هنوز آلیس ،آلزایمر، پزشک اردبیلی، در حاشیه و باقی قضایا!

509

آلزایمر این بیماری مخوف قرن بیستم، بهانه‌ای شد تا زوج ریچارد گلتزر و واش وستمورلند ساخت فیلم سینمایی «هنوز آلیس» را با بودجه کمِ ۵ میلیون دلاری به انجام برسانند و ۳۷ میلیون دلار سود برای سونی پیکچرز به همراه بیاورند. فیلمی تلخ که ۱۰۱ دقیقه مخاطب را قدم به قدم با این میهمان ناخوانده آشنا می کند و در پایان، درست مانند فرزند پدر یا مادر پیری که دچار این بیماری شده، درمانده و حیران، رها می کند.

«استیل / هنوز آلیس» با حال و روز به هم ریخته «آلیس» استاد باهوش و برجسته رشته زبان شناسی دانشگاه کلمبیا آغاز می شود، جایی که در اوج احترام دانشجویان و اساتید دیگر است و متوجه می شود بیماری هولناک «آلزایمر» آن هم از نوع زود رسش به سراغش آمده است. چالش‌های زندگی آلیس، به همراه همسر و سه فرزندش که هر کدام مشکلات خاص خودشان را دارند، روایت جذاب و پرکششی ساخته که به بیش از یکبار دیدن هم می ارزد. اما الان بحثم این فیلم نیست.

درباره تکنیک‌های ساخت فیلم و هنر کارگردان فیلم که تنها چند هفته بعد از اهدای جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن به جولین مور برای نقش آلیس درگذشت هم نمی خواهم بنویسم. هر چند به واسطه درگیری شخصی‌ام با مقوله فیلمنامه‌نویسی شیفته نگارش روایت کم نقص و قدرتمند این زوج در نوشتن فیلمنامه «هنوز آلیس» شدم اما بحثم این هم نیست. درباره رمان شاهکاری که لیزا جنوا نوشته و ریچارد گلتزر و همسرش از روی آن «هنوز آلیس» سینمایی را اقتباس کردند هم نمی خواهم بنویسم. اینکه چرا ۴ سال بعد از ترجمه این رمان به فارسی هم کسی سراغ اقتباسش نمی رود و حتی یک تله فیلم هم برای بیماران آلزایمری کشورمان نساخته ایم هم بحث ندارم.

در سینمای بعد از انقلاب، نمونه های خوبی از حال و روز بیماران داشتیم که در یاد من مانده؛ از گل‌های داوودی، رنگ خدا و بید مجنون که روایت زندگی نابینایان بود تا بچه های ابدی و حوض نقاشی که روایت زندگی بیماران سندرم داون بود و در تلویزیون هم سریال های دوران سرکشی و حلقه سبز؛ فیلم و سریال هایی که ثابت کرد ما هم در بیان مشکلات بیماران کمبود نداریم. درباره این مسئله هم نمی خواهم بنویسم… البته درست ترش را بخواهیم در این باره می خواهم بنویسم. می خواهم به بهانه پزشک اردبیلی که به دست بیمارش به قتل رسیده، و به بهانه اظهار نظر کودکانه که داستان قتل را به پخش سریال در حاشیه مهران مدیری ربط داده اند، از دوری فیلمسازان کشورمان از جامعه بنویسم. سریال طنز در حاشیه بهانه است، وگرنه در هیچ جای دنیا به خاطر یک سریال طنز هیچ بیماری پزشکش را نکشته و نمی کشد.

به نظرم مشکل این روزهای ما، جامعه شناسانی هستند که درست نمی توانند مردم را تحلیل کنند و هر از چند گاهی مانند تشییع جنازه مرتضی پاشایی یا به بهانه های دیگر، غافلگیر می شوند. مشکل ما هنرمندانی هستند که از جامعه دور شده اند. هنرمندانی که شبانه روز مصاحبه می کنند که پول بدهید سریال حضرت موسی بسازم. هنرمندانی که از آن طرف بوم می افتند و به جای تقویت بنیان خانواده، خانواده را از فیلم های خود حذف می کنند. هنرمندانی که دغدغه شان بارداری زن دوم کاراکتر فیلم بعد از عمل وازکتومی ست و جوایز رنگارنگ فیلمنامه هم می گیرند! هنرمندانی که دغدغه شان جایزه ست؛ چه نخل طلای کن چه فانوس جشنواره عمار؛ هنرمندانی که در یک کلام، از جامعه دور شده اند و نمی بینند صدها و هزاران بیمار درگیر با سرطان، هزاران پیرمرد و پیرزن درگیر با آلزایمر را که از جامعه طرد شده اند. بیمارانی که با بی مهری هر چه تمام تر، نه تنها از چشم مسئولین، که از چشم هنرمندان و مردم و به مرور حتی از خانواده شان هم می افتند و…

شاید پراکنده گویی شود ولی وقتی روایت های تلخ صفحه ۱۰ روزهای شنبه و سه شنبه روزنامه همشهری با عنوان سبقت مجاز را که عموماً شرح حال بیماران صحب العلاج و نادر است می خوانم، به این فکر می کنم که چرا این مشکلات را فراموش می کنیم و دغدغه مان بارداری زن دوم کاراکتر فیلم بعد از عمل وازکتومی می شود؟ کاش اصلا نه این موارد خاص، که سراغ پدربزرگ و مادربزرگ های خودمان برویم که کمتر راهشان به خانه سالمندان بیفتد. کاش از «تئوری همه چیز» یاد بگیریم. از «هنوز آلیس» و از «۵۰-۵۰» که هر سه فیلم در دو سال گذشته ساخته شده اند و به مشکلات بیماران می پردازند. کاش…

پی نوشت: داستان و فیلمنامه نویسی را جدی تر شروع کردم. اگر روزی روزگاری کاری از من منتشر شد که دیدید منحرف شدم و خلاف این دغدغه هایم نوشته ام، بی‌رحمانه نقد کنید و این موارد را گوشزد کنید.

تبلیغات

3 دیدگاه‌ها

  1. سلام. ..
    من خودم اردبیلی هستم و
    چیزی که شنیدم در مورد قتل دکتر پیر زاده این بوده که طرف ( قاتل ) همراه یکی از بیمارانی بوده که دکتر پیر زاده خبر داشتن سرطان رو بهش داده. ..بعدها گفتن قضیه خصومت شخصی بوده و. ..حالا راست و دروغ اینا معلوم نیست ولی مطمئنم که اصلا به سریال در حاشیه ربطی نداره .،واقعا بچگانه است این طرز فکر بعضی ها. ..
    .
    .

    درضمن ترکیب موضوعاتتون با هم عالیه …
    موفق باشین

  2. نزدیک سه هفته س که به علت اسباب (اثاث؟)کشی تلویزیون خونه فقط آخر شب برای صدا پیچیدن توی خونه روشن میشه.
    آرامشی که تو نبود تلویزیون وجود داره لذت بخشه واقعا:-)

دیدگاه‌تان را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید