حسرتِ کوچکی که تا ابد بر دلم خواهد ماند

677

چند اتفاق مسلسل‌وار یکهو دلم را تنگِ چند حسرت کرد. چند حسرتی که از کودکی در دلم مانده و خب… عموماً هم حسرت‌هایی هستند که نمی‌شود اکتسابی به دستشان آورد. نه اینکه همه چیزش مالی باشد؛ نه. حسرت‌های مالی را می‌شود یک کاری کرد و پول را اکتسابی به دست آورد و مثل همه‌ی پولدارهای تازه به دوران رسیده، عقده‌های نداشته‌های دوران کودکی را با ریخت و پاشِ پول، تخلیه کرد.

خواستم بنویسم‌شان اما دیدم نه خودم تابِ نوشتنش را دارم و نه اینجا ظرفیتِ انتشارش را؛ اگر هم می‌نوشتم، ناشکری بود و خب، من آدمِ ناشکری نیستم. راضی‌م به داشته‌هایم. آن‌قدر که تمامِ نداشته‌ها را به تمامِ داشته‌ها، هر چند اگر در برهه‌هایی از زمان، عدالت بین‌شان برقرار نبوده، پذیرفته‌م.

ریشه‌یابی اگر بکنم، حسرت‌هایم برمی‌گردد به جبرِ جغرافیایی و شاید جبرِ زمانی.  جبرِ جغرافیایی از این نظر که من شاید جایی دیگرِ همین کره‌ی خاکی اگر بودم، چقدر می‌توانستم متفاوت از اینی باشم که الان هستم، البته از نوع مثبتش! جبرِ زمانی هم از این نظر که من شاید اگر یک دهه قبل یا یک دهه بعد بودم، یک قرن قبل و یا یک قرن بعد و یا یک هزاره قبل و یا یک هزاره بعد بودم، چقدر می‌توانستم متفاوت از اینی باشم که الان هستم. برای هر کدام هم تصاویرِ تخیلات‌م به اندازه‌ی کافی ملموس و واقعی هست که بتوانم خودم را در هر کدام، جاگذاری کنم و موفقیت‌ها و بهتر بودنِ آن زمان و مکان را نسبت به خودِ فعلی‌م ببینم.

ریزتر اگر بشوم، می‌رسم به اینکه از الان‌م راضی نیستم. می‌رسم به اینکه همش با خودم فکر می‌کنم که اگر من دهه هفتادی یا هشتادی بودم، در حوزه اینترنت و رسانه‌های مجازی، موجودِ خاص‌تری می‌شدم. می‌رسم به اینکه اگر من دویست سال قبل به دنیا می‌آمدم، تمام زندگی‌م وقف نوشتن می‌شد، شاید نویسنده خاص‌تری می‌شدم و…

با این همه، مسلسل‌وار دلم تنگِ چند حسرت شد. دلم می‌گیرد که تا ابد این حسرت بر دلم خواهد ماند؛ حیف. آدم ناشکری نیستم اما خب، ناشکر نبودن دلیل نمی‌شود دوست نداشته باشم که… که بی خیال؛ قرار شد ننویسم‌شان.

تبلیغات

92 دیدگاه‌ها

  1. همه از این حسرتا دارن….نمیخوام نصیحت کنماا…نه…ولی اگه از اون چیزی که هستیم یه موجود خاص بشیم هنره…نه چیزا و زمانایی که تو خیالمونه…
    البته…هرکس اجازه داره دلش واسه خیالاتش تنگ بشه….!

  2. برعکس!
    من فکر میکنم اگر تولدم حتی یک سال هم این ور اون ور میشد،
    خیلی آدم مزخرف و به درد نخوری میشدم!
    البته الانم کار خاصی نمیکنم:-D کارایی چندانی ندارم.ولی خب دیگه…حداقل ضرر هم نمیرسونم.
    اما جغرافیایی…
    خیلی به این فکرمیکنم اگر یه دختر آمریکایی میشدم،چی میشدم…!

  3. کلا هر زمانی جز اینی که توش بودی نه؟؟؟
    وبلاگت خییییییلی کم ظرفیته هاااا حواست باشه!!! :)))
    ای انسان مجازی بدان و آگاه باش که کلا داری هرز میری!!!
    فک کن مثلا قرن ۴ یا ۵ به دنیا میومدی بعد شاعر میشدی بعد با مثلا (نمی دونم کدوم شاعر بود فک کنم سعدی یا شایدم مولوی!) دوست میشدی بعد شب ها رو تا صبح به جای فضای ضاله مشغول سراییدن میشدی بعد ما در این هزاره دیوان صالح پور ( یا مثلا یه اسم مستعار انتخاب میکردی!!!چی میزاشتی برا خودت واقعا؟؟؟) رو بر میداشتی فالی میگرفتیم و حالی میکردیم!!به خداااا اگه شعر بدی میومد باز هم باهات برخورد میکردم حالا ببینم من کی گفتم!اصلا چه معنی میده شاعر شعر بد بگه بعد حال ما انسان های هزار های بعد رو بگیره؟؟؟ 😐
    درباره یه روز خوب شعر میگفتی بعد ما به حبه قندت (خوبه؟؟ دوست داری؟؟ ) قسمت میدادیم!!
    بعد یکی از این روز خوبا برامون میومد بعد ما حاااالی میکردیم!!!
    اااااا دقت کردی کلا جواب دادن به ما جزو سرنوشتته حالا هر هزاره ای نمیتونی در بری دادااش :)))))))

  4. سلام
    یادمه یه بار دیگه هم از جبر جغرافیایی گفته بودی و من یاد گرفتم و چند بار باهاش کلاس گذاشتم . خیلیامون اگه یه جای دیگه بودیم خیلی کارا میکردم . مهدی من خیلی دلم از این پره . خیلی بیشتر از این حرفا . من به اندازه ی ۷ سال عمر تلف شدم و مهم تر از اون استعداد بر باد رفتم حسرت دارم . ۷ سال توی ۱۸ سال خیلی زیاده . ۷ سال نوجوونی خیلی زیاده . خراب کردن نوجوونی و استعداد آدم ینی خراب کردن آیندش ینی بی انگیزگی یه دختر با استعداد پر شر و شور ۱۸ ساله . من دلم اونقدر پره که با این حرفا آروم نمیگیرم . سرمایه های هر دلی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ، پس دیگه هیچی نمیگم
    اگه یه دهه زودتر به دنیا اومده بودی الان یه دختر/پسر گوگولی داشتی البته بزرگتر از اون بود که رو زانوت بشونیش و به شیرین زبونیش گوش بدی اما اگه یه دهه دیرتر به دنیا اومده بوده بودی و مثل من دهه هفتادی بودی اون وقت همه محکومت میکردن به بی مسئولیتی و بی اسطورگی و خیلی از حرفای دیگه مث خیلیا که ما رو محکوم کردن بدون توجه به اینکه ما هم با توجه به دوره ای که مدام در حال پیشرفته اقتضاعاتی داریم مثل خیلیا که محکوممون کردن مثل مجتبی آذری عزیز و همشهری جوان عزیز

  5. سلام من به داشته هام راضی م واقعن زیاده خواه نیستم(در ضمن فقط از نظر مادیات نمیگم کلی گویی میکنم) ولی دوست داشتم خاص تر باشم من همیشه دو سوم از خواسته هام بهم رسیده، خیلی وقتا میتونم خیلی کارا رو انجام بدم ولی راستش تنبلی میکنم بقول شما باید زور بالای سرم باشه تا کارمو انجام بدم(تازه جدیدن وضعم خفن بد شده پول میدم تا بقیه کارامو انجام بدن بعد نگاه سرزنش وار مامانمو میبینم که بهم میفهمونه …)
    +خودمو وقتی تو موقعیت کس دیگه ای فرض میکنم بهم فشار میداد این خودمو دوست دارم ولی کاش بهتر بودم…
    +چرا آدم اون چیزی که میخواد نمیشه همیشه ازش یه دنیا فاصله داره…

  6. آخ که چقد بعضی وقتا آدم دلش می خواد ناشکر باشه و مثل ناشکرای دیگه سر بادکنک درددلاشو که مرور زمان حجمشو زیاد کرده و در حال منفجر شدنه بازکنه تا بلکه یکمی سبک شه ولی خب بعد یه حسی بهش می گه شاید خدا خواسته اینجوری شه که راحتتر بره بالا، بعد می فهمه خیلی چیزا به خیلی چیزا ربط داره همونجا به دلش میفته شکر کنه بابت داشتن کسی که ربط این چیزا به همو حالیشه …
    خیلی خوبه آدم اون موقه که وقت ناشکریه، پا بذاره رو دلش و بگه
    ” اینم بمونه “

  7. آخه چرا از اینی که الان هستی ناراضی؟؟
    اگه دهه هفتادی بودی…
    خداروشکر که متولد دهه شصتی!!
    نه اینکه پسرهای دهه هفتاد بدباشنا نه اصلن ولی اگه بخوای بیشتر روش فوکوس کنی(حرف عمیق) هر کدومشون خصوصیت های متفاوتی دارن اعم از خوب و بد نمیتونی بگی کدومشون خوبن یا کدومشون بد
    ولی به هر حال من از اینکه یه دهه هفتادی هستم به نوعی راضیم
    چون میگن دهه شصتی ها خوبن خیلی خوب و دهه هشتادی ها ……..نگو ونپرس یعنی خدا به داد آم برسه که چنتا دهه هشتادی تو فامیل داشته باشه اونم پسر که البته من با ۵تاشون دست به یقم کلن
    پس نتیچه میگیریم ما دهه هفتادی ها بین این دودهه یه جورایی حد وسطیم نه خوب نه بد
    متعادلیم متعادل
    +چشم اون نوشته روهم انتشارش میدم خبرت میکنم حتمن بیای و بخونیش !!

  8. خو آقا بعد ِ یک مدت غیبت ِ بس طولانی ظاهر شدم!! 😐
    خو آقا ادبیات ۲۷ تا درس تو یه روز و نیم تموم نمیشه مجبوری اینوقت ِ شب به حا خواب درس بخونی تا فردا برسی تموم و احیاناً شاید یه نمونه سوال نهایی حل کنی حداقل بدونی چه مدلکی سوال میدن! !!!
    کلاً از فرت ِ خستگی زیاد نای نوشتن نیست! ده تا درس رو در عرض ِ نمیدونم چند ساعت خودن،فقط خوندم که تموم شه ها!
    والله یه چیزی که من رو خیلی حرص میده درمورد ِ همون جغرافیایی که گفتید، اینکه اگه اینجا نبودم چقدر میتونستم فرق کنم با اینی که هستم
    من چون اینجا نبودن رو هم تجربه دارم خوب این حرف رو میفهمم،یه دوره ای بود تو زندگیم که از اینکه اومدم اینجا(البته بالاجبار ِ شرایط) بسیار ناراحت بودم،ذهنم خیلی درگیرشون میبود ولی پذیرفتم همینیه که هست با اینکه اگر هیچوقت این نمیشد الان خیلی وضعم بهتر بود!!
    .درمورد ِ تولد،نمیدونم راستش ۷۴ ایا رو کلاً میتونم باشون بسازم و عموماً اینایی که من باشون سر و کار داشتم خوب بودن ولی ترجیح میدادم دهه شصت باشم، به آدماش هم زیاد کاری ندارما تو این انتخاب، ولی واسه درک ِ یه سری چیزا باید چند سالی زودتر به دنیا می اومدم….
    همیشه حسرت ها میمونن!!! کاریشم نمیشه کرد!! کاش میشد کوبید دهنشون !!
    آها بعد یه نکته ای،گفت و گو تنهایی هم بنویسید باز،
    با تشکر ! خیلی حرف زدم
    خداحافظ

  9. سلام
    تو گفتی لیلیو کردی کبابم
    هی ی ی ی ی ی ی چقده حسرت به دلمونه:-(
    تازه اوضاع من وحشتناکتره
    چرا آیا؟
    چرامهدی خان؟
    چرا موجبات غموغصه ی آدمو فراهم میکنی؟

  10. من تا حالا به اینکه تو یه سال دیگه به دنیا میومدم فکر نکرده بودم!؟
    خیلی تاریخ تولدمو دوست دارم۷۳۰۷۳۰{۷۳/۰۷/۳۰}…..اما گاهی به چیزایی فکر میکنم که استرس میگیرم….یه نمونه ش اینکه راهنمایی که بودم ۶۸ای ها ۲۰ساله بودن…..الان ۷۲ای ها‍….!؟!؟!؟!واسم غیرقابل قبوله که سال بعد من ۷۳ایِ بچه کوچییییک بشم۲۰ساله…..با این ها مشکل دارم…..آخه با وجود اینکه دندون عقلم تا چندوقت دیگه بطور کامل از لثه میزنه بیرون…میگم به رشد عقلی نرسیدم……چقدر خود کم بینم من…آخــــــــی…بیچاره”من”
    یه جبر جنسیتی هم هست دایی…..که اگه دختر باشی از خیلی از کارها محرومی…..حداقل تو یه محیط هایی و باز حداقل تا این ۱۸سال سنِ من…..اما به نظرم تو همین سن هاست که آدم باید به استعداد و انرژی هایی که داره توجه کنه و اونا رو تو راه درستش به کار بگیره….وگرنه میشه یه آدم حسرت دارِ دو قطبی مث من….

  11. از ساله تولدم راضی نیستم حسرت خیلی چیزارم میخورم
    میدونمم اخرشم حسرت به دل میمیرم ولی چه میشه کرد
    حسرت نمکه زندگیه اگه قرار بود ادما به هرچیزی که دلشون میخواد برسن که دیگه سنگ رو سنگ بند نمی شد
    + همین دادا مهدیه الانمون خوبه خیلی هم عالی مگه چشه
    راضییم ازت دادا مهدی اقا از این نظر سنجیه خیلی خوشم اومد چون همه جوانبو در نظر گرفته

  12. ببین مثلا به این نکته هم فک کن که ممکن بود در هزاره هایی که در کامنت قبل ذکر کردم متولد میشدی بعد به دلیل فقر بهداشت در آن زمان در دوران طفولیت یه مریضی زپرتی میگرفتی و همان باعث میشد جان به جان آفرین تسلیم کنی و میشد آش نخورده و دهن سوخته!!
    یا مثلا اگه چندین سال بعد متولد میشدی اونوقت به یک عدد بچه سوسول تبدیل میشدی!!! (حالا ممکنم هست جزو اون دسته که بچه سوسول نیستن می بودی ولی خوب احتماله دیگه!)
    ببین الان چقد خوبه!!!باز هم اگه چند دهه قبل متولد میشدی در هر صورت اون موقع زندگی سخت بوده دیگه!!حالا یه چیزای خوبه زیادی داشته ولی دیگه جنگ میشه بعد یهو ممکن بود بمیری (دور از جون )اگه هم نمی مردی باز میشدی نسل سوخته بدون امکانات اصن یه وضی!!! :)))
    اه اه اه!!!!
    حال کن!تاریخ مملکت آوردم جلو چشت!! :))))
    ولییییییییی اگه اون داستانه جغرافیا بود بحث فرق میکنه که هم ما توان نداریم هم از حوصله شما خارجه!
    ولی ممکن بود بیل گیسی بشی برا خودت!!!
    بعله…

  13. سلام من اومدم بازم
    جبر جغرافیایی ، قبلا بهش فکر کردم به جبر زمانی هم فکر کردم ، مثلا با خودم فکر کردم اگه تو دهه ی شصت بیست ساله بودم چقدر راحتتر می تونستم کار کنم اونوقتا تعداد مشاغل زیاد بود و اشباع شغلی نبود، اینقدر جمعیت زیاد نبود که وقتی به شهر نگاه میکنی احساس خفگی کنی ، کلن زندگی راحتتر بود البته با نگاه امروزم .اما وقتی به این فکر میکنم که جوانی م تو دوره ای رقم خورده که به خاطر امکانات ارتباطی و وسایل رفاهی(نسبت به دوره های قبل) چقدر راحتتر می تونم جواب خیلی از سوالاتم رو در زمان کوتاه تری پیدا کنم ، به خیلی از منابع علمی که نیاز دارم راحتتر و در کنار هم دسترسی دارم خیلی خوب ترتره . به این فکر میکنم که الان تو بازه ی کوتاه زندگیم میتونم به خواسته های بیشتری در وجودم جامه ی عمل بپوشونم(خواسته هایی که مقتضی بشر بودنمه مثل میل به تکامل.تعامل.یادگیری و خیلی چیزای دیگه) احساس میکنم الان بهترین موقع بوده واسه بودنم و درکل آدمیزاد هرجا و هر زمانی که زندگی کنه فکر میکنه “اون جایی” که در اون نیست حتما بهتره و بودنش در این نقطه ظلم عظیمی بهش بوده
    ولی با همه ی اینا حسرت قشنگیه با مخ آدم بازی میکنه

  14. هیچوقت هیچوقت هیچوقت از چیزی که هستی ناراضی نباش…
    میتونست بدتر از این هم باشه…حسرت چیزای کوچیک و بزرگ رو نخور و………….بقیه ش رو نمیگم..چون میترسم به حساب نصیحت بذاری…و من خودم از نصیحت کردن و شنیدن بیزارم …فقط خواستم گفته باشم

  15. سلام…خوبی شما؟!
    این چیزی که گفتی یکی از چیزاییه که من خیلی بهش فکرکردم…به اینکه اگه پسرمیبودم چی میشدم؟!!اگه شاهرود نبودم چی میشدم؟اصن اگه ایرانی نبودم کجایی میبودم؟!!!اگه خدای نکرده مسلمون نبودم چی میشدم؟؟!!!اگه دهه۶۰ی بودم چی میشد؟اگه دهه۸۰ی(!!)بودم چی…؟وهزااااااااااااااااااارتا از این اگراااااااا…
    ولی خب یه شب که داشتم باخودم به این چیزافکرمیکردم…
    دیدم من از اینکه دخترم بسسسسسسسسسیییییییااااااااااااااااار بسیار مشعوفم!از این که شاهرودم ایرانیم مسلمونم ۷۶ی ام و…
    مهمتر اینکه چه خوبه که فائزه ام…اگه فائزه نبودم چه ها که نمیشد و چه ها که میشد!!!!خلاصش کنم:از اینکه خودم،خودمم خوشحالم و راضی…توهم از اینکه مهدی صالح پور با این مشخصاتی که داری هستی راضی باش…من که از همچین آدمی راضیم!!:)مواظب دلت باش آقامهدی!یازهرا

  16. نمیگی کی اعزام میشی؟؟؟
    محض درست کردن آش پشت پا گفتم…:)
    خب من که تهران نیستم که بیایم خونتونو آش پشت پاتوبخورم
    بنابراین طی اقدام داوطلبانه آش میپزموتناول میکنم تهنا تهنا!!
    +نمیخای یه چی بگی مهدی صالح پور؟!آیا؟:)

  17. صرفن جهت شادی روح کنکوری عزیز محدثه:
    *عاقد : النکاح سنتی…. دوشیزه خانم… با مهریه مذکور عایا وکیلم
    عروس خانم : پ ن پ وزیرید 🙂

    *گرگه در خونه بزبزقندی رو میزنه
    شنگول میگه: کیه؟
    گرگه میگه : منم آقا گرگه
    شنگول و منگول و حبه انگور تحت تاثیر صداقتش قرار میگیرن و درو باز میکنن !!!

    *یه یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم. فروشنده میگه: به نام … ؟ یارو میگه آخ آخ. ببخشید. به نام خدا، یه پیتزا می خواستم!!

    *از یه اسب می پرسن چرا هرکس تو رو می بینه سوارت میشه؟
    اون اسب جواب نداد. سرشو انداخت پائین و هیچی نگفت.
    می دونید چرا؟؟؟

    .

    .

    .

    .

    .
    .
    .
    .
    چون اسب ها نمی تونن حرف بزنن!

    نه واقعا انتظار داشتی اسبا حرف بزنن؟

    لابد امسال باید کنکورم بدی؟! :دی

    *غضنفر میره عیادت مادر زنش.میگه بهتری؟ میگه تبم قطع شده ولی گردنم هنوز درد میکنه..میگه انشاالله اونم قطع میشه!

    خودیه بسه الان مهدی میاد می ندازتمون بیرون:)
    +مهدی ازاینکه ازوبت استفاده ی ناجور کردیم معذرت می خوایم بالاخره این بچه کنکورداره می خوایم ضربه ی روحی بهش وارد نشه:)
    ی همچین رفیقایی هسیم ما بعله!

  18. اولندش که وقتی جواب میدادید به صورت کاملا محسوس بهمون ایمیل هم میشد خودکار…اما کاملا شرایط نا محسوسه…!!!
    اون تیک رو بزنید تو تنظیمات ما دلشاد بشیم(:

    درمورد نظر سنجی….
    گاهی وقتا بعضی بعضضضضضی….تکرار میکنم بععععضی از دهه هفتادیا رو میبینم از زندگی نا امید میشم که هیچ کلا دلم میخواد خلاص بشم از این چار دیواری که همه دنیا چار دیواریه….

    و در راستای همین عااااااااشق مرام دهه شصتیا ام…اصن هر دهه شصتی دیدم خوشم نیومده ولی خب از هر کسی خوشم اومده کاملا اتفاقی دهه شصتی بوده…(اصلا تو بگو من یه ذره اشاره مستقیم به داداشم اینا(دادا ضیا و همکار روا) و همکار صالح پور داشته باشم!!!!)

    اما اصولا آدمیم که از خودم خوشم میاد…من اگه دلم بخواد دهه شصتی میبودم فقدان من در دهه هفتاد حس شده و کلا دهه هفتادیا نابود میشن….بعلهههه بنا براین لازم به این توضیحا بود که اون گزینه ای رو انتخاب کردم که از دهه هفتاد بودنم راضیم…دیگه ما یه همچی آدم ایثار گرییم!!!!!!!

    درمورد حسرت:

    بوده روزایی از دوران بچگیم که از لحاظ مالی کم داشته باشیم…
    اما خداروشکر الان خوبیم…ولنجک نشین ، نه و پیروزی نشینیم
    آممممما چیزی نیست که حسرت نداشتنشو نداشته باشم درسته که با دیدن هیوندا ای کوپه بند دلم پاره میشه اما نرسیدن بهش هیچ جایی رو تو دلم و میونه ی داشته هام خالی نمیکنه!!!

    اما یه چیزایی هست که…خب هست دیگه!!!
    ولی نمیدونم که بهش میشه گفت حسرت یا نه…
    اما بیشتر رنگ خاطره رو دارن….
    الان؟؟ حسرت؟؟؟
    شاید بزرگترینش این باشه که چرا مثل آدم درس نمیخونم…

    + آدمی که حسرت نداشته باشه خوشبخته؟؟؟؟

  19. شک ندارم با کامنت قبلی من درباره دهه شصتی/هفتادی نظرسنجی رو اینجوری کردی.مگه نه؟؟؟
    ضایع نکن دیگه داداش.این روزا همه ضایعم میکنن.[گریه]

  20. اگه هفتادی بودین
    احتمال زیاد یه هکر یا یه مخ کامپوتر می شدین ک روح لطیفی داره!!!

    اگه دویست سال پیشم بودین
    ی جنگجوی نویسنده!!!!!!!!!!!!!!!!
    فک کن واقعن!!!!

  21. آره خب…!
    اگه الآن تو سومالی بودین یا جزء گرسنگان آفریقا….!:D
    همیشه یِ حالت بد تری هم هستآآ…!
    بِ قولِ یِ دیالوگ معروف تو یه فیلم خیلی معروف تر!
    به این فک کنین ممکن بود الان یه قاتل بودین تو سلول انفرادی منتظر حکم اعدام!!
    یا بدتر از اون!
    یه معتاد بودی انگل اجتماع!
    یا یه چترباز که پریده پایین ولی چترش باز نمیشه!…

    یا تو افغانستان بودی و هر لحظه منتظر یِ بمب و موشک و…!!
    یا تو سوریه! کِ…البته این اخری رو زبونم رو گاز میگیرم شدید!!!!!!!
    +راضی باش دادا…راضی باش!

  22. هیچوقت اینو یادت نره
    وإِذ أَخذ ربّک من بنی‌ءَادم من ظهورهم ذریّتهم و أَشهدهم علی أَنفسهم أَلست بربّکم قالوا بلی شهدنا أَن تقولوا یوم القیمَه إنّا کنّا عن هَذا غَفلین‌، أو تقولوا إِنّما أَشرک ءَاباؤُنا من قبل و کنّا ذریه من بعدهم أفتهلکنا بما فعل المبطلون‌”(اعراف‌، ۱۷۲ و ۱۷۳.) و هنگامی‌که پروردگارت از پشت‌های آدمی زادگان‌، فرزندانشان را گرفت و ایشان را بر خودشان شاهد قرار داد، آیا من پروردگار شما نیستم‌؟ گفتند: چرا، شهادت دادیم (و خدا این کار را انجام داد) تا روز قیامت نگویید ما از این مطلب غافل بودیم‌
    قبل تولد از همه ی ما پرسیده میشه که آیا راضی هستی که در این وضعیت( خانواده و محل سکونت و زمان و …) به دنیا بیای و ما جواب میدیم بله

  23. بابا لیلا جان این بنده خدا گفت که راضیم ((ناشکر نبودن دلیل نمی‌شود دوست نداشته باشم))
    +درضمن اتفاق های خوب ممکنه تو بدترین شرایط هم پیش بیاید همیشه هرسختی،تلخی یه روز تموم میشه جاش شیرینی و خوشبختی میاد….

  24. شوما کوجایی برادر؟؟؟هان؟؟؟
    آقای روا و محیا بازهم تایید میکنن نظرات وبشونو ولی شوماااااا
    لابد بازهم دسترسی ندارین به نت
    یا بالا سر خودتون وایسادین تا سایت پرشان و درست کنید
    یا….
    اینارو گفتم تا بگم
    خسته نباشید همگییییییی
    امیدوارم تابستون بتونیم جبران کنیم

  25. نگین بابا….شما دهه شصتی هستین….دهه شصتی خیلی بهتره نه؟؟
    راستی نظرتون راجع به نتایج نظرسنجی چیه…؟؟؟
    هفتادیا عجیبن؟؟ فعلا که طرفداراش زیادن. خیلیا هفتادی ان و راضی!

  26. باتشکر از برنامه خوبتون وخانواده رجبی
    ها راستی میشه انگشت گردانان سلام کن رو به چشم خوشیدو بگیدخو ما تو خماریش هلاک شدیم :دی
    اینا دست های پشت پرده ن نه؟واس همین جز معادلات چند مجهولی زندگی ن
    +حالا اگه یه قرن جلوتر بودی مثه این بچه قرطیا میشدی نه نخبه تو کامپیوتر و ایترنت(خوبه همین الان دعواشون کردم از این حرفا نزنن)دوس داشتی معتاد بشی از گوشه خیابون جمت کنن ؟

  27. خخخخخخخخ
    :))))))
    خعلی خوب بود.”خودم…”جون مرسی…..
    خخخخخ
    ایول.سه تا اولی خیلی خوب بود.مخصوصن پیتزاهه!
    :)))))
    یه چیزی که خیلی خنده دار باشه دوستام سعی میکنن نذارن من بفهمم.چون بعدش بند اومدن خنده م با خداس! 😀
    مثه الان:))

  28. گفتش خودنوردی منم نوشتم:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    من ، منم….

    من،موجودی جاندار متفاوت از تمام موجودات . من منم و به بهانه ی من همه ی آدم ها به وجود آمده اند .

    آمده اند تا من زندگی کنم پس من ارزش بسیاری دارم… .

    من یک زنم و با این به همه نشان خواهم داد که که هستم و اینگونه است که جهان معنا میگیرد.

    در خیابان راه میروم آنگونه که فقط راه میروم و دیگر هیچ قصدی ندارم…_

    در ذهنم تنها نمره ی ریاضی و علوم و دینی موج میزند و به بهانه ی بیست پنج صدم میگریم !!!

    دلم نمی خواهد چیزی را که دوست دارم از دست بدهم و میخواهم همیشه آن را داشته باشم و طاقت

    خداحافظی ندارم.. میدانم همیشه باید خدا، حافظ ما باشد اما نه اینکه تو بگذاری بروی و فقط خدا بماند !

    اقتدار دارم . مسولیت را دوست دارم آنچنان که بتوانم تمام و کمال آن را انجام دهم و سربلند بیرون بیایم…

    دوست دارم بنویسم آن هم با کلنجار رفتن با صفحه کلیدی که با غم و شادی من همراه بوده.. .

    قلم هم البته دارم، مشتاقانه دنبال مچاله کردن برگه های امتحاناتم هستم تا بسمتی پرتاب کنم…

    گاه گداری هم موشکی۰ میسازم تا بجای من پرواز کند!

    احساسات زندگی من است…با هر چیزی دگرگون میشود…

    ایران را دوست دارم و با افتخاراتش افتخار میکنم.

    پارسی دوست دارم نه فارسی عرب را…عرب پ ندارد عجم که دارد!

    من، کوثر…اصلا نه موجود و نه انسان. من، منم…هرچه خودم بخواهم اسمم رامیگذارم.

    همیشه گفته ام زندگی زیباست چون آن منم که میسازمش…خب….هرجور دوست دارم ساختمش

    و به آن افتخار میکنم.. آنگونه ای زندگی کرده ام که هرگز نمیخواهم زمان به عقب برگردد….

    اگر هم برگردد بدون شک تفاوتی ندارد.

    سعی کردم با خنده حرفم را به کرسی بنشانم و با کسی دعوا نداشته ام…♂♥♀♂♥♀ …

    میگویند آنان که بسیار میخندند غمگین ترین افراد در دل و جانشان اند..

    شاید اما تا وقتی که خودت را در خلوت خودت باور نداشته باشی…

    گاهی که بفکر فرو میروم خودم را تنها ترین ترین ها میبینم

    اما وقتی دیگران را میبینم به خودم و بودن خودم افتخار میکنم !

    سعی کردم بنده باشم….شاید کمو کاستی در من باشد اما من سعی خود را کرده ام ،

    خودش دیگر به بزرگی خودش ببخشد…

    نه دوست دارم دلی بشکند و نه دلم بشکند…….
    خود نورد مثل کوه نورد می مونه، ینی خودمو رو فتح کنم!

    آری این خودنَوَردی من است….ـو بدان که من ، منم !!

  29. -پیرو کامنت فائزه خواستم بگم که یکی از بزرگترین آرزو های من پسر بودن بوده هست و خواهد بود!!!
    اصلا اگه پسر میشدم عجججب چیزی میشدم هاااااااا!!!
    حیف که نشد!!!حیف…
    -محدثه و دیگر دوستان کنکوری من از همین جا و در همین لحظه احساس حسودی که دارم رو اعلام میکنم!!!
    چرا شما مدرستون تموم شد ولی من هنوز نهههههههه!!!

  30. من تا به حال به دهه ی ۶۰ یا هفتادی بودن توجه نکرده بودم و حتی به تفاوت های بین این دو دهه هم توجه نکرده بودم
    اما…..
    مطمئنا از دهه ی هفتادی بودنم راضی ام و بعضی اوقات فکر میکنم که چه خوب که دهه ی ۷۰ یا حتی سال۷۲ به دنیا اومدم…من حتی به روز و ماه تولدم هم احساس خوبی دارم شاید زیادی سرخوشم اما من از همین چیزای الکی انرژی میگیرم..
    من زیاد با ادمای اوایل دهه ی ۶۰ برخورد نداشتم و نمیدونم چه جور ادمایی هستن اما تا دلت بخواد تو فامیل ادمایی داریم که سال های۶۷ و ۶۸ و۶۹ به دنیا اومدن که زیاد تفکرشون با من فرق نمیکنه…ولی…
    اما متولدین اواخر۷۰ یعنی ۷۵ به بعد شبیه متولدین اوایل۸۰ هستن که تفکراتمون مثه زمین و اسمونه..
    اما….من هرچه قدر فکر میکنم میبینم طرز فکر کردن من شبیه هیشکی نیست و تفکراتم با خیییلیا فرق میکنه…..
    خلاصه من رضایت خود را از دهه ی هفتادی بودن اعلام میدارم.

  31. خو تو که میخوای اینطوری پست بذاری ، اصلا نذاری بهتره………. بدتر مارو گیج کردی داداش ………… همش مبهم بود

  32. چقدر کارا اینجا با سرعت پیش میره!!!
    بببخشید سلام
    چرا واقعن خو من الان چیکا کنم؟؟!!
    من از دهه ۷۰ بودنم راضیَم.
    حسرت که زیاد تو دلم نیست ولی همین چندتایی که هست اونـــــــــقدر بزرگ هستن که خودشون تنهایی،یه تنه حسرت به دلم بذارن چون من آدمی نیستم زیاد فکر گذشته ها باشم حسرت هم زیاد نمیخورم!! درکل به قول بچه ها شباهتم به سیب زمینی بی رگ کم نی!!!!

  33. قرار نیست برنامه ای ساخته بشه که اجرای اون بر عهده جناب روا باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم گرفت خب:((( شور و هیجانی که ایشون تو اجراشون داشتن به بیننده منتقل میشد خب، الان مدتیست بی شور و هیجانیم.پس کی میاید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  34. سلاااااااااااااااااام
    اقی صالح بور شما خیییییییییییییییلیییییییییییییییییی خوب مینویسی
    من تازه شروع کردم ب سر زدن ب وبلاگ شما و انقدر از نوشته هاتون خوشم اومده ک هر روز میام برای دیدن مطلب جدید
    خسته نباشی

  35. سلام
    این دنیا مثل پازله و ما آدم ها تکه های پازل رو تشکیل میدیم.
    اگه حتی یه تیکه از پازل یه ذره جا به جا بشه یا اصلا نباشه همه چیز به هم میریزه!
    پس هر کسی که هستم و هرجای دنیا زندگی می کنم و تو هر دهه ای از این روزگار زندگی می کنم مطمئنم خدا بهترین جای دنیا رو واسه بهترین بودن من برام انتخاب کرده.
    موافقین؟

  36. سلام انشالله تصمیم ندارین بیاین یه سری به ما فقیر فقرا بزنید؟؟؟
    حتما نت ندارین، یا بردنتون اجباری، یا یه زوری اومده روتون که به کارتون برسید که وقت سر خاروندن ندارین؟
    کجایید شما؟؟

  37. به نام تنهاترین…
    سلام آقامهدی ای که معلوم نیس کجامارو پیچوندی رفتی…!!در پیچوندن حال دل جنابعالی چگونه میباشد؟!!!!!!!!!!!!!:)
    اومدم بگم روزت مبارک آقا!!روز مرد…روز پدر…کلللللللللا مبارکه!!
    پدر آینده روزت مبارک…(ایشاالله سال دیگه اولین تبریکو از همسر محترم بشنوی نه از من!!)
    +خو کوجای شوما؟؟؟؟اهه!!یا پامیشی مث بچه آدم میای یا اینکه
    .
    .
    .
    خب نمیای دیگه!!از این دوحالت که خارج نیس…:)
    بدو!!زود تند سریع یه چیزی بگوووووووووووووووووووووووووووووو
    بازم مبارکه…ما که نفهمیدیم شما کجا غیبت زده ولی هرجاهستی مواظب دلت باش…یاعلی

  38. اقا…داداشم که یه ماهه رفته سربازی،۵ کیلو کم کردهههه!!!!!!!!!!!!!!
    همین چند وقت پیش سر حال شده بودا….
    (جهت تضعیف روحیه گفتم….ولی راس گفتم جان شما…!)
    کجای شما جناب صالح پورررر…؟!ایا؟

  39. دوستان جان هر چی بگین کجایی کجایی که نمیشنوه که آخههههههههه!!!
    چرا الکی بر تن خود زحمت میدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :)))

  40. سلام داداشی با اینکه نیستی ولی روزت مبارک ایشالله یه روز بیایم همین تبریکو واسه روز پدر بگیم
    پدره اینده ای نه چندان دور روزت مبـــــــــــــــــــــارک

  41. بعضی ها مرد به دنیا میان ؛ بعضی ها را روزگار مرد میکنه ، بعضی ها از بس نامردی میبینند مرد میشن ، بعضی ها چون مرد بودن ، مرد شدند….
    .::.روزت مبارک مرد .::.

  42. فک میکردم ک همچین ج ای بدین
    ک من قبول ندارم و اینا
    ولی
    نه آقای صالح پور این تفسیر من نیست این ی آیه قرآنــــه
    و ب نظر من آیه قرآن چیزی نیست ک بشه گفت نظر منـــه
    اصن من در حدی نیستم ک بخواد اینطور باشه
    حالا اعتقادات ی نفر رو ک نمیشه عوض کرد
    هرطور مایلید فک کنید
    🙂

  43. راضیه جون اذیت نکن خودتو
    ناراحت هم نباش آجی جون
    نظر منم ی چی تو همین مایه ها بود و ج گرفتم ک این تفسیر شماس
    اگ بخوای میتونی بخونی نظرمو
    مث ک آقای صالح پور قبول ندارن این استدلالات دینی و اینجور چیزارو

  44. با عرض تبریک تولد ماه گذشته تون ! سلام
    حسرت کودکی من این بود که عالمه عروسک داشتم اما از عروسک بازی متنفر بودم دلم می خواست مثه هم سن و سالای خودم خاله بازی ، عروسک بازی کنم اما دست و دلم نمی رفت ! هرچی با خودم جنگیدم بازم به این حسرت علاقه مند نشدم !!!!

دیدگاه‌تان را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید