپوری که من اسمشو شنیدم اون چیزی که تو ذهنم تصورش میکردم(همونی که بهت گفتم فک میکردم یه مرد۳۰ساله با موهای سفید باشی)نیستی
    اینکه جز نویسنده های شیش تاییا وفرش سپید بودی
    اینکه تو نوشته های قبلیت نوشته بودی با اینکه مردی روحیه لطیفی داری وزود گریت میگیره
    اینکه میگفتی خانم فتحی بهم گفته داستان کوتاه بنویسم ولی تو برنامه ازش استفاده نکردن
    اینکه تو خیلی داداش گلی هستی و گاهی اوقات باهامون شوخی میکنی
    اینکه وقتی گفتی مریضی کلی گریه کردم گفتم خداجون حال این داداشی مارو خوب کن نذار بیشتر از این عذاب بکشه
    اینکه خوندم از داداشت نوشتی و باهاش درد دل کردی
    اینکه بهت گفتم وقتی اون پستتو خوندم آرزو کردم ای کاش پسر بودم
    چون نمیخواستم ونمیتونستم ببینم داداشم ناراحته داداشم داره خودشو اذیت میکنه
    اینکه میگفتی۲۴ ساعت هم برات کمه چون کلی کار داری
    این که گاهی اوقا ضایم میکردی و …….
    اینکه دادش مهدی خیلی مخلصیم
    بامرامی به نوع واقعیش دمت گرم
    دوست دارم عین داداشم حتی بیشترررررررررررررررر

    پاسخ
  48. نان بربری

    خیلی بازم جالب شدمن اول فکرمیکردم خودمجری هستید که بعدفاطمه خانم منوهوشیارکرداصلانمیدونستم کی هستیدالان تازه مطالب بالاروخوندم متوجه شدم با این سن کم معمار نویسنده………باریکلا…امیدوارم پارتی نداشته باشین توصداسیما.

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      خدا رو شکر پارتی نداشتم…

  49. از هفت دولت آزاد

    واقعا رمز موفقیتت چی بوده که توی ۲۳سالگی تونستی یکی از اعضای اتاق فکر برنامه های خوبی مثل نیمروز بشی؟چی جوری کشف شدی؟و استعدادهات کشف شد؟(حال کردی چه قدر تحویلتون گرفتیم) بند پ داشتی؟از بچه های بالایی؟از زمین خاکی که شروع نکردی؟(شوخی کردیم ولی شما جدی جواب بده)

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      شما که از هفت دولت آزادی ولی خو از زمین های خاکی شروع کردم، ولی تقدیرات الهی هم بی تاثیر نبود… آرشیو وبلاگ رو بخونی در این مورد زیاد نوشتم.

  50. آوا

    ببخشید یادم رفت بگم با هستی خانم بودم

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      دفعه آخرتون باشه جلوی در خونه ی دیگرون کامنت بازی می کنین! :D

  51. آوا

    خوبه که کامل خوندیش

    پاسخ
  52. رها

    دلم واسه اون مهدی صالح پور تنگ شده
    که کامنت جواب میداد که طنز می نوشت
    هییییییییییییییی
    به فرشته کوچولو سلام برسون. ازطرف من ببوسش.

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      دل منم تنگ شده!

      + چشم!

  53. هستی

    بعله!
    من کامل نخونده بودمش براهمین منظورتومتوجه نشده بودم! @آوا

    پاسخ
  54. آوا

    نه خیر هستی خانم توجه نکردی چی شد با توضیحات بالا همشون مرد فرض میشن

    پاسخ
  55. هستی

    @آوا

    یعنی شما اگه بخواین برای شیطون و جبرئیل و عزراییل و میکاییل و….جنسیتی فرض کنی همه رو زن فرض میکنی؟!

    پاسخ
  56. آوا

    نه مریم خانوم فرشته آقا نداریم حالا شاید اگه ه رو برداریم بشه فرشت بتونه آقا باشه

    پاسخ
  57. هستی

    اسم مقدمه کتابشو گذاشته فرشته فلج@مریم

    پاسخ
  58. هستی

    چی جدی؟فرشته فلج؟إره خوب،جدی!!

    پاسخ
  59. هستی

    مریم خانم شماکه میگین مگه میشه فرشته پسر باشه اگه دوست دارین مقدمه نویسنده کتاب پیش دانشگاهی انتشارات گربه روبخونین.اسمش فرشته فلجه

    پاسخ
  60. مريم

    منظورم کامنت و جواب کامنت ۲۸ه

    پاسخ
  61. مريم

    هیچی ولش کن زیاد بهش فکر نکن مهم نیس

    پاسخ
  62. مريم

    مهدی ببخشیدا قصد توهین ندارم ولی مگه میشه فرشته ها پسر باشن ؟ اصن داریم ؟!

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      کی گفته فرشته پسره؟! توهم زدین؟!

  63. mina

    Ba salam mikhastam beporsam in be in mani hast ke roz az no che roz haye fard che zoj edame peida nemikone?

    پاسخ
  64. مريم

    فرشته کوچولوی مهربون اتوبیوگرافی نداره ؟ مگه اونم نویسنده ی وبلاگ نیست ؟

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      چرا! بیوگرافی فرشته هم بمونه سر فرصت!

  65. فاطمه دلارامي

    خداییش” چیزه “جدیدی نشدی

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      آره… همون آدمی م که بودم!

  66. مريم

    منم فرشته کوچک مهربون میخوام خو !

    پاسخ
  67. ریحانه {گفتگو در تنهایی}

    خعلی هم عالی ولی -۱۸که مهیج ناک انگیز نیست :-|…مثبتش کنید خو :))))))

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      میخوای فیلم هاشو کامل واستون پخش کنیم؟!

  68. نگین

    سلام آقای صالح پور.
    میشه اطلاعات بیشتری از “منفی ۱۸” بدید؟از کدوم شبکه پخش میشه؟چه ساعتی؟(امیدوارم زمانش مثل نیمروز و روز از نو نباشه)

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      خداروشکر رفتیم بعدازظهر! ینی عصر… ساعت ۶ شبکه دو

  69. مژده

    در رابطه با کارتون دعا می کنم که موفق بشید واین که این فرشته کوچولو هم فکر کنم توهمات فانتزی یک به اصطلاح طنز نویسه که داره خودشو از نو با این فرشته کوچولو می سازه امیدوارم که از این به بعد شرایط به کامتان باشد.

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      ینی اینقدر متوهم به نظر می رسم؟!

  70. مليكا

    راس میگن دیگه بگو فرشته مهربون کیه ؟ یعنی من توو سرعتت موندم به این تندی فرشتتو پیدا کردی.
    لفطن واسه داداش ما هم پیدا کن.
    اصن واقعیه این فرشته کوچولو یا ساخته ذهن مشوش یک به اصطلاح طنز نویسه!

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      هاین؟! فرشته؟ من؟ شیب؟ بام؟!
      فرشته پیدا کردنی نیست، پیدا شدنی ه!

  71. هانیه

    می تونم بپرسم چرا از فرشتت نمی نویسی؟ خیلی دوست دارم بدونم مشکلات بهت فشار آورده توهم زدی یا نه واقعا هس؟ حالا هس یا نیس؟ تو رو خدا ما رو از سلامتتیت آگاه کن!!!!!!!!!!! منتظریم…

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      اونقدر متوهم نیستم ولی… بماند برای روز مبادا!

  72. محدّثه آقائی

    نچ نچ نچ…..
    داداش!!!رو نکن….الان وزرات کار میاد میندازتت زندون!!!
    -۱۸ رو شنیده بودم درراهه :پی
    مرجی کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخ
  73. فائزه

    کماکان منتظر شناخت فرشته ی مهربونیم…

    پاسخ
  74. soha

    از فرشته ت نمینویسی؟؟؟؟البته اگه وجود خارجی داره!!!!

    پاسخ
  75. هانیه

    وااااااااااااااااای!
    یعنی انتظار هر جوابی رو داشتم غیر از این!

    من به شدت در خدمت فاز دوم و سوم وبقیه فاز ها هم حتا ! هستم!

    پاسخ
  76. هانیه

    سلام.
    براتون آرزوی موفقیت دارم.
    تو گروهتون به روانشناس احتیاج ندارین؟!

    پاسخ
  77. تكتم

    سلام برات دعامیکنم موفق باشى

    پاسخ
  78. RAHA

    دوست دااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
    باحالی

    پاسخ
  79. سمیرا

    در مورد فوتبال نوشتی یاد ال کلاسیکو جند هفته پیش افتادم یادته تو فیس گزارش میدادی ؟ =)) =)) =))

    پاسخ
  80. شاپرک

    نمیخای اینجا رو آپدیت کنی؟

    راستی، همین هادی که کامنت میذاره، همون هادی خرسنده؟
    قول میدم جواب بدی کچل نشی!

    پاسخ
  81. Augustin

    هم مردهم زن بایداحساسات داشته باشه ولی هرچیزی جای خودشوداره.بایدبه موقع احساساتی شدوگرنه میشه یه ادم ضعیف.خوبه دلتوجاگذاشتی البته اگه درست برداشت کرده باشم.بالاخره بایدیه روزی همچین اتفاقی بیوفته هرچی زودتربهتر!
    اوه اوه موز…..من ازقیافه ی موزحالم بهم میخوره!این شده نقطه ضعفم.به این نمیگن اخلاق های عجیب غریب!یه چیزعادیه.
    اصلن ازاستقلال خوشم نمیاد!دلیلش هم نمیدونم….امابالاخره یاپرسپولیس یااستقلال
    چه فرقی میکنه هردوشون به دردنمیخوره!ازدیدن بازیشون حوصله ی ادم سرمیره…..
    اینجاکسی رونبین که اواره ی سیاسی نباشه؟اینم یه خصوصیت خاص نیست.
    خوبه!شانس باتویاربوده….البته خداهواتوداشته!
    حالم ازمعماری بهم میخوره!!!ببخشیدافقط نظره!!!
    قیافه ی بانمک وشیطونی داری ولی قشنگ نیستی!!!میبینمت یادم به سنجاب میوفته بخاطرهمینه که گفتم بانمکی…
    چون باجنبه بودی ایناروگفتم.کلن تووبلاگ همه کس نمیرم کامنت بذارم چون همشون تکرارین ولی این یه جوردیگه ست.اگه اشکال نداره یه راهنمایی واسه ساختن یه وب متفاوت میخواستم.البته اگه ازاون دسته ادم هایی نباشی که کلاس بذارن یامنت که اصلن بااین جوراخلاقانمی سازم.
    گفتی معروفی!!!امیدوارم هرچیزی که خدامیخوات بهت بده اول جنبشوبهت بده!چون اگه جنبه نباشه شهرت هیچ ارزشی نداره.کلن نمیتونم گیرندم!!!دوباره باعرض پوزش ولی ازنویسند ه هایی که یه چیزایی مینویسن که باید۱۰۰دفعه بخونی تامنظوروبفهمی تنفردارم.امیداوارم ازاوناش نباشی!
    باارزوی موفقیت روزافزون شما!بای

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      مخلصیم دادا!
      ما جنبه مون بالاتر از این حرفاست!
      + اولین قدم وردپرسی شدنه

  82. فاطمه

    انسان موفقی هستی تقریبا
    ولی مغرور نشیدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    پاسخ
  83. ستاره(گاهی به آسمان نگاه کن)

    حس کسی رو دارم که بعد مدت ها یه دوست قدیمی رو پیدا می کنه و از این همه پیشرفت و اتفاق خوب برای دوستش و می تونه پُز بده به همه که من از قدیم می شناختتش!
    همون سال ۸۶ از طریق محسن طیب و وبلاگ “جنبه داشته باشیم “باهات آشنا شدم.بعدا گُمت کردم تا امروز که با سرچ نقد همشهری جوان به وبت اومدم و دیدم وای این همون دوست قدیمیه… چقدر بزرگ شده!:دی
    یه سری نوشته های قدیمی ت رو هم همینجا خوندم و یه جاهایی حس کردم که دارم زندگی خودم رو می خونم به ویژه در بخش روزنامه نگاری و مخاطب خاص! بعضی جملاتت هم که انگار قبلا از زبان خودم شنیده بودم!برام جالب بود!

    پاسخ
  84. نجمه قاسمي

    با زهرا بودم ها..

    پاسخ
  85. نجمه قاسمي

    عجب لهجه زیببایی…

    پاسخ
  86. زهرا

    ۴سال وبلاگ نویسی در شرایط سخت یعنی شی اوقت نه ماخوام بدانم ینی شی
    اخر یه روز با تریلی از روت رد میشم
    احتمالا این پست مال قبل از اب توبه نصوح بوده

    پاسخ
  87. زهرا.ع

    هم مردهم زن بایداحساسات داشته باشه ولی هرچیزی جای خودشوداره.بایدبه موقع احساساتی شدوگرنه میشه یه ادم ضعیف.خوبه دلتوجاگذاشتی البته اگه درست برداشت کرده باشم.بالاخره بایدیه روزی همچین اتفاقی بیوفته هرچی زودتربهتر!
    اوه اوه موز…..من ازقیافه ی موزحالم بهم میخوره!این شده نقطه ضعفم.به این نمیگن اخلاق های عجیب غریب!یه چیزعادیه.
    اصلن ازاستقلال خوشم نمیاد!دلیلش هم نمیدونم….امابالاخره یاپرسپولیس یااستقلال
    چه فرقی میکنه هردوشون به دردنمیخوره!ازدیدن بازیشون حوصله ی ادم سرمیره…..
    اینجاکسی رونبین که اواره ی سیاسی نباشه؟اینم یه خصوصیت خاص نیست.
    خوبه!شانس باتویاربوده….البته خداهواتوداشته!
    حالم ازمعماری بهم میخوره!!!ببخشیدافقط نظره!!!
    قیافه ی بانمک وشیطونی داری ولی قشنگ نیستی!!!میبینمت یادم به سنجاب میوفته بخاطرهمینه که گفتم بانمکی…
    چون باجنبه بودی ایناروگفتم.کلن تووبلاگ همه کس نمیرم کامنت بذارم چون همشون تکرارین ولی این یه جوردیگه ست.اگه اشکال نداره یه راهنمایی واسه ساختن یه وب متفاوت میخواستم.البته اگه ازاون دسته ادم هایی نباشی که کلاس بذارن یامنت که اصلن بااین جوراخلاقانمی سازم.
    گفتی معروفی!!!امیدوارم هرچیزی که خدامیخوات بهت بده اول جنبشوبهت بده!چون اگه جنبه نباشه شهرت هیچ ارزشی نداره.کلن نمیتونم گیرندم!!!دوباره باعرض پوزش ولی ازنویسند ه هایی که یه چیزایی مینویسن که باید۱۰۰دفعه بخونی تامنظوروبفهمی تنفردارم.امیداوارم ازاوناش نباشی!
    باارزوی موفقیت روزافزون شما!بای

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      مرسی بابت نظر جامع و کامل
      در مورد وب ساختن هم خواستی ایمیلی میتونم کمک ت کنم

  88. رهگذر

    با نقد کودکانت در مورد برنامه ی زرد نیمروز و میلاد دخانچی ثابت کردی اقیانوسی به عمق یک سانتیمتری!
    بهت تبریک میگم انقدر خود شناسیت عمیقه داداش!

    پاسخ
  89. huda sadat moosavi

    karetun aalye…harchand avamele poshte sahne kam dide mishan ama mishe fahmid cheghad zahmat mikeshan….bande daneshjo hastam keshvare pakistan lkarachi…az enja mibinim o kolli zoqqe barane ro mikunim.az zahamate shuma va aghaye javadzade khaily mamnunuim.ama ye soal aghaye javadzade kuja daran miran…chera nimroozo tark kardan???tu weblageshun khundam.lotfan jawab bedin…..ya ali

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      خواهش می کنم، مرسی
      + فعلا فقط صبر کنید!

  90. مهدیه گیلانی

    ۱٫آفرین داداشی
    ۲٫کی میگه مرد نباید احساس داشته باشه؟احساس ماله آدماس.مرد و زنم نداره.
    ولی فک کن بابای من مثلن نازک نارنجی باشه.خنده داره ها.اصن کی گفته مرد باید احساساتی باشه؟چه جلافتا!!!!!
    ۳٫منم اصن نمیتونم آستین کوتاه بپوشم.اشکالی هم نداره.اصن آستین یا باید باشه یا اینکه نباشه!!!یه ربع و دو ربع و سه ربع و اینام چرته.والا
    ۴٫تیمه ما هیجدهم میشه -خدا میدونه که حقشه(یه پرسپولیسیه خسته!!)
    ۵٫سیاست پدر و مادر ندارد.مام با بی پدرمادرا میونه نداریم.دی دو نقطه
    ۶٫دعا میکنم واسه بهتر نوشتنت.
    ۷٫زن و زندگیو خوب اومدی.کاش منم وقتی ۲۲ سالم شد یه اتفاق باحال تو زندگیم افتاده باشه
    پیام نورم خوبه ها.نه؟منم عشقه معماری بودم.ولی فیزیک جامدات قسمتم بود گویا.
    کلن آدم باجنمی هستی با این رزومه ای ک دادی.
    موفق باشی

    پاسخ
  91. محبوبه

    به قول اون داییه تو چارچرخ”همین که مهدی صالح پوری ،خودش کلیه!”

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمامی حقوق محفوظ است