جاده‌ها دیگه تمومن…

362

کنارِ ساحل، لابلای یک عالمه غبار و مه، تنها داشت شن بازی‌ش را می‌کرد. توی دنیایی که خودش با دست‌های خودش می‌ساخت. دنیایی که خودش دوست داشت در آن، آن‌طور از دور، نصفه و نیمه مردم را تماشا کند و قصر رویاهایش را لابلای شن‌های بی‌جانِ کنارِ ساحل بسازد و هر بار، با یک موج از بین برود. با کلی ترس و لرز، به خودم جرئت دادم که این ابرهای پوشالیِ بین خودش و دنیا را کنار بزنم و سراغ دلش را بگیرم. ترسیده بود و نمی‌دانست چه باید بکند. خیلی سعی کرد عقب برود و دوباره به پشت غبارها برگردد. برود و من را مثل بقیه دنیا از پشت ابرها ببیند. اما این ناز و نیاز، خیلی تاب نیاورد. حالا دست در دستِ من، روی شن‌های ساحلِ می‌دوید. می‌دوید و دیگر قصرهای موقتیِ شنی، خیالِ بی‌پایانش را پاسخ نمی داد.

نه «من از عشق بارون به دریا زدم» و نه او! اصلا مگر حتما باید از عشقِ چیزی به دریا زد؟! مثل دیوانه‌ها، خندان و جیغ‌زنان، دست در دست هم، محکم و مطمئن، دل به دریا زدیم. سخت بود، ترس داشت، موّاج بود، یک جاهایی زیرِ پاها خالی می‌شد و یک جاهایی بی‌پایان می‌نمود. دور از چشمِ مردمِ مشغولِ بازیِ کنارِ ساحل، رسیده بودیم به وسطِ دریایی که هیچکس فکرش را هم نمی‌کرد حتی خیالمان هم تا آنجا بتواند پرواز کند.

از یک طرف، از دور، صدای جیغ و هیجانِ دوستانی که تازه ما را لابلای امواج می دیدند و از ساحل فریاد می‌زدند که مواظب باشیم، تلاش می‌کرد دلمان را بلرزاند که البته محکم‌تر می‌کرد؛ و از یک طرف، صدای قلب‌مان بود که هر چه جلوتر می‌رفتیم، تندتر می‌زد، و لذتِ تجربه‌ی هیجانی بی‌پایان را، در گوشمان فریاد می‌زد. و این معجزه‌ی ایمان بود که مصمم‌تر مان می‌کرد که «این ره که می‌رویم به ترکستان نیست».

خیلی طول نکشید تا ساحلِ امنِ آن سوی این دریای متلاطم، خودش را به ما نشان داد. نه خیال بود و نه رویا! بهشتِ برینِ خدا بود میانِ امواجِ طوفانیِ دریا. قدم‌ها محکم تر شده بود و دیگر فقط یک نگاه، یک کلام، یک لبخندِ شیرین‌تر از عسلش، کافی بود تا توانِ گذر از سخت‌ترین امواج و بلندترین صخره‌ها در دل‌هایمان جوانه بزند. در بین این طوفان‌ها، یک جایی من موتورِ محرکِ حرکت بودم و یک جایی اوی تازه متولد شده‌ی کوچک، اما قوی… و البته یک جاهایی هم، لذتِ هیجانِ شیرینِ وصالِ ساحلِ امنِ بی‌پایانی به نام عشق!

حالا خسته‌ی این فاصله، خسته‌ی این سفرِ طولانی، تنها چند قدم مانده به ساحلِ بِکرِ آرامش‌یم. چشمِ امیدمان به صاحبِ معجزه‌ی ایمان است و نگاه‌مان به چشم‌های پر از امیدِ هم. دست‌هایمان در دست‌های هم، و دل‌هایمان «وصلِ به دینامِ توکل»!

آخرین قطره‌های لبریزِ کاسه‌ی صبرمان است و دلهره‌ی وصالِ این خیال، امان نمی‌دهد. من در این گرگ و میشِ این ساحل، نورِ طلاییِ خورشیدِ آرامش را می‌بینم. دست‌هایم را محکم‌تر بگیر، سحر نزدیک است!

تبلیغات

136 دیدگاه‌ها

    • سلام .خوبید؟خوشحالم که شما جواب کامنتاتون رو میدید.آخه یه هنرمند باید مردمی باشه.میتونم خواهش کنم افتخار بدید یه سری به وبم بزنید؟ممنون .

  1. :دی تو شوکم!!!!
    یه لحظه که وب باز شد قشنگ چشااااام گرد شدااا
    اصن دیدنی بود قیافم :)))
    خوابم پَرید اصَن برم درس بخونم :دی
    ولی دمتون گرم! آقای خَشِن 😐 :دی
    تبریک بابت ِ قالب! :دی
    چقدر شعر من از عشق بارون به دریا زدم رو دوست دارم :دی
    باز افتاد تو دهم ای خدا :دی
    همین دیگهـ .. :دی
    بدرود!

  2. قالب جدید مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک.
    متن زیبایــــــــــــــــــــــــــــــــــی هم بود .
    سحر نزدیک اســــــــــــت….

  3. خوشکله قالبت!رنگشو که میبینم دلم بستنی نسکافه ای از این لیوانی های دایتی که روش اسمارتیس داره میخواد! 🙁
    حرفم نمیاد خو این چه وعضشه؟؟؟اه!
    پست جدید،قالب جدید،ماشینتم بعد از مدت ها صفا پیدا کرده بعد من حرفی واس گفتن ندارم مجبورم برای خالی نبودن غریضه چرت و پرت بگم!
    قبلا ها جمعه ها رادیوگردون می نهادی اینجا ما فاز میگرفتیم…
    دریغ نکن برادر ما هنوز اون اهنگ فرهاد هراتی رو گوش جان میسپاریم 🙂

  4. چه خوب‌م از این چیزا بلده بنویسه ها! 😉
    🙂

    تیترو که دیدم یاد اولین پستِ گفت و گوی تنهاییت افتادم:
    “…
    – آخر جاده کجاس؟
    – دور نیست…
    – کجاس؟
    – همین نزدیکی ها! پشت آن کوه بلند…
    – ارزشش رو داره؟
    – حتماً داره. وگرنه من این همه مسیر رو نمی تونستم بیام.
    …” [دوربرگردون-۲۹ دی ۱۳۹۱]
    و کامنت خودم تو اون پست -سوز به دل‌ت؛ خودم دارم‌ش، ولی تو دیگه نداری‌ش! :D-

    + آقا؟ تو اون جماعتِ دورِ هیجان‌زده و جیغ‌زن من‌م بودم؟ آیا؟ 😀

    ++ می‌فرماید که:

    جاده چه همواره، هوا چه‌قد صاف‌ه
    شب داره مواهای سیاش‌و می‌بافه
    فقط تو می‌فهمی امشب چه خوش‌حال‌م
    از این خوشی لب‌ریز، رؤیایی‌ه حال‌م
    و قص علی هذا!

    • @شاپرک, تازه یکی دیگه خونده درباره ی جاده که
      دارم میام پیشت، جاده چه همواره
      هوا چه قد بوی عطر تو رو داره
      @مهدی, یاد ِ مستر ولایتی به خیر 😉

  5. سلام . میگم میشه قالبت رو عوض کنی ؟ اصلا قشنگ نیست .
    مخصوصا اون کادر بالای صفحه .
    بر توی سایت http://www.avazak.ir قالب انتخاب کن . قالبهاش خیلی خوشگل و متنوع هست .
    البته این سایتwww.payamblog.com هم هست .
    هر کار میکنی بکن ولی این قالبت رو عوض کن جون هرکی که دوست داری .

  6. اومده بودم بابت جلد نو تبریک عرض کنم گفتم بذارم “جمعه ظهر”عرض کنم .
    جلدِ نو جدید .
    +صورتی خوب بودا میخواین از این قالبای وب خودم واستون بذارم 😀
    قلبم میخواین؟خب یه قلب دارشو پیدا میکنم .
    +یه روز دلتون واسه اون قالب سیاه سفید تنگ میشه …

  7. ترو خدا حظفش نکن میدونم بی ربطه ولی خواهش کردم!میگما میشه به منم یاد بدی یه وبلاگ خشگل مثل اینجا بسازم هر کاری میکنم نمیشه!اگه امکانش هست توضیح بده!

  8. سلام قالب نوع مبارک دیشب وقتی تازه گذاشته بودید دیدم ولی حس نظر گذاشتن مث همیشه نداشتم، ولی خوشکله این پست تون یه جورایی از اون نصحیت های لیوانی تونه آیا؟
    +تو آمپاس شدید گیر کردم (من از عشق بارون به دریا زدم) واسه کیه؟؟ حس میکنم زیاد شنیدمش ولی الان مغزم قفل کرده یادم نمیاد!

  9. سلام
    اول به رسم ادب قالب نو مبارک.
    من میتونم درک کنم حس کندن از یه چیزی… حالا هر چیزی! که مدت ها باهات بوده چقدر سخته… پس خیلی تبریک بابت این “تکان” قایق دل از نوع همان در کنار دریاها و ساحل ها…!

    آقا ولی یه چیزی بگم تا کسی عادت نکرده به اینجا؟ مطمئنم بهتر میشه اگه حدود نیمی از حاشیه توسی رو کم کرده و به کادر متن بیفزایید! جون این برای آن زیاده است و آن برای این کم!
    با تشکر

  10. این متن به لحاظ توامان شدن تاریخ تولدش با تاریخ تحول قالب وبلاگ داره لابلای تهی کامنتا شهید میشه!… 🙁

      • @محیا, اتفاقن من فک می‌کنم صاب‌وبلاگ بسیار تکنیکی عمل کرده! از لحاظِ این‌که شلوغ‌بازی‌آ معطوف بشه به یه موضوعِ دیگه و متن فقط نظرای مرتبط‌و جذب کنه و آروم بمونه 🙂
        + هربار که این “مرتبط” رو درست می‌نویسم ذوق‌مرگ می‌شم 😀

  11. قالب مبارک باشه….

    اصلا از اون موقعی که سفید شد یهو دلم واسه ترکیب کرم و گرم قبلش تنگ شد…
    ولی از اونجایی که ما تو کار بزرگترمون دخالت نمی ورزیم گفتیم که هیچ نگوییم خودتا اهل تغییرید!!!

    این پست هم در دل برو بود….

    در روزگار عاشقی هم قول نمیدهم ولی سعی میکنم یه بار بخونمش…
    دریا و از عشقش به در یا نزدن و رهی که به ترکستان نیست…

    نگاهش و دست هایی که قرار است به هم برسند…
    با زیر صدای ادغام شده ی همه ی آهنگ های عاشقانه ی نوجوانی…
    ولی ای کاش باز هم کسی زیر گوشم نخواند که:
    آواز دهل از دور خوش است…
    حال خوب هم اگر گذرا باشد قابل احترام است…چون همان گذرا و کوتاهش هم گیر هر کس نمی آید…

    تو یکی از متن های شخصیم نوشته بودم: دست دلم را میگیرم و آرام کنار ساحل شانه به شانه اش قدم میزنم…قرار است که بیایی وعده گاه ما همانجا بود…اما نیامدی و از دلتنگی ، دلم هم به دریا زد…میدونی که ، دل ، دل میشه وقتی به دریا میزنه….

    +سحر نزدیک است و جدایی از رویای تو هم…

    ++ مخاطب خاص نداشت کلا!!!

  12. راستی! اسمشو خیلی موزون انتخاب کردین 🙂
    و موزون یعنی… خوب و متناسب

    فقط یه چیزی:
    اینجا تو خط آخر “من در این گرگ و میشِ این ساحل، نورِ طلاییِ خورشیدِ آرامش را می‌بینم.” یه “این” زیاد داره :/

    حسش خوب بود در کل 🙂

  13. راستش نمیدونم براچی اومدم اینجا وقتی نه حس خوندن پستتون هست نه حس CMگذاشتن
    فقط میخواستم برای برنامه ی جدیدی که تو راهه براتون آرزوی موفقیت بکنم
    موفق باشین

  14. سلام . میگم من آلبوم بابک جهانبخش رو خریدم .
    خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی خوبه هاااااااا.
    یه خدا قوت جانانه به بابک جهانبخش و تیمش .
    دمشون گرم .

  15. سلم
    قالب نو مبارک
    خیلی خوب شده اینجا:)
    نمیدونم بچه هاییکه میان اینجا مثه من دلشون واسه عاشقانه های آرام تنگ شده یا نع
    من که خیلی دوس دارم اون نوشته هاتو
    میشه آیا؟؟؟؟؟

      • @محدّثه آقائی, آفرین! اشاره‌ی به جایی بود.
        من خودم قراره به زودی بشم “ستاد پاسداشت و حفظ ارزش‌های زبان فارسی-نمایندگیِ فیس‌بوک-” (تحتِ لیسناس ستادِ پاسداشت و حفظ ارزش‌های زبانِ فارسی گوگل‌پلاس به ریاست حضرت Omid ARTCM). الان فعلن حکمِ سرپرستی‌م‌و داده و گفته تا آخرِ هفته اگه نتایجِ تحقیقات‌ش مثبت بود، مراسمِ تنفیذو برگزار می‌کنه. اگه به سلامتی بر صندلیِ قدرت تکیه کردم، لابی می‌کنم با مقامات که تو هم بشی نمایندگیِ وبلاگستان! خوبه؟

  16. سلام چه جذاب! متنو عرض میکنم
    خدا قوت رسمن!!
    قالبم که زود زود می عوضید!! عاخه چرا؟!؟ البته خوبه ها ماشالا خوش سلیقه اید!

  17. فک کنم ۲ ماه قبل بود تقریبا که آقای صالحپور گفتن که مخاطبای وبشون ، نظرای غیر مرتبط نذارن !!!
    ب گمانم !!!!!

    آخرین قطره‌های لبریزِ کاسه‌ی صبرمان است و دلهره‌ی وصالِ این خیال، امان نمی‌دهد. من در این گرگ و میشِ این ساحل، نورِ طلاییِ خورشیدِ آرامش را می‌بینم. دست‌هایم را محکم‌تر بگیر، سحر نزدیک است!

    بهترین قسمتش این تکه بود

    • @زهرا خانم,
      سانسور نه
      سانسور وقتی صصورت میگیره که یه متن ،فیلم،صوت و … فاقد شرایط اخلاقی باشه .
      این متن که فرا اخلاقی بود دیگه .

  18. اسمایلی خودم با فکِ مماس با زمین و چشمای شبیه ح دو چشم.:D
    و حالا می رویم که متون خوانده نشده را بخوانیم.
    آهان راستی این که پاسخگویی بازشده بهتره.۱

  19. آب پاشی هم کردید؟
    تا بطن متنتون فرو رفتم .
    فضاسازی عالی بود کاش یه چار تا نسیم و اینا هم میوزید
    انقدر شیوا بود که زود تمام شد . 😐

  20. آقا!
    ما اعتراض‌مون‌و نسبت به این نظرسنجی‌آ به کدوم نهاد ابلاغ کنیم؟ خو چرا حدّ وسط ندارن؟ اعتدال چی می‌شه پس؟ چرا هیشکی به مطالباتِ ما رسیدگی نمی‌کنه اصن؟
    الان من چی‌کار کنم نمی‌دونم نظرم به کدوم یکی‌ش نزدیک‌تره؟ 😐
    + لزومِ تشکیل مجمع تشخیص مصلحت وبلاگ

    ++ راستی از لحاظ فنی به این‌جا هنوزم باید بگیم وبلاگ یا سایت شده دیگه؟

    +++ ببین مهدی! اون مربعِ نارنجی که توش یه نقطه هست و اون نقطه محاط شده در دو عدد دایره‌ی متحدالمرکز (که البته ما فقط ربعِ شمالِ شرقی اون دایره‌ها رو می‌بینیم)؛ و در کل مربع نارنجیه با متعلقات‌ش اون بالا کنارِ اسمِ دوربرگردون میاد رو می‌شه عوض کنی یه شکل دیگه بذاری؟ (می‌دونم می‌تونستم خیلی ساده‌تر منظورم‌و تفهیم کنم 😀 )

    ++++ دوس نداشتم تو این پست این‌جوری کامنت بذارم. ولی خب کم‌کاری از خودت‌ه دیگه.

    +++++ در پایان خاطرنشان می‌کنم که آدم سؤال می‌پرسه انتظار جواب داره 😐

  21. عوض کردید که باز قالبو!!
    ولی وجدانی چقد ما غر میزنیم نع؟!؟ به قالب قبلیه یه جور این یکی یه مدلِ دیگه!!:|
    و اینجاست که شما در دل خود میفرمایید که اصن به شوماها چه؟!؟
    راستم میگی البته
    😐

  22. پَ چرا همچی شد اینجا باز؟؟؟؟؟؟!
    آقا قبلیه که بهتر بود خو!
    بجای اینکه با یکم اصلاحات اونو بهتر کنید بدتر شد که!!!! 🙁 شکلک غر زیاد ندارین در حد تاثیرگذاری آیا؟؟؟

    – میگم این آقاهه که همین الان در حال نظرسنجی تو همین زمینه ست بچه ها!
    – نظر ما هم که روشنه!!!
    – پَ این چه وضعشه خو؟!!! :O
    میگم….
    نتیجه:
    نکنه نظر مارو دزدیدن؟؟ ؛) شکلک غش از خنده که بودارم هست!!

  23. تازه نظرسنجیتم که غیر استاندارده برادر من!!!!!!
    گزینه ی نیمه مدرن یا تلفیقی رو اضاف کن که بچه ها پشت در منتظرن تا برسه همه اونو بزنن گویا! ؛)

  24. سلام
    وب شما خیلی زیباست یعنی وبلاگ نویسی یعنی این
    تا به حال ندیدمتون شایدم دیدم یادم نیس
    به وب منم سر بزنید البته به پای شما که نمیرسه,تازه کارم

  25. ایول ستنی بیشتره ولی همه چی حد وسطش بهتره!
    نه خیلی ستنی سنتی نه خیلی مدرن مدرن
    +ولی فک کنم شما حد وسط رو نمی پسندی تو نظر سنجی هاتون اینو ثابت کردید یا رومی روم یا زنگی زنگ

  26. الان برای من سوالی پیش امده که واااااقعا همه این اشخاصی که گزینه ازدواج سنتی رو برگزیدند حاضرن با یکی که یهو میاد میگن این خواستگار عروسی کنن؟؟؟؟؟ 😮

  27. من قالب قبلی رو بیشتر دوست داشتم….
    من با ازدواج سنتی موافقم البته نه کاملا بگونه ای که گذشته انجام میشد…ولی به هرصورت با ازدواج های مدرن که اولش با دوستی های بدون اطلاع پدرومادر صورت میگیره مخالفم

  28. اینجارو :دی
    پَسَندیدیم آقا پَسَندیدیم!
    درباره نظرسنجی من واقعاً نمیدونم چی بزنم
    آخه میدونید مدرن خوبهـ ها ولی که مدرنی که قدری رنگ و بوی سنتی رو داشته باشهـ چجوری بگم…
    یه چی بین ِ اینا! :دی
    بدرود

  29. واااااااااااااااااااا باز که تغییر کرد اینجا اون خوب بودها اینم خوبه یکم زیادی روشنه ولی کلا هرچی شما بذاری مام دوست داریم

  30. من در حرکتی هر ۲ گزینه رو انتخاب کردم که خودت مجبور بشی میانگین بگیری! 😀 تازه ۶بار دیگه هم می‌تونم نظر بدم که بسنجی، ولی بخاطر این‌که نظرسنجی‌ت دروغین نشه این کارو نمی‌کنم. به هرحال باید هوای دوربرگردون‌و داشت دیگه! خودت که دست نواز نمی‌کشی به سر این بچه؛ ما هم به‌ش ظلم کنیم که دق می‌کنه طفلک 🙁
    + محدّثه به نکته‌ی ظریفی اشاره کرد. چن روزی بود من‌م می‌خواستم بگم، ولی یادم می‌رفت 😐 یه دوربرگردونِ زنده بذار! ینی زنده از لحاظ این‌که آهنگ‌آی مردم‌و نیاری پخش کنی؛ حالا که صدای رادیویی هم در دسترس‌ه، یه چیز درست حسابی ضبط کنید 😉
    ++ باید عادت کنیم به این‌که این‌جا نادیده گرفته بشه و رؤیای اول شدن تو مسابقه‌ی وبلاگ برتر سال آینده هم به فنا بره… آره دیگه! و چه تلخ است قصه‌ی عادت… [اسمایلی جَو]
    +++ احساس می‌کنم کامنت‌آم دیگه دارن رو به مسخرگی می‌رن و خودم دوس‌شون ندارم! 🙁 البته می‌تونه از تأثیرات تابستون هم باشه 😀

  31. بچه‌ها این جاده‌ها دیگه تموم شدن ولی اخباری هست مبنی بر این‌که جاده‌های جدید توسط وزیرِ جدید در دست ساختن!
    می‌شه از روحانی هم تچکر کرد 😐

  32. نخیر شاپرک جان،
    این جمله خبری نیست.
    این جمله،جمله ی وعده دِهی ه!
    مثلن از این آقای مسوول اتوبان شمال که میپرسن کی تموم میشه کار؟
    میگه:جاده دیگه تمومه….
    ولی هنوز سالهاست که تموم نشده!
    ++ آقای داوید ویا خان!دوستان درخواست داشتند که دوباره بداخلاق بشید.از من خواستن که حرفشون رو به گوش مسوولین برسونم.ولی خب چون مسوولین قایم شده،دارم به خودت میگم!بداخلاق شو! اونطوری بهتری….والا به خدا.
    لااقل دوبار میگفتیم بداخلاق بت برمیخورد یه کم میخندیدیم باز!

  33. اگه ازدواج سنتی به این معنی باشه که دختره نشسته باشه خونه بعد یکی زنگو بزنه بگن این خواستگاره برید به امون خدا، نع خوب نیست
    اگر مدرن به این معنی باشه که دو نفر کف خیابون همو ببینن همونجا هم همه چی رو تموم کنن، نع خوب نیست
    ولی اینکه دو نفر همو جایی دیده باشن و یه شناخت خیلی کلی وجود داشته باشه بعد پسره با رعایت فاصله ایمنی و موازین شرعی و عرفی از دختره بخواد خانواده ها در جریان قرار بگیرین و بقیش بکشه به خونه، خیلی خوبه
    ترکیبیش بهتره اصولن
    فقط یه عیب بزرگ داره و اونم اینه که اگه دختر و پسری اهل رعایت این جور موارد باشن در صورتی که دختره از پسره خوشش اومده باشه نمی تونه بره نظر پسره رو بپرسه و بگه اگه موافقید بقیش باشه به عهده خانوداده ها!

  34. سلام.جذاب بود.تازگی ها حس میکنم همه چیز در درونم بوی گذشته ها را می دهد.پاییز را لمس میکنم یک لیوان نوشیدنی عسل و آبلیموی گرم.ساعتها سکوت کردن.گوش دادن به آهنگ فرهاد که میگوید:با صدای بی صدا/مث یه کوه بلند/مث یه خواب کوتاه/یه مرد بود یه مرد.آه که چه میچسبد.در اتاق تاریک تنها نور مانیتور چشمانت را میزند.سعی میکنم قلمم خوب باشد و گیرا بنویسم با این سن که تازه دارم طعم بیست سالگی را میچشم.خوشحال میشم به وبم سر بزنید و نظر بدید و برای بهتر نوشتن راهنماییم کنید.ممنونم آقای صالح پور.

  35. سلام به دوست عزیزی که وبلاگ فوق العاده ای داره..
    اجازه دارم لینکتون کنم؟؟؟؟؟؟؟
    خوشحال میشم شماهم منو لینک کنین…

  36. با فاطمه موافقم، تو این نظر سنجی حس میکنم بین بد و بدتر رو انتخاب کردم
    +شما که همه رو گذاشتی تو آمپاس بااین جاده ی تموم شده و نظرسنجیتون

دیدگاه‌تان را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید