درباره نویسنده

مهدی صالح پور

مهدی صالح‌پور هستم؛ از اهالی رسانه! مهندسی معماری خوانده‌ام و کارشناسی ارشد تهیه‌کنندگی تلویزیون؛ اما ترجیح می‌دهم «نویسنده» باشم.

مطالب مشابه

0 Comments

  1. رهاآزادمنش

    عجب دل پری!!!

    پاسخ
  2. دریاپری

    واقعا عجب دل پری! من از طرف خودم و همه ی دوستان ازت معذرت میخوام اگه کامنتی گذاشتیم که ممکنه باعث ناراحتیت شده باشه. اگه نظری دادم که باعث ناراحتیت شده شوخی بوده و به قصد ناراحت کردنت داده نشده.

    پاسخ
  3. زینب-کفشدوزکی

    این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند اما…من جلوی دهانش را میگیرم!وقتی میدانم کسی تمایل به شنیدن صدایش ندارد…این روزها خدای سکوت شده‌م؛خفقان گرفته م تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود……

    پاسخ
  4. Fateme.Gh

    ما که از خودمون مطمئنیم(ما ینی من) که جز اون مردم بی حیای شهر نیستیم.
    آقای صالح پور بی زحمت نه خودت نه ما رو از خودت محروم نکن.
    گور باباشون…………..:)
    حالتم میخریم.
    میفروشی؟؟؟؟؟

    پاسخ
  5. نوشین

    خود سانسوری…
    مثل من که میترسم حرف هام رو حتی توی دفترچه خاطراتم بنویسم که مبادا کسی یه روزی اتفاقی ببینش و اون وقت همه چیز بریزه به هم .یه حرف های لعنتی که توی دل آدم میمونه و یک گرفته گی شدید توی گلو که باعث میشه صدات خفیف برسه…
    اون وقت همه می پرسن که چته؟؟؟چرا جدیدا اینجوری شدی؟؟؟چرا اینقدر ساکتی؟؟؟چرا مثل قبلا ها شلوغ نمی کنی؟؟؟چی باید جواب بدی؟هیچ حرفی نداری…یعنی جرعت گفتنش رو نداری..
    -حالا دیگه با هر پست شادی که میزاری من کامنت خوش حالی میزارم که حداقل یک جا من رو به شادی بشناسن ولی این پستای غمگینت نمیزاره و یهو دلم میترکه…
    ما همیشه سانسور کردیم به هیچ جا نرسیدیم،نه که بهتر نشد بلکه بدتر هم شد!!!
    خوب باش…
    دعا میکنم برات حالت خوب باشه تو هم وقت کردی یه دعایی برا ما بکن البته اگه خدا به حرف من گوش میکرد که دیگه غمی نداشتم هر چی بیشتر تلاش میکنم بدتر میشه!!!
    ای خدا…
    ببخشید طولانی شد!

    پاسخ
  6. پرستو

    اقای صالح پور من به شخصه بابت حرفایی که زدم خیلی پشیمونم وخیلی خیلی زیاد از شما معذرت میخوام حرفاتون خیلی غم انگیز بود تورو خدا این جوری حرف نزنید دلمون میگیره یه کاری کنیم سال ۹۱ به خوبی تموم بشه این جوری بهتره

    پاسخ
  7. نوشین

    اگه باعث حتی یک صدم درصد از این ناراحتی هات ما و کامنت هامون بوده ببخشید شرمنده…
    اگرم خیلی بیشتر از یک صدم درصد که دیگه از خجالت نمی تونم سرم رو بالا بیارم…
    ببخشید 🙁

    پاسخ
  8. طــــــ. جـــــ

    ترجیح میدم چیزی نگم! خودم کاملاً حرف به حرف ِ نوشتتونو درک میکنم! حق دارید…!
    امسال هم تموم میشه! این همه صبر کردید یه روز ِ برفی رو هم صبر کنید!
    فعلاً!!

    پاسخ
  9. حنانه عبدلی

    سلام
    این نوشته هایت
    روزهای آخر۹۱رابرایم خیلی ….
    بی خیال امیدوارم این سال با یه خاطره خوش برات تموم شه

    پاسخ
  10. بیتا

    منم همین حس رو دارم.خیلی وقته از ته دلم نخندیدم.خیلی وقته چیزی خوشحالم نکرده.نمیدونم چرا………..از خودم خسته شدم.ولی بازم خداروشکر .ناشکری نمیکنم.ارزو میکنم حالمون از این بدتر نشه.

    پاسخ
  11. فریاد

    هر روز شیطان لعنتی /خط های ذهن مرا اشغال می کند/هی با شماره های غلط زنگ میزند,آن وقت/من اشتباه میکنم و او با اشتباه های من حال میکند/دیروز یک فرشته به من میگفت:/تو گوشی دل خود را بد گذاشتی/آن وقتها که خدا به تو می زد زنگ/آخر جرا جواب ندادی؟چرا برنداشتی؟
    *یادش بخیر/آن روزها/مکالمه با خورشید/دفترچه های کوچک ذهنم را /سرشار خاطره میکرد/امروز پاره است/آن سیمها که دلم را/تا آسمان مخابره میکرد/
    *با من تماس بگیر خدایا/حتی هزار با /وقتی که نیستم/لطفا پیام خودت را/روی پیام گیر دلم بگذار////عرفان نظرآهاری

    سخت نگیر .وقتی داره تموم میشه ,میفهمی که واسه چیزی خودتو اذیت میکردی که ارزشی نداشت.اونهایی که باعث شدن اینطوری بشی توی شادینو خوشی.پس بی خیال.چرا تو دل خوش نداشته باشی؟انشالله سال ۹۲یک سال فوق العاده باشه برات برادر.

    پاسخ
  12. الهام 68

    سلام… چقدر غم داشت خوب این حالتو می فهم ولی… نمیدونم چی بگم… مثل وقتایی میمونه که آدم درد میکشه ولی نمیتونه داد بزنه… این قضاوت ها باعث خود سانسوری میشه… خودسانسوری هم که آدمو له می کنه… یه چیز دیگه ام بگم درسته که مهدی صالح پور یه آدم منحصر به فرده همون طور که من ، شاپرک ، فاطمه و کلا هر آدمی موجودات منحصر به فردی به حساب میایم ولی می تونم به جرات بگم این حالی که تو داری فقط مال تو نیست خیلی ها این حالو تجربه کردن… اینو گفتم که بدونی تنها نیستی… پستت غمگین بود ولی دوستش داشتم دلم می خواد در موردش حرف بزنم ولی…. یا علی

    پاسخ
  13. بهاره همیشه بهار

    به دست های خدا خیره شدم معجزه کرد دایی میتی سلام این خودت یادم دادی که به دستاش خیره بشم برام معجزه میکنه
    دایی راستش من فکر میکردم مردا احساس ندارن ولی کلن نظرم عوض شد وقتی که برا اولین بار متن های وبت خواندم وقتی که با تیتراز اول برنامه شیشتایی بابام گوشه چشم اشکش جاری شد

    دایی چرا همش ما سکوت کنیم تا بقیه حرفشون بزنند یه بار م مردم سکوت کنند تا ما حرف بزنیم بابا منم خسته شدم یعنی چی تا میاییی حرف بزنی میگن هیسس یه وقت بدش میاد هیسس یه وقت دلش میشکنه هیسس یه وقت باهات قهر میکنه هیسسس یه وقت میره میگه شما ها با من موافقید ؟ یا هنوزم فکر میکنید ما باید سکوت کنیم

    پاسخ
  14. بهاره همیشه بهار

    بیخودی خندیدیم… که بگوییم دلی خوش داریم
    بیخودی حرف زدیم… که بگوییم زبان هم داریم
    و قفس هامان را… زود زود رنگ زدیم
    و نشستیم لب رود… و به آب سنگ زدیم
    ما به هر دیواری آینه بخشیدیم… که تصور بکنیم یک نفر با ما هست

    ما زمان را دیدیم… خسته در ثانیه ها
    باز با خود گفتیم… شب زیبایی هست!
    بیخودی پرسه زدیم.. صبحمان شب بشود
    بیخودی حرص زدیم… سهممان کم نشود
    ما خدا را با خود.. سر دعوا بردیم
    و قسم ها خوردیم… ما به هم بد کردیم… ما به هم بد گفتیم
    بیخودی داد زدیم… که بگوییم توانا هستیم

    و گرفتیم کتابی سر دست… که بگوییم که دانا هستیم
    بیخودی پرسیدیم حال هم دیگر را… که بگوییم محبت داریم
    بیخودی ترسیدیم از بیان غم خود… و تصور کردیم که شهامت داریم
    ما حقیقت ها رو زیر پا له کردیم… و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم
    روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم…
    از شما می پرسم ما که را گول زدیم؟
    فریبا شش بلوکی

    پاسخ
  15. ریحانه خورسندی

    سال ۹۱ هم که تموم شه ۹۲ که میاد!!!!

    پاسخ
  16. محدثه

    داداش خیلی وبت توپه

    خیلی وقت بود سر نزده بودم

    خوشمان آمد…

    پاسخ
  17. maral

    salm daee miti age az daste man ya har kas digeee narahat hastid bebakhshid man k aslan ghasde narahat kardan shoma ro nadashtam va hamishe baratoon doaa mikonam.man doost daram k hamishe shoma ro shad va por energy bebinam
    man maaaaaaaaaaaaazzzzzeeeeeeeeerrrrrrraaaaaaaaaattttttt mikham.
    movaffagh
    ya ali

    پاسخ
  18. فروغ

    آی نگار چاووشی…دلت از اندوه واژه هایی که نوشتی خالی باد..

    پاسخ
  19. ملیکا

    ما دوربرگردونیا نبینیم غمتو دایی

    پاسخ
  20. zahra

    سالهاست که دیگر زبان سرخ سرسبز را برباد نمیدهد…
    حال با زبان سبز دل سرخ را آتش میزنند…
    آقامهدی شما هم خیلی دلخون نباشد خیلی وقته که دنیا و آدماش عوض شدن…

    پاسخ
  21. ...(ف-الف)

    اخییییییییییییییییییییییییییییی
    چرا اینقد ناراحتی عمو؟
    بخدا دلم سوخت ، دلم سوخت ک هییچی تاز هفهمیدم این حس لعنتیو فقط من ندارم
    منم میترسم بنویسم تازه شما اولای ترسته به مرحله ی حادش که برسی همه ی نوشته هاتو خط خطی میکنی (یه کم جوهر میریزی بقیشم با اشکت ک قاطی شه خودش گند میزنه به نوشته هات)
    خط میزنی که مبادا کسی ببینه و فک کنه تو یه چیزیت شده ک اینجوری مینویسی.
    خط میزنی که مثلن ابروتو حفظ کنی یا سنگینیه نگاتو چه میدونم هرکوفتی که هست….
    متاسفم که شمام ب این درد دچاری

    پاسخ
  22. ...(ف-الف)

    یکی از دغدغه های این روزام این شده که یه جای امن واسه نوشتن پیدا کنم.
    یه جای امننننننننن

    پاسخ
  23. نرگس معتمدی فر

    الهی
    بگردم
    چقدر ناراحتی و غم داری تو
    منم بعضی وقت ها این جوری میشم
    امیدوارم همون خدایی که میگی دستت رو ول کرده که داری اشتباه میگی به دادا دلِ تنگت برسه
    هیچ وقت این قدر از خدا ناامید نباش
    شاد باش حتی اگر پراز غمی
    شاید کسی از شادی تو شاد بشه
    باور کن
    🙂

    پاسخ
  24. نرگس معتمدی فر

    تو کامنت قبلی یه دل و یه فعل جا افتاد ببخشید
    شاد باش حتی اگردل پراز غمی داری
    شاید کسی از شادی تو شاد بشه
    باور کن
    🙂

    پاسخ
  25. زهرا(ویبره)

    اگه چیزی نوشتم که ناراحتتون کرده بود از ته ته ته ته قلبم یه معذرت خواهی گنده میکنم… .

    ما شما رو کمتر از بقیه ی عوامل دوست نداریم… .بخدا… .

    پاسخ
  26. هستی

    سلام خوبی داداشی الهی بگردم چرا اینجوری میکنی با خودت خو؟
    اگه بخوای به حرف مردم زندگی کنی زندگیت رو هواس داداشی بنویس تا کور بشه هرکسی که نمی تونه ببینه بنویس ببین اینجا یه عده هستن که واسه حرفات سرتا پا گوشن یکیش خوده من چرا انقد خودتو اذیت میکنی؟ بخدا دنیا ارزش غم خوردن نداره البته من خودم مثله شمام دوست دارم خدا زندگیمو بزنه جلویه جلو از این روزام اصن راضی نیستم خدا هم هیچ وقت تنهات نمی ذاره اگه بردتت لبه ی پتگاه نترس چون یا میخواد از پشت بگیرتت یا میخواد پرواز یادت بده
    مطمئن باش ما تنهات نمی ذاریم اصن خودم خوده خودم غصه هاتو به جون میخرم قبوله؟ دوست ندارم غمتو ببینم

    پاسخ
  27. هستی

    هرکس زخدا می طلبد راحت جانی
    من طالب انم که تو بی غصه بمانی داداش مهدی
    راستی یه عذر خواهی بابت کامنت هام اگه توشون چیزی بوده که ناراحتت کرده واقعا شرمنده ام ببخشید بخدا قصدم این نبوده تو که دلت انقد پاکه ببخش دیگه نتنها منو هممونو بخدا شرمنده ایم گاهی وقتا حرفایی رو میزنیم که شاید از نظره خودمون مشکلی نداشته باشه ولی خوب دله شما رو میشکونه شرمنده
    شرمنده
    شرمنده

    پاسخ
  28. نیکناز

    ایشالاااااااااا زودِ زود خوب شی برادررررررررر…..
    ۹۱م داره روزهای پایانیش رو میگذرونه…ولی دوس ندارم تموم شه دیگه….خیلی سال خوبی بود برای من……

    پاسخ
  29. هستی

    شاد باش نه یک روز هزاران سال بگذار وازه شادبودنت چنان درشهر بپیچد که روسیاه شوند انانکه بر سره غمگین کردنت شرط بسته اند
    ببخشید خو دلم نمیاد برم

    پاسخ
  30. هستی

    یادم باشد
    حرفی نزنم که خاطر کسی را بیازارد

    نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

    راهی نروم که بیراه باشد

    و

    یادم باشد

    تنها دل ما دل نیست

    شاید باورت نشه ولی اندازه داداشم دوست دارم از وقتی که متنتو خوندم بغض کردم الهی هرکی اذیت میکنه داداشه منو خدا از سرش نگذره

    پاسخ
  31. Fateme.Gh

    یه کامنت از من پاک شده!

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      به همراه یه سری کامنت ِ دیگه!

      پاسخ
  32. سحری

    اگه حرفای دلتونو بخواین بنویسین زیاد مهم نیست نظر بقیه چی هست که بخواین به خاطرشون هی پاک کنین.

    ادم اگه حرفای دلش رو نزنه که دق میکنه ای بابا…

    پس سفرنامه مشهد چی شد؟

    پاسخ
  33. الهام هنرمند آینده

    شاید سلام…!
    گاهی گاهی گاه و بیگاه میشود تنگ این دلها…
    گاهی میشود هیچ چیز بر وفق مراد

    عادت کرده ام من به دل شکسته ام…
    چینی بند زن تمام وقت استخدام کرده ام!!!!!!!!!

    غصه نخور همواره اینجور نخواهد بود….
    هستند دوستانی که گاه نیستند!!!

    دور بزن….!!!! زود باش….!!!!
    تو اهل اینجا نیستی….
    مگر اینجا دوربرگردونی نیست که از غم به سمت لبخند دور بزنیم….
    غم آن نیست که چشمهایت بارانی باشد…
    غم آن است اسمت نویسنده باشد و قلمت سنگین…
    غم آن است که نتوانی بنویسی غمگینم…
    آن است که نتوانی با هر واژه و با هر ترانه …
    و تو غمگینی……

    میدانم که ماندنی نیست…مثل آدمها…مثل بعضی از حرفها
    گاه باید ندید و گذاشت و گذشت…
    قانون نویسنده این است…
    قانون نویسنده را پاس بدار و دل ببند به صدای کیبور و شاید قلم…
    خوب است که گاهی مخاطبت حرفهایش مهم باشد…
    اما نگذار انگشتانت به ننوشتن عادت کند…
    مرگ از آن اندیشه و قلب نوشت های یک نویسنده نیست…

    منتظرم….منتظر یک لبخند!
    زیر این برف و باران های عاشقانه ی این روزها!

    داستان من: http://tahastihastaam.blogfa.com/post/53

    (:

    پاسخ
  34. آذین

    آهای مردمِ بی حیای شهر! اندکی صبر…!!به نظر میاد دیگه عاصی شدین .چون هیچ وقت پستی اینچنینی تو دور برگردون ندیدم .فقط همین رو می تونم بگم که هر کسی از ظن خود شد یار من در ضمن اینقدر که مخاطب هاتون دلگیرین که آدم می خواد کامنت بزاره معذب می شه .

    پاسخ
  35. مینا

    بعضی وقتا سکوت بهترین راه حله (!)

    پاسخ
  36. محدّثه جون

    وااااای کلوچههههه!!!
    ببین من اینا رو با خودم میگم همش….ینی نه دقیقن همینا هااا…!!ولی مضمونش همینه!!تفاوت اصلیش اینه ک تو مینویسیشون،من چون وقت نوشتن ندارم فقط با خودم مرور میکنم!
    اصنشم جدیدن تصمیم گرفتم از حالم دروغای بدی به این مردم بگم!!
    بعدشم یه تفنگ گرفتم دستم،کسی نزدیک نشه،باهاش حرف نزنم از خودم.فقط دورا دور….اونم برا اینکه خو دل دارم خو!!میترکم اگه تو تنهاییِ محض باشم!!
    خوب میشیاااا…ب جان خودم!فقط باید بیخیال باشی،هی سعی کنی بخندی….بعد دیگه اصن راه میفتی؛ب در و دیوارم میخندی…!!
    حتا ب گریه هم احتیاجی نیس…..!!
    حداقلش اینه ک حس بدِ قبلن رو زیاد حس نمیکنی؛سِر میشی یه جورایی!!!

    پاسخ
  37. طــــــ. جـــــ

    باز پا شدم اومدم نت… عادت ندارم زیاد کامنت بذارم! از جنس عمومیـ 🙂 اما اومدم به قصد کامنت گذاشتنـ
    چقدر خوب که اس خوشکلای گوشیمو پاک نمیکنم!
    .
    احساس واژه ی قشنگیستـ…. از آن بنویس.
    یک خط،ده خط،و شاید هزاران خط…..
    تا بدانی چه بی احساس میشکنند قلب های ساده ی بند زده یمان…
    .
    بی خیال همه! توهین به کسی نشه!! حرفم خودم رو هم شامل میشهـ….
    اما من و نسل ِ من نباید ازشون انتظاری داشتــ
    تجربه ثابت کردـهـ نسل پر ادعایی بیش نیستیم
    که دستمون به مقصر اصلی داغونی اوضاع نمیرسه انتقاممونو یا از خودمون و یا از اونایی میگیریم که “دوسشون داریم”…
    بنویسید…هرچی تو دلتونه و هرچی مغز دستور میده
    باید یاد گرفت قضاوت نکرد!
    باید یه جوری یاد گرفتـ
    اگر بهاش بسته شدنه کامنت ها باشهــ حقمونه
    خوب گفتن که “از ماست که برماست”
    اگه از بسته شدنه کامنت ها ناراحت میشیم پس باید یاد بگیریم سنجیده فک بجنبونیم! یا انگشت!!!
    زیاد حرف زدم! اما این حرف ها رو اعصابم راه میرفت! باید زده میشد
    با تشکـــــــــر از صبر و حوصلتون 🙂

    پاسخ
  38. رایحه

    سلام دایی میتی
    من هر دفعه که واسه داداش روا کامنت گذاشتم، عمومی نشد واسه تو گذاشتم عمومی نشد
    به باشگاه هم اندیشانِ(۳۷۰) محبوبم پیامک میدم درج نمیشه….
    سر کلاس درس دبیرو صدا میکنم جوابی نمیده….
    تو صحبت کردنای دبیر با بچه ها دستم بلند میکنم که با اجازه حرف زده باشم نه مثه بعضیا پابرهنه وسط حرف کسی بپرم….ولی وضع پا برهنه ها بهتره چون جوابشونو میدن….

    حالا تو بگو: حق ندارم فکر کنم که من وجود خارجی ندارم….؟؟؟؟؟؟؟

    منم مثه چن نفر دیگه که گفتن ، دفتر خاطرات دارم که توش حرف دلم نوشته نمیشه…..از ترس اینکه یکی بخونتش ….یه وقتایی میخواستم داستان نما هایی بنویسم که به تبع همین ترس لغو شد نوشتنشون………یه وقتایی که نه،۹۰٪وقت هام !نمیدونم حرف دلم چیه….؟؟(یه جورایی میشه گفت با خودم درگیرم)دلم واسه خودم میسوزه….
    یه سوال:به چیزایی ک تو پست های سال های قبلت نوشتی….گیری ندادن….؟؟؟حتما میخوای از حرفم ناراحت شی….ولی حق نداری… چون هیچ منظوری ندارم….
    سوال۲:شرمنده….واقعا ببخشیـــــــــــــــــــــــد…ولی میتونم بپرسم سِمَت تون تو گروه “سپید” چــــی بـــــــــووود…؟؟؟باز هم شرمنده…!!!!!!

    پاسخ
    1. مهدی صالح پور

      گروه سپید؟ اگر منظورت برنامه ی فرش سپید ه باید بگم “نویسنده”

      پاسخ
  39. زهرا(ویبره)

    نمیدونم چرا ولی یه حسی میگه بهتون بگم بیاین پست آخرمو بخونین….بازمک اگه دوس داشتین بیاین….

    پاسخ
  40. مینا

    آقا مهدی یه چی بگم؟؟؟؟
    دیگه چرا پرسیدم؟میگم دیگه
    اگه قراره آرمانی با یه متن زیر سوال بره یا مقامی با یه نوشته پرپر بشه،مطمین باش نه آرمان درست بوده و نه مقام و نه احیانا آبروی اون بی آبرو.
    پس بیخیال هرچی غم تو دنیاست،بچسب به شهر بارون و دلت با منه و نگار وقت کردی یه سری هم به حافظ بزن.
    این کامنتم دلت نخواست تایید نکن(حالا انگار اگه من اینو نمیگفتم بعد شما دلت نمیخواست تایید میکردی)

    پاسخ
  41. ....

    من مانده ام مهجورازاو / درمانده و رنجورازاو
    گویی که نیشی دورازاو / دراستخوانم میرود

    پاسخ
  42. ...(ف-الف)

    میم ص صابون
    خواستم خصوصی بفرستم پیداش نکردم
    سانسور میکنم متنمو
    ینی خیلی دلگیرم ازت!
    خیلی …

    پاسخ
  43. فریبا از اصفهان

    مرورِ ۹۱ خیلی برام غم‌انگیز ه. دوست ندارم ۹۱ رو مرور کنم. خدایا! این سالِ لعنتی رو تموم‌ش می‌کنی یا…
    من کاملاٌ با این جمله موافقم ، سال ۹۱ یکی از بدترین سالهای سده ی ۱۳۰۰ بود ، بقیه را که نمیدونم ولی برای من که اینطوری بود .

    پاسخ
  44. شاپرک

    از این مهدی ساکت دلگیرا قبلن‌م بوده… خوب شدن دوباره!
    خوب می‌شی دوباره 🙂

    پاسخ
  45. زهرا خانوم

    سلام
    ینی نا فرم عاشق نوشته هاتونم.
    کاش حال دلتون اینی نبود که هست!

    پاسخ
  46. سوگل

    پی نوشت سال ۹۱کو,خوب اومدی!
    خیلی بد میگذره,خیلی!
    دیگه آین آخرشام ک داره,داغون میکنه,آدم و!هعی!….
    خو,ینی تقصیر ماهاس ک محرومی!
    ای بابا!
    صبرم میکنیم,صبر
    ایشاله سال۹۲فوق العاده باشه,واست+
    امین!

    پاسخ
  47. طلوع

    ………
    سکوت می کنم..

    پاسخ
  48. خودم...

    هععععععععععععععععععععععععععی…..

    پاسخ
  49. Fateme.Gh

    کار عاقلانه ای بود.
    🙂

    پاسخ
  50. فاطمه بیدی

    ۹۱ تا ما رو تموم نکنه تموم نمیشه

    پاسخ
  51. مهدیه

    سلام .عمو مهدی.
    میدونی حق باشماس این سال۹۱ هرچند روزای خوبی داشت ولی بیشتر ادمو ناراحت میکنه چرا تموم نمیشه ؟؟؟؟؟؟چراروزای اخرش دیرتر میره؟؟؟؟؟چرا این روزگار همش روی بدشو به من نشون میده

    پاسخ
  52. ورودی92

    ساله ۹۱ با تمومه بدی هاش داره تموم میشه.مراقب باش ۹۲ مثه ۹۱ نشه.بنویس برادر بنویس بذار هرچی میخوان بگن

    پاسخ
  53. faezeh{najva

    be nazare man k nabayad khodetono mahdod konid be khatere ye seri az afrad chon age bekhayn hamash be in fek konid k alan ino benevisam in che jori fekr mikoneh va ina nemigam k in harfa baraton mohem nabashe migam khodetono mahdod nakonid
    albom mohsen chavoshi ham fogho ladast

    پاسخ
  54. بوسه بر گلوی اسلحه

    اول باره نوشته هاتو می خونم و برات می نویسم . به نظرم به هیچ عنوان خودتو سانسور نکن و بذار روحت آزاد باشه و به فکره قضاوت دیگران نباش .

    من ۱۱ تا وبلاگ داشتم که فیلتر کردن و هیچ وقت دنبال این نبودم که کوتاه بیام و حرفامو حداقل توی نوشته هام نگم راستی این وبلاگ ۱۲ منه 🙂

    خلاصه همیشه خودت باش و نذار به خاطره دیگران مجبور شی طوری رفتار کنی که نتونی بنویسی . ننوشتن خیلی حالته بدیه .

    آدمی که تو رو مورد قضاوت قرار می ده با نوشته هات اگر تو رو درست شناخت که صد آٰفرین به هوش و شعور و فهیم بودنش ولی آدمی که تو رو بد قضاوت کرد و ” سکوت هم نکرد ” بذار قضاوت کنه چون اون که اون آدم از تو شناخته و “‌خیال می کنه “‌ که شناخته ! و تو هستی ، تو نیستی که ! خیالات و توهمات اونه از یک آدم ساختگی در ذهنش ! ( چه قدر فلسفی شد نوشته ام ! امیدوارم بفهمی منظورم چیه ) تا آخر صفحه ات رو خوندم و بازم به وبلاگت میام دوست جدیدم 🙂

    تلاش کن توی جنگ پیروز شی و خودت باشی این خاص و قشنگه!

    پاسخ
  55. فاطمه**

    آن زمان مردم دنیا دلشان درد نداشت /هیچ کس دغدغه آنچه که می کردنداشت/چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید/خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت…………….
    همین جوری!!!!

    پاسخ
  56. mahsa

    سلام
    اقای صالح پور از حرف من که ناراحت نشدید گفتم با من عکس نگرفتید شوخی کردم بخدا
    امیدوارم ناراحتتون نکرده باشم

    پاسخ
  57. زهرا(ویبره)

    چی بگم من آخه؟؟
    نه بذاراینو بگمو بعد برم…
    من در اون حدی نیستم که بخوام این حرفارو بزنم ولی فکرکن من یه بچه که چند تا حرف رو دلش سنگینی کرده و میخواد بهت بگه…بااین فکرم که شده کامنتمو بخون لطفا… .
    اگه فکر میکنی خدا به جای این که دستت رو بگیره،سنگ جلوی پات میندازه،باید بگم شاید اون سنگا واسه اینن که بری روشونو دستشو بگیری…حالا هر چی سنگ بزرگ تر بهتر…لابد الآن میگی وقتی سنگش بزرگه چه جوری می خوای بری روش؟؟بگرد دنبال سنگای کوچیک تر اونارو بذار زیر پات بد هم برو رو همون سنگ بزرگه اون وقت با خیال راحت دستشو بگیرومطمئن شو که هیچج وقت دیگه ازش جدا نمیشی… .
    ببخشید خیلی حرف زدم… .

    پاسخ
  58. محدّثه جون

    کلوچه ساکت
    من حوصله م سررفته!ای بابا یه سوژه پیدا کنید دیگه…!!من میخوام یکیو اذیت کنم خو!
    این چه پستیه.چه کامنتاییه.بیا پاکش کن ببینم….روضه راه انداخته!دههههه(شکلک عصبانیت و اینا)
    همه به خودشون مضنون شدن که خدای نکرده ذره ای جناب صالحپور رو ناراحت نکرده باشن!میخوای یه دور دسمال کاغذی هم بچرخون؛زشته بلخره…
    سفرنامه مشهد چی شد؟
    میبینی؟چشم منو میبینی قرمز شده؟انقد ک حرص میخورم….اصاب نمیذارید واس آدم که!!همه غصه دار شدن شب عیدی.من به این بدبختی؛به این کنکوری بودنم؛به این بدآزمونی؛انقد غصه نمیخورم که شماها میخورین….نیگا کن توروخداااا!شما جای من بودین چیکار میکردین؟
    حداقل گزارشی چیزی از برنامه عید بذار بخونیم.من که عید امسالم خدابیامرزیه.حداقل تعریفشو جلوجلو از اینجا بخونم.
    الوووووو….صابخونـــــــــــــــــــــــــــه!

    پاسخ
  59. فائزه از شاهرود

    به نام تنهاترین…
    سلام من فائزه ۱۵ سال دارم…..حال “دلتون”خوبه؟؟؟/(چه سوالیه من میپرسم!!!!این نوشته و دل خوش؟؟؟!!!)
    راستش این اولین باریه که به وبلاگتون میسرم…..درحالیکه کلی از کارای فردام مونده…!!ولی خب حوصلشونوندارم….البته نمیشه هم انجامشون نداد…حالا من این وسط چیکاکنم؟؟؟
    بگذریم…
    نوشته هاتون خیلی به دل میشینه…چون از دل پاشدن!!!!!!!!!
    بقول سهراب:”چشم ها را باید شست،جور دیگر باید دید…”
    چرا انقد ناامیدوخسته آقا؟؟
    این روزاهم میگذره…شما انقد ناراحت نباش!!!
    فقط یادت باشه:”دل،حرم سرای خداست…”توی تیررس دشمن قرارش ندیاااااااااااااااااا باشه؟؟؟!!!

    پاسخ
  60. فاطمه

    نمی دانم چرا چشمانم گاهی بی اراده خیس می شوند
    می گویند حساسیت فصلیست
    آری
    من به این فصل دنیای بی تو حساسم …

    پاسخ
  61. هدیه بیدی

    ای آقا….اگه بخوای اینطوری نگاه کنی که دتیا از ۱ تا ….۱۳ گنده و باید زودتر تموم شه.
    نمیدونم چرا ولی شما رو درک میکنم.
    راستی با همه آره با خدا هم آره؟! یا…..چی؟!!!

    پاسخ
  62. هدیه بیدی

    این چه عکسیه تو قسمت فوتو بلاگ گذاشتی…..
    بابا شهر اینقدر هم کثیف نیست…آدما کثیفش میکنن.

    پاسخ
  63. دکتر

    منم خیلی از روزا حال تو رو دارم منم خیلی جاها باید تو بیمارستان رعایت میکردم تا به کسی بر نخوره ویا با چشمای خودم بی انصافی ادما رو میدیدم و میخواستم بگم نباید میگفتم اما خوشحالم حرف حق و وجدانو زیر پام له نکردم گفتم هر چند باعث بیرون اومدن شد خوشحالم اصلا بهشون بر خورد….منم روزایی که حال درستی ندارم اهنگایی که دوست دارمو گوش میکنم با اهنگای چاووشیم کلی خاطره دارم و شروع میکنم به نوشتن چون تنها چیزیه که در این زمانا ارومم میکنه…منم دلم برای چیزا ی زیادی تنگ شده اما همیشه مجبورم رعایت کنم تا کسی متوجه حال و هوام نشه منم دلم برای انجام یکسری چیزا تنگ شده… خیلی از روزا دوستدارم از چارچوبای که بواسطه شغل و موقعیت خانوادگی و اجتماعی داریم چار چوبایی که خودمون و بقیه برای بزرگ نشون دادن خودمون ساختیم خارج بشم و عادی مثل خیلی از ادما رفتار کنم و نمیشه چون اخرش میگن تو الان در جایگاهی نیستی دیگه این حرکتا ازت سر بزنه…خب اشکال نداره هم برای تو وهم برای خودم از خدا طلب صبر میکنم ….

    پاسخ
  64. حنانه عبدلی

    سلام
    این روزا دایی میتی اینجور که پیداس خیلی سرش شلوغه
    فقط دایی میتی نیست که ازش خبری در دست رس نیست
    کل گروه پرشان در افق محو شدن ومشغول کارهاشون هستن 🙂
    خسته نباشین
    امیدوارم بتونیم زحماتی که دارین میکشین رو یه جورایی جبرانش کنیم

    پاسخ
  65. تموم من

    خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است
    کارم از گریه گذشته و به آن میخندم

    پاسخ
  66. هستی

    ۱۱ ماه گذشت….
    بعضیادلشون شکست….
    بغضیا دل شکوندن…
    خیلیا عاشق شدن وخیلیا تنها…
    خیلیا ازبینمون رفتن…
    خیلیا بینمون اومدن..
    گریه کردیم و خندیدیم ….
    زندگی برخلاف ارزوهامون گذشت…
    تقریبا ۱۱ روز مونده ۱۱ روز ازهمه خاطره ها
    وحالا اومدم بگم ۱۱ روز جلوتر که
    ارزو دارم نوروزی که پیش رو داری اغازه روزایی باشه که ارزو داری
    پیشابیش عیدت مبارک داداشی همش ۱۱ روز مونده غصه نخور این ۱۱ روزم تموم میشه

    پاسخ
  67. Fateme.Gh

    حواست به دوربرگردونت هست؟

    پاسخ
  68. نوشین

    بابا حوصلم سر رررررررررررررفت !!!!!!!!!!!!!!!! (شکلک آدم آشفته)
    ببییییییییییین این اعصاب منه…!!!!!
    بس است دیگر بیا !!!
    شاعر در زمان های گذشته میگفت “حالا بیا اینجا ،بیا اینجا ،اونجا نه ”
    بعلههههههههه… 😀
    یه مدت آدم رو بد عادت میکنی دقیقه به دقیقه پست میزاری(با سپاس فراوان البته) جواب کامنت میدی آدم روحش وااااا میشه و اینا بعد یهو با مشت میگذاری بر پوز آدم…!!!
    البته هر چه از دوست رسد نیکوست… 😀
    ایشالله کاراتون درست پیش بره 🙂

    پاسخ
  69. بهاره همیشه بهار

    چرا جواب کامت نمیدی دایی؟

    پاسخ
  70. سحری

    برنامه اصلا از شبکه یک تبلیغ میشه؟

    نمیدونین از کِی؟

    ( البته اگه مسخره نمیکنین و نمیخندین!!!!!!!!!)

    پاسخ
  71. زهرا جون!

    به قول دوستان لایک داری!!!!!!!!من دختر خالم هم سن توه ولی از این حرفا عمرا بلد باشه!!!!

    پاسخ
  72. زهرا جون!

    من منظورم زهرا(ویبره) بود…..باهاش موافقم!!

    پاسخ
  73. شاپرک

    @Fateme.Gh
    دوربرگردون ماست. مهدی این‌جا فقط نگهبان‌ه! 😀 گاهی هم می‌نویسه که نوشتن یادش نره! مگه می‌تونه حواسش نباشه؟

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمام حقوق محفوظ است