درباره نویسنده

مهدی صالح‌پور

مهدی صالح‌پور هستم؛ به اصطلاح نویسنده، روزنامه‌نگار و کارگردان؛ دانش‌آموخته معماری و کارشناس‌ارشد تهیه‌کنندگی تلویزیون! خلاصه اینکه اهل رسانه‌ام ولی ترجیح می‌دهم جلوی عنوان شغل بنویسم «نویسنده»

مطالب مشابه

16 Comments

  1. آوا

    سلام هر دوتاشون قشنگ بود.
    سایت ۶تاییا کی درست میشه؟

    پاسخ
  2. آوا

    این آهنگی که امروز موقع فالگیری پخش میشد صدای کی بود؟

    پاسخ
  3. شاپرک

    واقعاً متأسفم که حال ندارم اولین داستانایی که نوشتی رو بخونم :(
    سعی میکنم به زودی بخونم، ناراحت نباش :D

    پاسخ
  4. yamoor

    دروغش در میاد:yalani chixar
    ;-);-);-);-);-);-);-);-);-);-);-);-)

    پاسخ
  5. Faezeh(najva

    Salam agha mehdi saleh pour kheyli khob bod very very nice

    پاسخ
  6. شادی

    سلام داستانتون موضوع جالبی داشت فقط اشکال نداره اگه راجعبه داستانتون یه چی بگم؟؟؟
    البته این نظر خودمه!
    بهتر نبود اگه یک سری اتفاقاتی رو در بین دوستاش میدید بعد به خودش میومدو میرفت زنگ میزد مادرش؟؟؟به نظر من این اتفاق خیلی زود افتاد، مثلا شنیدن اتفاقیه صحبت های دوتا از دوستاش ک اصلا به درس اهمیت نمیدادند ومقایسه اش با صحبت دوست دیگه اش که درس خونه؟؟؟
    شاداب باشید
    یاعلی…

    پاسخ
  7. Maryam

    چه پسر خوبی که به مامان و باباش دروغ نمیگه
    احتمالا اون درسه فیزیک نبوده ؟ اه چه درس گندیه ایشالا امسال دیگه از دستش راحت میشم
    به بچه ی دوم دبیرستان اجازه میدن گوشی ببره مدرسه ؟ داریم واقعن ؟
    نتیجه اخلاقی : بچه ها به مامان باباهاتون دروغ نگین !
    مهدی ببخشید که با اولین داستانات اینجوری برخورد کردم احساس کردم زدم تو ذوقت ( شکلک عذاب وجدان )

    پاسخ
  8. محدّثه آقائی

    دوست داشتم.هر دوتاشو :)

    پاسخ
  9. بهاره همیشه بهار

    قشنگ بود کاش پخش میشد

    پاسخ
  10. نیکناز

    خیلی خوب بودممنونم…

    پاسخ
  11. فاطی

    داستان قشنگی بود

    پاسخ
  12. شبگیر

    خوب وازه ایست که طعمش رانمیدانم…………………….

    پاسخ
  13. شبگیر

    فقد قول میدم……این جمله چقدلازوه

    promise…………just promise

    پاسخ
  14. محدّثه آقائی

    چرا من حس میکنم اینجا سوت و کور شده؟
    حوصله م سر رفت خو!

    پاسخ
  15. بهاره

    همش یه لحظس انتخاب بین خوب بودن و بد بودن . وخیلی جالب تر ش این ترس از راست گفتنه . با این که می دونی دورغ بده

    پاسخ
  16. gold account

    چن سال پیش با یه دختری توی اینترنت دوست شده بودم کهفقط عکس همو دیده بودیم و چن باری هم تلفنی حرف زده بودیم ولی با وجود ندیدنکلی از من دلبری کرده بود!جوریکه خیلی مشتاق بودم زودتر ببینمش.یه روز دو تاییمون رو مود اس.ام.اس بازی بودیم و ۲ ساعتی میشد که اس.ام.اس میدادیمو میگرفتیم! کم کم کار به جاهای حساس رسید و صحبتها ۱۸ شد و ….یه ساعت دیگه هم پیرامون همین موضوع شیرین! گف…ت و گو کردیم و دیگهبه قول معروف حسابی آمپر چسبونده بودیم!تا اینکه من اس ام اس دادم :ااااااه پس کی میای خونه ی من؟ دیگه دارم منفجر میشم!!!ولی …از شانس گند من همون موقع دختر دایی چاق و لوس و ازخودراضی بندهکه قرار بود براش تحقیق دانشگاهش رو آماده کنم اس ام اس داد:من جمعه دارم میام اونجا. آماده ش کردی؟من که هوش و حواس از سرم رفته بود جواب دادم:من همیشه آماده م عزیزم!! توی توانایی من شک نکن!همین الان هم بیای کاملا آماده م!فقط هر موقع خواستی بیای یه دست لباس اضافه هم با خودت بیار!چون اونقدر صبر ندارم که لباسات رو در بیاری. میخوام خودم پاره شون کنم !!منتظر جواب بودم که یهو اس.ام.اس دوست دخترم اومد:تو بیا پیش من!!! من اکثرا تنهام! اینجوری راحت ترم!!اولش هنگ کرده بودم و نمیفهمیدم چرا جواب من رو دو بار داد و دوتا چیز مختلف گفت.فکرم هم اینقدر مشغول بود که درست نمیتونستم درک کنم چه گندی زدم.رفتم قسمت اس.ام.اس های ارسالی رو چک کردم و برق از سه فازم پرید!یخ کرده بودم و نمیدونستم چه غلطی کنم!عین خلها همینطور به گوشیم زل زده بودم که گوشیم زنگ خورد…داییم بود،بقیه شو نگم بهتره..! چون الان داییم پدر زنِ عزیزِ بنده ست ..!

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمامی حقوق محفوظ است @ مهدی صالح پور ۲۰۱۷ - ۲۰۱۰