سلامی دوباره

480

۱. از اول شهریور، حرکت قطار مراسم ازدواج آنقدر سریع شد که سیستمِ ۸ ساعت خواب، ۸ ساعت کار، ۸ ساعت زندگی، تبدیل شد به ۸ ساعت کار، ۴ ساعت خواب، ۱۲ ساعت دوندگی برای مراسم! این روند ادامه داشت تا اینکه دیگر در هفته منتهی به مراسم، خبری از کار و خواب نبود؛ هر چه بود دویدن‌های بی‌پایان برای رسیدن به جشن ازدواج بود که خب، به زعم نگاه ۷۰۰ نفری که شام‌گاه ۲۱ شهریور، در پردیس سینمایی تماشا حضور داشتند، گویا دوندگی‌ها بی‌حاصل نبود.

از جزییات ۱۰۰ روز منتهی به جشن چیزی نمی‌نویسم که هر چه نوشتنی بوده -سختی و تلخی و شیرینی- در وب‌گاه «صد» موجود است. در اثبات پاراگراف اول هم همین بس، که یک هفته‌ی منتهی به جشن، آنجا نوشته‌ای ندارد!

از سلسله مراسم‌های چهارشنبه ۱۹ شهریور تا یکشنبه ۲۳ شهریور (حنابندان، عکاسی، عروسی، پاتختی، مادرزن سلام) هم چیزی نمی‌نویسم؛ که هم از حوصله شما خارج است و هم خودم! از ماهِ عسل نرفته هم چه بنویسم؟

۲. روزهای بعد از جشن، به واسطه یک هفته مرخصی ازدواج (۲۱ تا ۲۸ شهریور) به خم شدن شانه‌هایمان، زیر بار فشار اضافه‌کاری‌ها گذشت. از این ۷-۸ پروژه‌ای که همین الان که خدمت‌تان هستم، همزمان داریم مدیریت می‌کنیم هم در پستی جداگانه خواهم نوشت.

فقط همین را داشته باشید که هر روز، از ۸ صبح تا ۵ عصر، در محل ستاد سازمان فرهنگی و ۵ عصر تا ۸ شب در محل فرهنگسراهای شهر تهران، به پوشش خبری مراسم‌های برگزار شده توسط سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران می‌پردازیم. اخبار برنامه «شبکه ایرانی» (روزهای زوج/ ساعت ۱۶/ شبکه یک) و برنامه «ستاره شو» (جمعه شب‌ها/ ساعت ۲۳ / شبکه یک) را کنار مجموعه مستندهای سایبربان بگذارید. مجموعه مطالب منتشره در رسانه‌های کشور (از روزنامه همشهری گرفته تا ماه‌نامه‌های مختلف چاپی و غیرچاپی) هم که هیچ!

حالا بعد از سه هفته، با کمتر شدن فشارِ کاری سازمان فرهنگی، و روتین شدن برنامه شبکه ایرانی، و انجام نگارش و خوانش بخش اعظمی از نریشن‌های مستندهای سایبربان، کم‌کم داریم به وبلاگ‌نویسی و حضور در شبکه‌های اجتماعی و نت‌گردی فکر می‌کنیم. از فعل جمع استفاده می‌کنم، چون مطلقاً هر جا که هستیم، با «همسر جان؛ محیا بانو» با هم هستیم و خب، چه نعمتی بالاتر از این؟!

به آفتاب، سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار، که در من جاری بود
به ابرها، که فکرهای طویلم بودند
به رشدِ دردناکِ سپیدارهای باغ، که با من
از فصل‌های خشک، گذر می‌کردند
به دسته‌های کلاغان
که عطر مزرعه‌های شبانه را
برای من به هدیه می‌آورند؛
به مادرم که در آینه زندگی می‌کرد
و شکل پیری من بود
و به زمین
که شهوت تکرار من
درون ملتهب‌ش را
از تخمه‌های سبز می‌انباشت
سلامی، دوباره خواهم داد

پی‌نوشت: در نظر دارم به تاثیر از سلسله نوشته‌های شراگیم زند در وب‌سایت ضاله «ایران وایر»، راهنمای گام به گام ازدواج بنویسم. هر چند روز، یک قسمت! اگر زیرِ فشارِ کاری، زیرِ ایده نزنم، اتفاق خوبی خواهد افتاد. و البته که هنوز، برای کارهای نکرده، تیزر رفتن را فراموش نکردم و نخواهم کرد. همچنان، مثل همه این ۸ سال، منتظر اتفاقات خوب باشید.

تبلیغات

14 دیدگاه‌ها

  1. ایشالا همییشه خوشبخت بمونید . . .
    و چه جالب که اخبار شبکه هر ایرانی رو شما مینویسی؟؟!
    ایران وایبر همون وایبر خودمونه!!!!!!
    و
    .
    .
    .
    .
    .
    مهدی یراحی چقدر خوب میخونه!!!!
    هر جور می بینم نه نمیشه دست من نیست
    این خونه تا خونه ات شه خیلی کار داره
    هربار رفتی روبه تو دیوار بستم
    بشمر این خونه چقدر دیوار داره
    هیییییییییییییییی:(

    دلم بارون و برفم میخواد:(:(

  2. حاجی ما حسودیمون میشد که دانشکده صداوسیما فقط پسرا رو تو گرایش تولید میگیره…بعد شما اومدی دنبال این کارا؟! برو برنامتو تهیه کن دیگه!دس بجنبان!

دیدگاه‌تان را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید