قسمت دوم: خودشناسی!

646

در قسمت قبل، نیت و قصدتان از ازدواج را مشخص کردید. حال اگر هنوز نیت نکردید، به مرحله قبل بازگشته و در صورت تعیینِ نیت، اگر نیت خیرخواهانه دارید ادامه داده و در غیر این‌صورت، «دکمه آلت + اف‌چهار» را بفشارید!

دومین مبحثی که در مورد ازدواج، به خصوص قبل از ازدواج اهمیت دارد، بحث خودشناسی است. شما تا خودتان را نشناسید نمی‌توانید با کسی تعامل کنید. و در این‌صورت یک موجود ناشناخته‌ای را هم به دنیا می آورید که خب، مشکل می‌شود دو تا!

بعد از شرکت در آزمون‌های خودشناسیِ مجلاتِ روانشناسی و موفقیت و زرد و خانوادگی و حتی طنز(!)، به همراه جمع‌آوری توصیه‌ها، پیشنهادها، انتقادها و از همه مهم‌تر فحش‌هایی که تا حالا خورده اید، به همراه خواندن خصوصیات متولدینِ ماهِ فیلان(!)، می توانید تا حد زیادی بفهمید که کی هستید. در این مورد، نقش انتقادهای تخریبی پدر و مادرتان اهمیت پیدا می‌کند. به عنوان مثال «دِراز اَلدنگ» نشان‌دهنده ضعف شما در امور فنی و همچنین قدِ رشید و بلند است. یا «تنبلِ خیکی» نشان از اضافه‌وزن و ضعف شما در مدیریت کارهای خارج از منزل دارد. عبارت «خرس گنده؛ خجالت نمی‌کشی؟!» هم نشان‌دهنده عبور شما از سن ازدواج و همچنین وقار و متانت شماست! که به صورت غیرمستقیم به شما می‌گویند «تو که این‌قدر باشخصیت و منطقی هستی، چرا این‌طور رفتار می‌کنی و از همه مهم‌تر چرا ازدواج نمی‌کنی؟!» که این آخری را، خیلی غیرمستقیم‌تر می‌گویند.

نکته دیگر در مورد خودشناسی، خودِ خودشناسی ست. یعنی این که به طور مشخص، شما درون آینه‌ی روبرو، چه می‌بینید؟ هر چقدر تصویری که مشاهده می‌کنید واقعی‌تر باشد، در انتخاب همسر (که قدم بعدی است) موفق‌تر خواهید شد. هم توهمات پسرِ  گدا و دخترِ پادشاه (و بالعکس) از سرتان خارج می‌شود و هم توهماتِ برد پیتی که به خواستگاری آنجلینا جولی می‌رود؛ اگر سن‌تان از ازدواج گذشته، تلقین این مسئله که جورج کلونی هم با شونصد سال سن، همین یک ماه پیش ازدواج کرد، اصلا فایده ندارد. تفاوت‌های شما با جورج، درون آینه کاملاً مشخص است.

همچنین لازم است، شمای به دنبال ازدواج به همراه وجدان بیدارتان، در یک شورای مشورتی، مبلغ خرانه کل جیب خودِ و پدرِ محترم را در کنار اعتبار بالقوه‌ای که برای گرفتن قرض دارید، در کنار پارتی‌هایی که برای دریافت وام‌های مختلف از وام کمک هزینه تحقیق و پژوهش‌های علوم انسانی گرفته تا وام ویژه کفن و دفنِ بازنشستگان نیروهای مسلح، (روی وام ازدواج اصلاً حساب نکنید. ۳ میلیونِ وام ازدواج، خرج ایاب و ذهاب و خورد و خوراک دوران نامزدی‌تان هم نمی‌شود. چه برسد به کمک هزینه برگزاری مراسم ازدواج!) روی هم بگذارید. اگر عدد قابل‌توجهی شد، وارد مرحله بعد شوید؛ در غیراین‌صورت آنقدر تلاش کنید تا این رقم، قابل‌توجه بشود. (توضیح: قابل‌توجه یعنی حداقل ۸ تا صفرِ ناقابل جلوی یک عددِ بزرگ‌تر از ۵ به ریال! لُری‌ش می‌شود اینکه: از ۵۰ میلیون تومان به بالا) این مسئله دختر و پسر نمی‌شناسد؛ چون هزینه جهیزیه کمتر از هزینه‌های مراسم و مسکن نیست.

و بالاخره آخرین مرحله خودشناسی، جنسِ خودتان را شناختن است. که چقدر آماده پذیرش ازدواج یا درخواست ازدواج هستید. اگر هنوز از شما به عنوان «بچه ننه» یاد می‌کنند، بروید بچه‌بازی‌تان را بکنید. اگر از شما به عنوان «بی‌عرضه‌ی دست‌وپاچلفتی» یاد می‌کنند سعی کنید قبل از ازدواج خودتان را اثبات کنید. این‌طوری خیلی کم‌هزینه‌تر است تا اینکه بخواهید با بدبخت کردن یک دختر، به پدر و مادرتان اثبات کنید که واقعا دست و پا چلفتی هستید!

نتیجه‌گیری: اهمیت این خودشناسی را وقتی رفتید خواستگاری یا وقتی خواستگار برای‌تان آمد می‌فهمید. در آنجا برخلاف سایر مراحل ازدواج، همه چیز خیلی بیش از حد انتظارتان واقع‌گرایانه خواهد بود و طرفین مذاکرات، در حد مذاکرات هسته‌ای، آن‌چنان سخت مذاکره می‌کنند که گویی جهیزیه‌ی دختر، میلیاردها دلار پول بلوکه شده ایران در بانک‌های خارج از کشور است و تهیه مسکن و برگزاری مراسم ازدواج، چرخاندن چرخ‌های سانتریفیوژهای نیروگاه بوشهر همزمان با چرخاندن چرخ زندگیِ مردم! در این مورد، در قسمت های بعد بیشتر خواهید شنید.

تبلیغات

13 دیدگاه‌ها

  1. سلام . یادم نیست که تبریک گفته باشم یا نه ولی به هر حال زندگی نو شما و همسر مبارک . خوندن مطالب تون هنوز هم جذابه . نثر نوشته هاتونم خیلی خوب شده .بازم تبریک

  2. بنده که هیچوقت خودمو اینطوری نمیشناسم:|طنز میگی جناب صالح پور؟:|من در لحظه یادداشت میکنم مثلا واکنشمو به فلان اتفاق یا موضوع البته چرا فقط ویژگی های ماه تولدمو و اینکه با کیا میسازه:|که قبولش هم ندارم زیاد!! …خانواده هم که از کلمه دخترم فقط استفاده میکنن داداشمم که آجی میگه:|
    +دوست دختر خالم وقتی که ازدواج کرد دوتا خونواده نصف نصف هزینه ی خرید یک خونه رو تقبل کردند
    جهازهم که دختر و پسر کار میکردند کم کم با هم خریدند البته فقط ضروریاتشونو
    کلا بیایین زندگیشونو ببینید کیف میکنید اینقدر نقلی و قشنگه ..آدم حس میکنه تو تک تک لوازمشون عشق و محبته 🙂

  3. سلام.
    راهنمایی گام به گام تون خیلی عالیه.آدم روحش شاد میشه وقتی می خونه و بهش فکر می کنه.

    ولی کلا که هیچی جای عشق و علاقه رو نمیگیره….
    مهم اینه که هر دو طرف همو واقعا دوست داشته باشن!
    البته که یک عشق پاک و عاقلانه!
    منطقی

    مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  4. شکسته نفسی میفرمایید جناب صالح پور؟ برد پیت رو باید با شما مقایسه کرد ، نه شمارو با آقای برد پیت 🙂
    البته عامل بسیار مهم رو در متن تون ذکر نکردید . عاملی که تمام مشکلاتو میذاره تو جیبش و پارتی کلفتش همه ی این کاغذ بازیا و صفر های جلوی مبلغ پول و مذاکراتو همراه با آب سنگین اراک آب شونو میکشه و چلو شون میکنه ! :))
    خودش فرموده از شما حرکت از من برکت
    زندگی تون پر از برکت خدا

دیدگاه‌تان را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید