درباره نویسنده

مهدی صالح‌پور

مهدی صالح‌پور هستم؛ به اصطلاح نویسنده، روزنامه نگار و کارگردان؛ دانش‌آموخته معماری، کارشناس‌ارشد تهیه‌کنندگی تلویزیون، کارشناس روابط عمومی. خلاصه اینکه اهل رسانه‌ام ولی ترجیح می‌دهم جلوی عنوان شغل بنویسم «نویسنده»

مطالب مشابه

7 Comments

  1. زهرا ز-ب

    سینمای هند شما رو کم داره ها برین یه فیلمی بسازید بیننده داره ها:)
    شوخی کردم بله خیییییلی سخته ولی سربازی لازمه!!!!!!

    پاسخ
  2. زهره.6

    اووووووووووه چقد سخت بوده اون روزا…بعضی خاطرات خیلی تلخن وعذاب آور و بهتره که همون گوشه ذهنمون خاک بخوره…البته هراز چند گاهیم لازمه بهش سر بزنیم تا قدر لحظه لحظه هامونو بیشتر بدونیم؛)

    بهتره الان به این فک کنین که دیگه تموم شده و شما راحت وخوش در کنار محیا جان هستین؛)

    خوشبخت باشد وپایدار…

    پاسخ
  3. مرضیه

    همسرجان ما که فقط ۲۴ روز پادگان رفت!
    از مرخصی ۴ روز اول و دو سه روز های دو هفته یکبار که بگذریم، حتی از سهمیه مریض شدنش هم استفاده کرد و دو سه روز با مسمومیت غذایی از سربازی فرار کرد و ما رو مجبور به پرستاری!(که شاید تنها باری که از مریض شدنش خوشحال شدم همون موقع بود!)
    خدا رو شکر که دوستان خوبی داشت توی پادگان و همراهیش میکردن موقع زنگ زدن با تلفن عمومی و اذیت نمیکردن که نوبتت تموم شد.
    اون روزها که گذشت ولی زخمهاش به دل ما موند(و یک نمره تک برای من توی کارنامه که باعث شد تابستون مجبور شم برم ارومیه و هفته ای سه روز نبینمش)
    این سختی ها برای همه اونایی که قبل سرباز شدن متأهل میشن هست.
    هم درد زیاد دارید:)

    پاسخ
  4. ریحانه

    مث اینکه واقعا شبای سختی رو پست سر گذاشتین ! واقعا اگه انقدر از یادآوری و نوشتنشون اذیت می شید ننویسید!
    چه اصراریه! ! !
    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ واقعا درباز کن انقدر مهمه! اگه نبود با چاقو و قاشقم میشه درب کنسروها رو باز کرد !
    + آدم آخه تو شب به این سختی انتهای خیابان هشتم می بینه ! یه فیلم طنز می دیذین لاقل!
    + هرکاری می کنم به قالب وبلاگتون عادت کنم ! نمشه ! فک کنم خودتونم عادت نکردین که انقدر کم مییاین! یا بهتر بگم اصلاااااااااااااااا نمییاین

    پاسخ
  5. فاطمه بیدی

    با اینکه من همیشه فکر میکردم وقتی شما بری سربازی کلی از همه چی خاطره طنز و جذاب درمیاری برای خوندن ولی تو اون موقعیت خیلی دردناکه…نامزدی با سربازی ِ راه دور نمیخونه…

    پاسخ
  6. هستی

    میگین گریه های محیا یاده گریه های خودم افتادم شبی که داداشم میخواست بره سربازی
    وای چقد سخت بود اصلا دلم نمیخواد دیگه اون روزا تکرار بشه هر روز گریه میکردم حالا تهران بودا دو روز درمیون میومد خونه ولی خب همین یه دونه داداشو دارم و طاقت یک ثانیه نبودنشو ندارم

    پاسخ
  7. هستی

    میگین گریه های محیا یاده گریه های خودم افتادم شبی که داداشم میخواست بره
    وای چقد سخت بود اصلا دلم نمیخواد دیگه اون روزا تکرار بشه هر روز گریه میکردم حالا تهران بودا دو روز درمیون میومد خونه ولی خب همین یه دونه داداشو دارم و طاقت یک ثانیه نبودنشو ندارم

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمامی حقوق محفوظ است @ مهدی صالح پور ۲۰۱۷ - ۲۰۱۰