درباره نویسنده

مهدی صالح‌پور

مهدی صالح‌پور هستم؛ به اصطلاح نویسنده، روزنامه‌نگار و کارگردان؛ دانش‌آموخته معماری و کارشناس‌ارشد تهیه‌کنندگی تلویزیون! خلاصه اینکه اهل رسانه‌ام ولی ترجیح می‌دهم جلوی عنوان شغل بنویسم «نویسنده»

مطالب مشابه

18 Comments

  1. erfan sabet

    هر چی تو مغزت گیر کرده بود رو بالا اوردی و نتیجش یاداشتی شد که که واژه به واژه اش را سادگی موج می زند و از دل برامده
    روز خبرنگار رو به تو و تمام همکارانت چه اونهایی که جونشون رو در این راه گذاشتن و در بین ما نیستن و اونهایی که این ماه عزیز رو در پشت میله های زندان سر می کنن و چه اونهایی که افکارشون و اندیشه هاشون روی تخت شکنجه تشریح میشه تبریک و به افرادی که هر گونه اعتراض و درخواست حق نفس کشیدن را ارتداد از راه دین من دراورده شون می دونن کتاب خدا رو بازیچه دست های خون الودشون کردن تسلیت می گم

    پاسخ
  2. رميده

    میدونی مهدی خیلی کارا هس توی ایران که نمیشه انجامش داد همین خبرنگاری ..منم خیلی دوس دارم کلا کارای روزنامه و مجله ای هرچی به نوشتن ربط داره رو دوس دارم اما خب…
    تو این مملکت خیلی چیزا یعنی خیلی آرزوها رو باید بوسید گذاشت کنار…

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      باید ببینی این علائق و آرزوها چقدر واست مهم ن. شاید ارزششو داشته باشه. واسه من اما ارزشش رو نداشت.

  3. نگین نصیری

    من همیشه حسرت می خورم که داشته هام رویاهام نبودن . . . حتی اگه این روز، روز من هم باشه!! 

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      ولی رویای من بود و بدجور ضدحال شد برام :(

  4. امیر حسین مجیری

    سلام
    با همه ی این ها که گفتی، این جور کارها رو دوست دارم. یعنی فکر می کنم تو هم با همه ی این تفاصیل آخرش دلت نمیاد این کارو ول کنی! بهش علاقه داری. خب سانسور که همیشه هست، باید باهاش کنار اومد. تو اگه بتونی از کنار همین سانسورا یه مطلب برسونی دست مردم، مَردی. هر رسانه ای منافع خودشو داره، یعنی حتا اگه یه روزی به قول تو دیگه ترسی از زندان و توقیف و… را نداشته باشی آخرش باید منافع رسانه ای رو که توش قلم می زنی، رعایت کنی. خب این یعنی… همین!

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      آره خب… عذابش هم شیرینه. سانسور و محدودیت و نظارت همه جا هست. هر رسانه ای شرایط خودشو داره اما ایران انقدر مشکلاتش زیاده و مشکلات مختلفش به هم گره خورده که لذت کار رو تقریبا از بین میبره و رسوندن مطلب خوب رو محال میکنه.

  5. نرگس خانعلی زاده

    همین که الان دلت نمیسوزه که چرا دنبال کاری که دوسش داشتم نرفتم خودش عالیه.تو رفتی و به اونی که همیشه دلت میخواسته و رویات بوده تقریبا رسیدی و با شناختی که من از شما دارم در روزهای خیلی خیلی نزدیک هم نوشته های آخرین پاراگرافتون دیگه رویا نیست.
    دوست دارم یکی دو سال دیگه دقیقا یه همچین پستی رو من بذارم تو وبلاگم

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      :) این کار هیچی نمی خواد جز علاقه. علاقه ی دیوانه وار. اگه داری… بسم الله. شروع کن. موفقیتت تضمینی ه.

  6. م.معصوم نیا

    دلم برای ضرب شست و روزهایی که به این”رویا “نزدیک شده بودم عجیب تنگ شده!
    من وتو هیچی مون به هم ربط نداشته باشه تو یه چیز مشترکیم!رویای روزنامه نگاری….
    روز خبرنگار مبارک…باتاخیر البته!

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      مرسی! اوهوم… دل من هم تنگ شده. منتظر اتفاقات خوب برای ضرب شست باش.

  7. میلاد گودرزی

    حد اقل یه سکوی پرتاب شد برات رفتی یه جای خوب
    خوشحالم برات رفیق!تو قلم تو دستت باشه خودتو به باد میدی جنبه نداری:))

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      آره! اون موقه باید جشن رمضان منتظر میشدم من رو عفو کنن برگردم به آغوشتون!

  8. محدثه

    من می خوام اصول نویسندگی و روزنامه نگاری رو یاد بگیرم. چطور می تونم آموزش ببینم؟ خیلی دنبال کلاسی،آموزشگاهی، کتابی، مسیری…هرچی که کمک کنه! می تونید راهنمایی کنید؟

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      مدرسه آموزشی مجازی همشهری
      hamshahritraining.com

  9. nodet

    حکایت آرزو و خاطره ست. نمی دونید با این نوشته تون دل چند نفر رو سوزوندین!
    ینی میشه یه روزم تلفن ما بزنگه؟!

    پاسخ
  10. نیکناز

    سلام . . .منم تبریککککککککککککککککک میگم این روز رو.هم به شما و هم به همهی روزنامه نگاران دنیاااااااااااااااااااااااااااا . . .

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمامی حقوق محفوظ است @ مهدی صالح پور ۲۰۱۷ - ۲۰۱۰