بغض

283

چند سالیه ماه محرم دیگه مثل قدیم عزاداری نمی کنم. اصلا هیچ مراسمی به دلم نمی شینه. نمی تونم از ته دل بغض کنم، گریه کنم و عزاداری کنم.  نمی دونم مشکل از کجاست؟ از حرف هایی که شنیدم یا از تاریخی که خوندم! هر چی هست امام حسین دیگه واسه من امام حسین نیست. یعنی امام حسین من با امام حسین بسیجی های به اصطلاح هیئتی فرق میکنه! امام حسینِ منِ غیربسیجیِ غیرهیئتی انگار یکی دیگه است! انگار کارهاش خیلی با امام حسینی که تو روضه ها می شنوم فرق می کنه! اون روزی وقتی شنیدم یارو می گفت “حضرت آدم هم برای امام حسین گریه کرده” گریه ام گرفت. نه برای امام حسین! برای مردم ساده ی مملکتم که هنوز قواعد عزاداری رو نمی دونن! نمی دونن  امام امامه و نباید امام رو اونقدر الکی بزرگ کنیم که برخی بی جنبه ها اون رو از خیلی از بزرگتر از امام حسین ها بزرگتر نکنن. (چه جمله ای شد!) بغض می کنم و گریه می کنم و عزاداری میکنم برای امام حسین برای نیت کارش نه برای حواشی* کارش! بغض می کنم و گریه می کنم و عزادری می کنم برای امام حسین ساده ی خودم نه برای امام حسینِ بت شده ی مردم! بغض می کنم و گریه می کنم و عزادری می کنم برای …

بگذریم…  سال ۱۴۳۰ هم اومد! پیر شدیم رفت!

*: منظورم داستان هایی است که راست یا دروغ در مجالس عزاداری برای هر چه بیشتر غمگین کردن واقعه ی عاشورا گفته میشه!

پ.ن ۱ : یاد مطلب آیات شیطانی ام به خیر! همون که پارسال عین روضه ی “مداح اهل بیت حاج محمود کریمی(!)” رو گذاشته بودم! حیف که لینکش نیست!(به خاطر همون قضیه ی هک و اینها!)

پ.ن ۲ : بعضی وقت ها آدم قواعد یه کاری رو نمی دونه ولی خیلی دوست داره اون کار رو انجام بده. بعد، عجولانه اون رو و وقتی انجام میده، گند می زنه و یه عمر پشیمون میشه! این پشیمونی خیلی آدم رو اذیت می کنه! پس به جای بچه بازی، قواعد رو یاد بگیریم!

تبلیغات

دیدگاه‌تان را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید