درباره نویسنده

مهدی صالح‌پور

مهدی صالح‌پور هستم؛ به اصطلاح نویسنده، روزنامه‌نگار و کارگردان؛ دانش‌آموخته معماری و کارشناس‌ارشد تهیه‌کنندگی تلویزیون! خلاصه اینکه اهل رسانه‌ام ولی ترجیح می‌دهم جلوی عنوان شغل بنویسم «نویسنده»

مطالب مشابه

38 Comments

  1. مهدی صالح پور

    آره؛ اما فرصتهای خوبی هم در اختیار آدم میذاره. مهم اینه که چجوری استفاده کنیم.

  2. مهدی صالح پور

    در خلال وبگردی ها؛
    سعی می کنم از این به بعد بیشتر اطلاع رسانی کنم.

  3. **ریحانه**

    اولا کسی از شما نظر نخواست!
    دوما ؛ این از سلیقه ی افتضاح شماست که به اجرای محیا میگی افتضاح!
    سوما ؛ آقای صالح پور و محیا جون خیییلیم به هم میییان :)
    (با عذر بیکرااااان)

    اصن دایی خودت بیا جوابشو بده تا قاااااااتی نکردم :-(

  4. صبا

    سلام
    همیشه اینجارو میخونم اما هیچوقت جیکم در نیومده اما الان اگه حرف نزنم میترکم

    زهرا جان تا وقتی کسی ازت نظر نخواسته نظرتو نگو
    اقای صالح پور اگه نظر شما براش مهم بود قبل خواستگاری رفتن ازت میپرسید

    بعدم اجرای محیا بانو چ خوب چ بد تاثیری در همسر داری ایشون نداره
    چ بسا ی مجری عالی ی همسر بد باشه

    و در اخر چند ضرب المثل
    علف باید ب دهن بزی شیرین بیاد
    در دروازه رو میشه بست اما در دهن مردمو نه
    و چند تا دیگه ک الان یادم نمیاد:)

  5. زهرا ز-ب

    سلام
    من از همسرتون متنفرم همیشه هم فکر میکردم یعنی کسی پیدا شده که علاقه مند محیا بشه اجراش افتضاحه البته با( معذرت بیکران)
    نه واقعا کار خونه سخته ولی یه عادت میشه اینو مامانم میگه:)

  6. مریم

    همیشه برام سواله، چه مردا فکر میکنن زنهای خونه دار بیکارن؟ مگه مادر و همسر خودشون رو نمی بینن؟

  7. orman

    سلام
    میشه یه سایتی معرفی کنید که بشه از طریق اون سایت در جریان همه ی جشنواره های مقاله نویسی یا داستان نویسی قرار گرفت؟
    میشه؟

  8. زهرا سازندگی

    سلام
    شما اگر یک زن خاندار بودید مطمئنا اینقدر سرتون شلوغ بود که فرصت رسیدگی به این وبلاگ رو هم نداشتین
    دلیل شم اینه:
    شما به فرض خانوم خاندار؛ باید صبح زووود به زور بیدارشی نماز صبح که خوندی نباید بخوابی و صبحونه ی اقاتون و ایضا بچه ها تونو اماده کنید
    و لباسای همه رو اتو کنید و بذارید کنار و برید یکی یکی با زور و به سختی از خواب بیدارشون کنید که مبادا مدرسه شون دیر شه؛ و اول همسرتونو بیدار میکنید چون ازهمه زود تر میره بعد از همسرتون نوبت به بچه دبیرستانی یا راهنمایی تون میشه و اونو باید بیدار کنین و بفرستیدش مدرسه و کلی فکر کنید که تغذیه چی همراهش بذارید و اگه خدا بخواد این یکی و هم به سلامتی میفرستید مدرسه؛ بعدش ساعت ۸ باید به بچه ی دبستانی تون سرویس دهی کنید و صبحونه رو براش لقمه بگیرید و بدید دهنش و موهاشو شونه بزنیدو… تازه اگرم سر تغذیه و صبحونش بهانه نیاره این رو هم به سلامتی میفرستید مدرسه بعدش باید خونه رو تمیز کنید (گرد گیری و جارو کشی و شستن ظروف صبحانه و..) و میری که بعدش باید یه فکری برای نهارتون بکنید اخه بچه کوچیکتون ماهی دوست نداره اون یکی بچه تون ابگوشت دوست نداره و همسرتونم غذای چرب نباید بخوره در همین حین لباسا رو (درصورت داشتن ماشین لباس شویی) افتاب میکنید بعدش تا ظهر کارای ناهار رو میکنید و یکی یکی اعضای خونواده تون از بیرون میان خونه دوباره ازاول همه ی کاری که صبح انجام دادید رو انجام میدید(هی سفره میارین و پهن میکیند و غذا رو میارید و دوباره جمع میکنید)حالا این وسطا خودتونم یه ناهاری نوش جان میفرمایید حدودا میشه ساعت سه(به فرض اینکه همسرتون کارمند تشریف داشته باشند:) که کارتون تموم میشه و نوبت به شستن ظرف های ناهاره ؛و بعدش واقعا نوبت یه استراحته یه چرت میزنید (حداکثر۲ ساعت) و بیدار میشید و دوباره یه فکری برای شام میکنید و در همین حین به مشق ها و درسای بچه دبستانیتون هم رسیدگی میکنین و بعدش میرید لباسا رو از روی بند بر میدارید و تا میکنید ( تو جه داشته باشید که اگر شما لکه خو و .. که با عث نجاست میشه رو توی لباسا ببینی تازه دردسر و اعصاب خوردیت شروع میشه و باید لباسا رو ازاول بشوری و بند رو اب بکشیو.. )(یا مثلا یه لباس که رنگ میداده قاطی لباسا شده و شما رنگ رزی را انداختی و..(دختر دبیرستانیتون هم درس داره نم تونه کمکتون کنه:) )و در صورت لزوم اتو میکنید و میرید به سوی اشپز خانه که کارای شام رو انجام بدید؛ میز رو میچینید و همسر و فرزندانتونو صدا میکنید برای شام و اونها هم با کمی تاخیر میان سر میز، حالا اقاتون میخواد موقع شام اخبار ببینه (معمولا اخبار به جز خبر کُشت و کُشتار و سیل و زلزله و داعش و.. چیز دیگه ای نداره p: ) و شما هم دل نازک کلی اعصابتون خورد میشهو شام زهر تون میشه:) و بعد از شام نوبت به شستن ظرفهای شام میشه و شما به خاطر شستن ظرف ها و اهمیت به تمیزی اشپزخونه نمیتونی سریال مودر علاقه ت رو درست و حسابی ببینیو شب هم با کلیییی خستگی اگه شانس باهات رو باشه نوبت خواب میرسه و تو میخوابی و صبح زود دوباره باید بر بخیزی:)
    اینها تنها یک روز از کارهای مامان من در خانه س البته تازه با چشم پوشی از اتفاقات احتمالی که زیاد هم هستند
    حالا شما قضاوت کن آیا خانه داری یعنی فراقت وقت؟!؟
    تازه بازنشسته نمیشی مگر تو خانه سالمندان:) حقوق هم بهت نمیدن ؛تمام وقت هم هست
    ببخشید زیاد نوشتم:)
    یا علی

  9. مرضیه

    من اگه زن خانه دار بودم هم آشپز و شیرینی پز خوبی میشدم و هم کتاب خوان خوبی:)

  10. زهرا

    این حرفاتونو مامان منم میگه ولی جمعه ی هر هفته حرفشونو پس میگیرن

  11. عاطفه دژپور

    سلام
    محیا بانوو درست می فرمایند
    گفتنش راحته…

  12. **ریحانه**

    باتشکر:)

  13. امیر حسین

    سلام.میگن کار خونه تمومی نداره.
    من حرف ریحانه رو می پسندم.

  14. الهه

    شما از کجا ازاین مسابقه ها خبر دار میشین؟؟؟من دلم میخوادتواین مسابقه ها شرکت کنم

  15. مهدی صالح پور

    بیکار بودم اما خب یک میلیون تا کار عقب افتاده داشتم که مجبور بودم انجامشون بدم. ولی دوران اوج وبلاگ نویسی م همون روزها بود.

  16. مهدی صالح پور

    هومم… ولی کمتر دچار مشکل کمبود زمان میشن.

  17. مهدی صالح پور

    منم خبرگزاری مهر رو بیشتر از بقیه خبرگزاری ها دوست دارم.
    + نمی دونم؛ من که تجربه ش رو ندارم؛ فقط رویاپردازی می کنم.
    + ساختن فیلم سخته؛ حتی برای سیروس مقدمی که شونصدمین سریالشو می سازه.
    + هومم…

  18. فاطمه بیدی

    من با محیا بسیار هم عقیده ام…
    به طور مثال خیلی ساده و پیش پا افتاده خودِ شما از زمانی که کنکور دادی تا نتایج اومد یه ماهی بیکار بودی عایا واقعا یک ده هزارم اینکار ها رو کردی؟ (البته من نمیدونم شما بعد کنکورتون بیکار بودید یا کار داشتید)

  19. شا یسته

    زنهای خاندار .شاید خیلی هاشون بیشتر از شوهرشون که سر کاره هم کار کنن ولی دیده نمی شه

  20. **ریحانه**

    خبرگزاری مهر رو دوست دارم!
    + ای داییییی!! شما اگر یک زن خانه دار بودید باید غذا می پختید، خرید می کردین ، اگر وضعیت مالی خوبی نداشتید یا جزو طبقه متوسط بودی(!) و خونتون از امکانات زیادی نداشت (!) باید لباس می شستید، گرد گیری می کردی، ظرف می شستید، خونه رو جمع آوری می کردین ، سبزی پاک می کردی ، بچه ها رو می فرستادین مدرسه، مثل مامان من با تلفن صحبت می کردی:) ،روزی ۳ بار(!) به مادر و مادر شوهر سر میزدید و…( اینا رو براساس مشاهدات از خانم های خانه دار میگماا !)
    در این شرایط وقتی برای شرکت در مسابقات باقی نمی موند!!
    + دیگه آخه فیلمای سیروس مقدمم مگه وقت میخواد:) تو یه ربع میشه ۳تا از سریالاش رو ساخت( البته به جز پایتخت!)
    + و به نظر من ارزش همون مهمونیه فلافل خوران بیشتر از کسب مقام اول تو داستان نویسه :-) :-) بی خیال:)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمامی حقوق محفوظ است ©مهدی صالح پور ۲۰۱۸ - ۲۰۰۷