ما نیستیم!

307

متاسفانه به علت شروع  توفانی و یا همان طوفانی این ترم، به شدت درگیر دانشگاه ام و توی این هفته ی گذشته هر روز یا رفتم دانشگاه و یا تلفنی درگیر دانشگاه بودم.

از “افتادن ها و نمره ها و اعتراض ها” تا “استاد اخراج کردن ها و استاد آوردن ها و کلاس عوض کردن ها” و از “شورش ها و جنبش ها و دعواها” تا “گروه بندی ها و درس خوندن ها و معمار شدن ها” ، همه چیز من رو درگیر کرده. حتی روز مهندس رو هم فراموش کردم و سخنرانی امروز در مورد روز مهندس که به عنوان “مهندس آینده ی نمونه ی موفق فرضی” دعوت شده بودم، رو نرفتم!

تو این گیرو دار هم فردا بیست و هشتم صفر برابر با بیست و چهارم فوریه مصادف با ششم اسفند، سالروز رحلت پیامبر هست و ما نذری داریم و کلی شلوغی های مربوط به اون هم به لیست شلوغی ها اضافه شده. یه امر خیر هم توی این چند روز ما رو درگیر کرده که اون هم به نوبه ی خودش سرما شلوغ تر کرده. (چرا اینجوری نیگا میکنید؟! به جون خودم من زن نمیگیرم. اصلا کی به ما زن میده؟! من رو چه به امر خیر؟! ولمون کنید بابا! امر خیر مربوط به یکی دیگه است…فقط “سر شلوغی” هاش به من رسیده!)

در کل روزهای آخر سال با شب عید هم همزمان شده(!) و به مشکلات افزوده! لیگ هم به شدت درحال دنبال شدنه و هر روز خبر برد و باخت و مساوی  است که میاد و ما همچنان بی خبریم! به جون خودم هنوز گل ها و صحنه های مهم دو بازی اخیر استقلال و پرسپولیس و ذوب آهن رو ندیده ام.

بگذریم…

فقط غرض از این نوشته اعلام شعار “ما نیستیم” هست و به شهرام همایون و کانال ۱ و برو بچز ماهواره ای هم میگم که رو من حساب نکنن! آقا ما نیستیم!

پ.ن اول:

من قطاری دیدم روشنایی می برد

من قطاری دیدم فقه می برد و چه سنگین می رفت

من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت

من قطاری دیدم تخم نیلوفر و آواز قناری می برد

و هواپیمایی که در آن اوج هزار پایی

خاک از شیشه آن پیدا بود…

پ.ن آخر:

بدجور خسته ام از فکرِ…

تبلیغات

دیدگاه‌تان را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید