درباره نویسنده

مهدی صالح‌پور

مهدی صالح‌پور هستم؛ به اصطلاح نویسنده، روزنامه‌نگار و کارگردان؛ دانش‌آموخته معماری و کارشناس‌ارشد تهیه‌کنندگی تلویزیون! خلاصه اینکه اهل رسانه‌ام ولی ترجیح می‌دهم جلوی عنوان شغل بنویسم «نویسنده»

مطالب مشابه

82 Comments

  1. شاپرک

    @Fateme.Gh
    دوربرگردون ماست. مهدی این‌جا فقط نگهبان‌ه! :D گاهی هم می‌نویسه که نوشتن یادش نره! مگه می‌تونه حواسش نباشه؟

    پاسخ
  2. زهرا جون!

    من منظورم زهرا(ویبره) بود…..باهاش موافقم!!

    پاسخ
  3. زهرا جون!

    به قول دوستان لایک داری!!!!!!!!من دختر خالم هم سن توه ولی از این حرفا عمرا بلد باشه!!!!

    پاسخ
  4. سحری

    برنامه اصلا از شبکه یک تبلیغ میشه؟

    نمیدونین از کِی؟

    ( البته اگه مسخره نمیکنین و نمیخندین!!!!!!!!!)

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      هنوز تبلیغش شروع نشده.

  5. بهاره همیشه بهار

    چرا جواب کامت نمیدی دایی؟

    پاسخ
  6. نوشین

    بابا حوصلم سر رررررررررررررفت !!!!!!!!!!!!!!!! (شکلک آدم آشفته)
    ببییییییییییین این اعصاب منه…!!!!!
    بس است دیگر بیا !!!
    شاعر در زمان های گذشته میگفت “حالا بیا اینجا ،بیا اینجا ،اونجا نه ”
    بعلههههههههه… :D
    یه مدت آدم رو بد عادت میکنی دقیقه به دقیقه پست میزاری(با سپاس فراوان البته) جواب کامنت میدی آدم روحش وااااا میشه و اینا بعد یهو با مشت میگذاری بر پوز آدم…!!!
    البته هر چه از دوست رسد نیکوست… :D
    ایشالله کاراتون درست پیش بره :)

    پاسخ
  7. Fateme.Gh

    حواست به دوربرگردونت هست؟

    پاسخ
  8. هستی

    ۱۱ ماه گذشت….
    بعضیادلشون شکست….
    بغضیا دل شکوندن…
    خیلیا عاشق شدن وخیلیا تنها…
    خیلیا ازبینمون رفتن…
    خیلیا بینمون اومدن..
    گریه کردیم و خندیدیم ….
    زندگی برخلاف ارزوهامون گذشت…
    تقریبا ۱۱ روز مونده ۱۱ روز ازهمه خاطره ها
    وحالا اومدم بگم ۱۱ روز جلوتر که
    ارزو دارم نوروزی که پیش رو داری اغازه روزایی باشه که ارزو داری
    پیشابیش عیدت مبارک داداشی همش ۱۱ روز مونده غصه نخور این ۱۱ روزم تموم میشه

    پاسخ
  9. تموم من

    خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است
    کارم از گریه گذشته و به آن میخندم

    پاسخ
  10. حنانه عبدلی

    سلام
    این روزا دایی میتی اینجور که پیداس خیلی سرش شلوغه
    فقط دایی میتی نیست که ازش خبری در دست رس نیست
    کل گروه پرشان در افق محو شدن ومشغول کارهاشون هستن :)
    خسته نباشین
    امیدوارم بتونیم زحماتی که دارین میکشین رو یه جورایی جبرانش کنیم

    پاسخ
  11. دکتر

    منم خیلی از روزا حال تو رو دارم منم خیلی جاها باید تو بیمارستان رعایت میکردم تا به کسی بر نخوره ویا با چشمای خودم بی انصافی ادما رو میدیدم و میخواستم بگم نباید میگفتم اما خوشحالم حرف حق و وجدانو زیر پام له نکردم گفتم هر چند باعث بیرون اومدن شد خوشحالم اصلا بهشون بر خورد….منم روزایی که حال درستی ندارم اهنگایی که دوست دارمو گوش میکنم با اهنگای چاووشیم کلی خاطره دارم و شروع میکنم به نوشتن چون تنها چیزیه که در این زمانا ارومم میکنه…منم دلم برای چیزا ی زیادی تنگ شده اما همیشه مجبورم رعایت کنم تا کسی متوجه حال و هوام نشه منم دلم برای انجام یکسری چیزا تنگ شده… خیلی از روزا دوستدارم از چارچوبای که بواسطه شغل و موقعیت خانوادگی و اجتماعی داریم چار چوبایی که خودمون و بقیه برای بزرگ نشون دادن خودمون ساختیم خارج بشم و عادی مثل خیلی از ادما رفتار کنم و نمیشه چون اخرش میگن تو الان در جایگاهی نیستی دیگه این حرکتا ازت سر بزنه…خب اشکال نداره هم برای تو وهم برای خودم از خدا طلب صبر میکنم ….

    پاسخ
  12. هدیه بیدی

    این چه عکسیه تو قسمت فوتو بلاگ گذاشتی…..
    بابا شهر اینقدر هم کثیف نیست…آدما کثیفش میکنن.

    پاسخ
  13. هدیه بیدی

    ای آقا….اگه بخوای اینطوری نگاه کنی که دتیا از ۱ تا ….۱۳ گنده و باید زودتر تموم شه.
    نمیدونم چرا ولی شما رو درک میکنم.
    راستی با همه آره با خدا هم آره؟! یا…..چی؟!!!

    پاسخ
  14. فاطمه

    نمی دانم چرا چشمانم گاهی بی اراده خیس می شوند
    می گویند حساسیت فصلیست
    آری
    من به این فصل دنیای بی تو حساسم …

    پاسخ
  15. فائزه از شاهرود

    به نام تنهاترین…
    سلام من فائزه ۱۵ سال دارم…..حال “دلتون”خوبه؟؟؟/(چه سوالیه من میپرسم!!!!این نوشته و دل خوش؟؟؟!!!)
    راستش این اولین باریه که به وبلاگتون میسرم…..درحالیکه کلی از کارای فردام مونده…!!ولی خب حوصلشونوندارم….البته نمیشه هم انجامشون نداد…حالا من این وسط چیکاکنم؟؟؟
    بگذریم…
    نوشته هاتون خیلی به دل میشینه…چون از دل پاشدن!!!!!!!!!
    بقول سهراب:”چشم ها را باید شست،جور دیگر باید دید…”
    چرا انقد ناامیدوخسته آقا؟؟
    این روزاهم میگذره…شما انقد ناراحت نباش!!!
    فقط یادت باشه:”دل،حرم سرای خداست…”توی تیررس دشمن قرارش ندیاااااااااااااااااا باشه؟؟؟!!!

    پاسخ
  16. محدّثه جون

    کلوچه ساکت
    من حوصله م سررفته!ای بابا یه سوژه پیدا کنید دیگه…!!من میخوام یکیو اذیت کنم خو!
    این چه پستیه.چه کامنتاییه.بیا پاکش کن ببینم….روضه راه انداخته!دههههه(شکلک عصبانیت و اینا)
    همه به خودشون مضنون شدن که خدای نکرده ذره ای جناب صالحپور رو ناراحت نکرده باشن!میخوای یه دور دسمال کاغذی هم بچرخون؛زشته بلخره…
    سفرنامه مشهد چی شد؟
    میبینی؟چشم منو میبینی قرمز شده؟انقد ک حرص میخورم….اصاب نمیذارید واس آدم که!!همه غصه دار شدن شب عیدی.من به این بدبختی؛به این کنکوری بودنم؛به این بدآزمونی؛انقد غصه نمیخورم که شماها میخورین….نیگا کن توروخداااا!شما جای من بودین چیکار میکردین؟
    حداقل گزارشی چیزی از برنامه عید بذار بخونیم.من که عید امسالم خدابیامرزیه.حداقل تعریفشو جلوجلو از اینجا بخونم.
    الوووووو….صابخونـــــــــــــــــــــــــــه!

    پاسخ
  17. زهرا(ویبره)

    چی بگم من آخه؟؟
    نه بذاراینو بگمو بعد برم…
    من در اون حدی نیستم که بخوام این حرفارو بزنم ولی فکرکن من یه بچه که چند تا حرف رو دلش سنگینی کرده و میخواد بهت بگه…بااین فکرم که شده کامنتمو بخون لطفا… .
    اگه فکر میکنی خدا به جای این که دستت رو بگیره،سنگ جلوی پات میندازه،باید بگم شاید اون سنگا واسه اینن که بری روشونو دستشو بگیری…حالا هر چی سنگ بزرگ تر بهتر…لابد الآن میگی وقتی سنگش بزرگه چه جوری می خوای بری روش؟؟بگرد دنبال سنگای کوچیک تر اونارو بذار زیر پات بد هم برو رو همون سنگ بزرگه اون وقت با خیال راحت دستشو بگیرومطمئن شو که هیچج وقت دیگه ازش جدا نمیشی… .
    ببخشید خیلی حرف زدم… .

    پاسخ
  18. mahsa

    سلام
    اقای صالح پور از حرف من که ناراحت نشدید گفتم با من عکس نگرفتید شوخی کردم بخدا
    امیدوارم ناراحتتون نکرده باشم

    پاسخ
  19. فاطمه**

    آن زمان مردم دنیا دلشان درد نداشت /هیچ کس دغدغه آنچه که می کردنداشت/چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید/خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت…………….
    همین جوری!!!!

    پاسخ
  20. بوسه بر گلوی اسلحه

    اول باره نوشته هاتو می خونم و برات می نویسم . به نظرم به هیچ عنوان خودتو سانسور نکن و بذار روحت آزاد باشه و به فکره قضاوت دیگران نباش .

    من ۱۱ تا وبلاگ داشتم که فیلتر کردن و هیچ وقت دنبال این نبودم که کوتاه بیام و حرفامو حداقل توی نوشته هام نگم راستی این وبلاگ ۱۲ منه :)

    خلاصه همیشه خودت باش و نذار به خاطره دیگران مجبور شی طوری رفتار کنی که نتونی بنویسی . ننوشتن خیلی حالته بدیه .

    آدمی که تو رو مورد قضاوت قرار می ده با نوشته هات اگر تو رو درست شناخت که صد آٰفرین به هوش و شعور و فهیم بودنش ولی آدمی که تو رو بد قضاوت کرد و ” سکوت هم نکرد ” بذار قضاوت کنه چون اون که اون آدم از تو شناخته و “‌خیال می کنه “‌ که شناخته ! و تو هستی ، تو نیستی که ! خیالات و توهمات اونه از یک آدم ساختگی در ذهنش ! ( چه قدر فلسفی شد نوشته ام ! امیدوارم بفهمی منظورم چیه ) تا آخر صفحه ات رو خوندم و بازم به وبلاگت میام دوست جدیدم :)

    تلاش کن توی جنگ پیروز شی و خودت باشی این خاص و قشنگه!

    پاسخ
  21. faezeh{najva

    be nazare man k nabayad khodetono mahdod konid be khatere ye seri az afrad chon age bekhayn hamash be in fek konid k alan ino benevisam in che jori fekr mikoneh va ina nemigam k in harfa baraton mohem nabashe migam khodetono mahdod nakonid
    albom mohsen chavoshi ham fogho ladast

    پاسخ
  22. ورودی92

    ساله ۹۱ با تمومه بدی هاش داره تموم میشه.مراقب باش ۹۲ مثه ۹۱ نشه.بنویس برادر بنویس بذار هرچی میخوان بگن

    پاسخ
  23. مهدیه

    سلام .عمو مهدی.
    میدونی حق باشماس این سال۹۱ هرچند روزای خوبی داشت ولی بیشتر ادمو ناراحت میکنه چرا تموم نمیشه ؟؟؟؟؟؟چراروزای اخرش دیرتر میره؟؟؟؟؟چرا این روزگار همش روی بدشو به من نشون میده

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

تمامی حقوق محفوظ است ©مهدی صالح پور ۲۰۱۸ - ۲۰۱۰