جشن تولدی برای دوستانه‌ترین ازدواج دنیا

2

یک – همیشه تصویرم از زوج‌هایی که توی چهارمین سال زندگی‌شون هستن، یه چیز دیگه بود. انگار دو نفری که حدود پنج سال با هم هستن، باید موجودات عجیب و غریبی باشن، تصویرم از زندگی‌شون خیلی تلویزیونی و کلیشه‌ای بود؛ زوجی که یا بچه اولشون تو راهه یا چند ماهشه، توی جمع‌های دوستانه در دسته پیشکسوتان قرار می‌گیرن و نسل جدید احساس می‌کنن که دیگه این زوجِ قدیمی به درد مسافرت، دورهمی یا مهمونی‌های مجردی نمی‌خورن. زن و مردی که رابطه‌شون با هم سرد شده و از هم خسته شدن، دیگه بودنشون کنار هم مهم نیست و دنبال یه راه فرار می‌گردن که چند روز از دست هم فرار کنن تا به یاد دوران مجردی، یه نفس راحت بکشن.

امسال نزدیک ۵ سال میشه که هم‌دیگه رو دیدیم، چهارمین سالگرد عقدمون رو جشن می‌گیریم و کیک سومین تولد ازدواج‌مون رو می‌‎خوریم. دقیقاً موقعیتِ یک زوجِ جاافتاده‌ی بچه بغلِ نسلِ قبلی که آدم رو یاد داماد بزرگه / عروس بزرگه می‌اندازن! اما من و تو این کلیشه رو شکستیم. بعد از این همه سال، نه زن و شوهر که دوست دختر دوست پسر موندیم. انگار که تازه با هم آشنا شدیم، هی تلاش می‌کنیم هرجا می‌ریم با هم باشیم و مثل عشاقِ تازه به هم رسیده، سعی می‌کنیم از هم دور نشیم یه وخ! حتی اگه توی یه مراسمِ کاریِ یکی‌مون، اون‌یکی رو راه ندن هم از این موضع عقب نمی‌شینیم.

دو – دوست دارم از خودمون تعریف کنم همش، هی بگم ما! ولی امروز روز توئه؛ به قول حسین صفا، البته با صدای محسن چاوشی شنیدن داره این جمله که «رفیقِ خوبِ روزها، رفیق روزهای خوب» روزت مبارک. و البته به قولِ امیر جدیدیِ فیلمِ «من»، «مرسی که هستی». یه جوری این چند سال به بودنت عادت کردم، وابسته شدم، معتاد شدم و محتاج، که وقتی در سالروز ازدواج‌مون مثل روز تولدت، مجبوری که نباشی، حالم بده. (توضیح: محیای من، دو سال‌ه که خبرنگار سینمایی شده؛ به همین دلیل روز ازدواج‌مون باید در جشن روز سینما و روز تولدش باید در مراسم افتتاحیه جشنواره فیلم فجر حاضر باشه، دو جایی که خانواده‌ی سینما منو راه نمیدن!) اینجور جاهاست که به خودم میگم اصلا چه معنی داره زن کار کنه؟ بعد میگم نه، من‌وتو قراره حالمون همیشه خوب باشه، و حالِ خوبِ ما با کارمونه. نمی‌خوام بگم عشقِ اولمون کارمونه اما بدونِ کار، زندگیِ خیلی خسته‌کننده و بی‌هیجانی خواهیم داشت. پذیرفتیم و باید باهاش کنار بیایم. حتی اگه باعث بشه روزهایِ خاصِ زندگی‌مون کنارِ هم نباشیم.

سه – این رو برای ثبت در تاریخ می‌نویسم؛ مثل نوشته‌های قبلیِ به همین مناسبت مثل این، این و این! سال‌های سختی گذروندیم و سال‌های سختی رو داریم می‌گذرونیم. سال گذشته سخت بود، تجربه‌های جدید داشتیم و موقعیت‌های هیجان‌انگیز کاری رو تجربه کردیم اما هر چی جلوتر می‌ریم، سختی‌ها هم بیشتر میشن و شدن. توی این سالِ سخت، من تلخ‌تر و پیرتر از همیشه شدم. موهام سفید شدن، چشم‌هام ضعیف‌تر و دلم پیر. تو هم خسته‌تر از روزهای اول شدی. خسته از کار کردن‌ها و نرسیدن‌ها. دعواهامون سنگین‌تر و اختلافاتِ باقی‌مونده‌مون عمیق‌تر شدن. اما داریم بزرگ میشیم. با هم داریم بزرگ میشیم و این با هم اتفاق افتادن، کم چیزی نیست. با هم این راه پر پیچ و خم رو اومدیم و خواهیم رفت. با هم پیر می‌شیم و با هم کم نمیاریم؛ مگه نه؟!

چهار – تولد عشق‌مون مبارک.

تبلیغات

یک دیدگاه

دیدگاه‌تان را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید