درباره نویسنده

مهدی صالح‌پور

مهدی صالح‌پور هستم؛ به اصطلاح نویسنده، روزنامه‌نگار و کارگردان؛ دانش‌آموخته معماری و کارشناس‌ارشد تهیه‌کنندگی تلویزیون! خلاصه اینکه اهل رسانه‌ام ولی ترجیح می‌دهم جلوی عنوان شغل بنویسم «نویسنده»

مطالب مشابه

39 Comments

  1. محبوبه معصوم نیا

    سلام آقامهدی!به وبتون سرزدم!عالی بود….مثل اینکه سالهابه رسیدن به قلمتون فاصله دارم.. yq .وبتون رو لینک وبلاگم کردم….
    یاحق!

    پاسخ
    1. مهدی

      شما هم لینک شدید…

  2. موج خاموش

    سلام آقا دوربرگردون!
    این صحبت از سادگیت من رو یاد یه آهنگی از شهره می اندازه ” هر بار یه جوره تازه … دل اشتباه کرده … با هر زبونی گفتم نشنیده باز کرده … هر بار یه جور تازه دل باخته و می بازه … با این همه بدی ها باز سوخته و می سازه !! … این دل زودی گول بخور خاک دو عالم بسرش!! ” شرمنده که شعر ترانم بوی روشنفکری نمی ده و مال یه دهه قبله . شما هم که مثل محسن یگانه که تو رگ خوابش آدمهارو دو دسته کرده شما هم تو صف سوختگان دسته اولی که با این اوصافی که گفتی!!

    آدم رو عوض میکنن از خانواد بگیر تا جامعه! هرکی میرسه یه جور . سفیدی خاکستریت میکنن و خاکستری هستی سیاه میکنن! کاش این تاثیران بالعکس بود! سنگ تیپا خورده ایم هرکی برسه شوت نکنه له می کنه! نمی دونم باید تغییر کرد و فکر این تغییر و اجراش میشه همون امتحان خدایی یا تلافی و مکافات الهی !! انتظارات را باید کم کرد …. و ابهامی نداشت …. سوی رفاقتی جاودانه رفت … بدون نیاز خاص بودن nq
    ای قصه گو قصه ای بهتر بنویس . فردای نقطه چین رو از سر بنویس!

    پاسخ
    1. مهدی

      دقیقا من اون دسته اول آهنگ محسن یگانه م!!!
      این روزها میگذره، چیزهایی که می مونه بعضی اتفاقات و رفتارهاست که فراموش نمیشن…

  3. رمیده

    همین چند روز گذشته دلمان از خودمان بسی گرفته بود و از سادگی مان شاکی بودیم!
    فک میکنم این روزا صاف و ساده بودن بدبختی میاره!

    پاسخ
    1. مهدی

      مثل قضیه رانندگیه… توی اینجا اگر بخوای قوانین رو کامل رعایت کنی، به کسی نزنی، حتما می زننت!

  4. عرفان

    مهدی جان قول داده بودی همون مهدی همیشگی بشی پس چی شد ؟ ای بابا!!! kq qw yq

    پاسخ
    1. مهدی

      نمی ذارن… می فهمی؟!

  5. حامد

    مهدی هیچ کس از سادگی ت ناراحت نبود
    قنون گذاشتن مانعی برای رفاقت نیست

    پاسخ
    1. مهدی

      رفاقت قانون برنمیداره رفیق!

  6. اسنوکرباز

    میتی qe
    اینبار کی با سرچ چی به اینجا رسیده؟؟؟ xq

    پاسخ
    1. مهدی

      با سرچ عبارات +۱۸ که حتی سرچشون هم فیلتر بود!

  7. سوسن جعفری

    مهدی صالح پور عزیز.
    این سادگی را من در همان دیدار چند ساعته دیدم و حس کردم. پسر نجیب و پاکی هستی. حالا اینکه همیشه از این سادگی و رو راست بودن ضربه خوردی، خیلی بهتره از اینکه دوزه‌بازی و دورویی‌ات به کسانی ضربه زده باشد. بنابراین، غم به دلت راه نده و سعی نکن عوض بشوی. تغییر نکن. یادت باشد که «دوز اَیرینی که سر!»

    یم مَثَل ترکیه یعنی راستی، کجی را می‌بُرد.
    همیشه سلامت باشی دوست خوبم.

    پاسخ
    1. مهدی

      تحملش سخته… طاقتم داره تموم میشه. کم کم باید همرنگ جماعت شم…

  8. هادي

    همیشه همین طوریه
    حرفی رو از اول میزنی، ملت هوا برشون میداره، مخالف میشن. بعد گند! کار درمیاد؛ خیلی خوشگل فرار به جلو! میکنن و همون حرف تو رو میزنن دوباره. ولی نه، انگار اینبار که اونا میگن و تازه بهش رسیدن، دیگه خوبه و عملی و تنها راه…
    دیگه کسی فکر نمی کنه که آخه آدم!، من، همین حرف رو از اول گفتم. تو، عکس این حرف رو اون اول گفتی. حالا اومدی میگی به چند!
    قانون گذاشتن شرط زندگیه. فقط خوبیش اینه که قانون رو ما!!! باید بذاریم تا قانون قانون باشه. نه دوستان؟!!
    ولی انگار همه چیز پشت عذر خواهی(همون فرار به جلو!) قایم میشه.
    ادعا! مون اینه که میخوایم بگیم ما هم آره. ولی از اون طرف میگیم برا دفعه اول(حالا که گیر کار از منه) حلال اشکال نداره. البته مهدی! من و تو که یادمونِ این تونستن! رو از اول سر دادیم و شرط و قرار کردیم که اولی خیلی مهمه… شاید مهمترین. یادته که!! توافق پیش فرض شد اینکه اولی خیلی خوب باشه. حتی اگر بعدیا فقط خوب باشن.
    حالا پیش شماره و امثالهم بماند. و بماند که دو هفته فاصله ایه که باید پشت فرار به جلو قایم بشه، دیگه اهمیت پیدا نمی کنه انگار. و خیال میکنیم که ما از اول فکر این مشکلات و اینا رو نکردیم. دیگه دیگه… اینجوری دادا مهدی…

    آخرش هم باشه این که، با تکرار حرف خودت میان محکومت میکنن و آخرش ظرف ماست مورد استفاده میشه! و اینکه عزیزانی که بعد میان و از دلایل وجوب ماندنت می گویند، وقت دیگر سکوت داشتند. و حکایت زندگی ما گاهی حکایت دم خروس است و قسم…

    ای بابا…!

    از این حوالی باید رفت تا کاردان!!!ان به انجام کار بمانند. میدونم و میدونی که حتی به قیمت رفتن هم اجازه رفتنشان را نمی دهی…….

    پاسخ
    1. مهدی

      بی خیال هادی جان! سخت نگیر…

  9. مهدی خانعلی زاده

    سادگیمو ساده نگیر… زلالیمو طعنه نزن…

    پاسخ
    1. مهدی

      لایک (یا به قول فیسبوک “پسندیدم!”)

  10. مهدی

    خیلی حرف هست ولی… می ترسم این کامنت از اون کامنتهایی باشه که واسم عواقب داشته باشه.

    پاسخ
  11. احمدرضا توسلی

    میدونی… باید این طوری بود… همه باید ساده باشن…. همه باید خودشون باشن… خوب است که این طور هستی م.ص///

    کیوسک رو دانلود کن:

    پاسخ
    1. مهدی

      تازگیا خوبی جواب نمیده رفیق!

  12. مهندس پنگول جونی

    سادگی خوب نیست
    اونقدر ساده ای که متن پست هات تو قالبت گم شده

    پاسخ
  13. سمیرا راهی

    سلام .

    من خط به خط نوشته هاتو خوندم هادی .

    ” رفیق ” واژه سنگینیه .

    اما همین “رفاقت ” ارزشش خیلی بیشتر از اینهاس . ..

    زیادی رفقاقتی بودن هم همیشه جواب نمیده !

    این پر بود از کنایه . اما اینو بدون همه میخوان تو باشی . حرف همه همینه . بودن تو . دقیقا رو همین اصل سادگی و مثل کف دست بودنت . به خاطر آرامش و سکوت پر از معنات .

    اما … کنایه خوب نیست .

    ما همه با هم یه هدف داریم . اینو یادت بمونه . و بیشتر از همه چیز رفاقتمون مهمه . هیچ کسی هیچ حرفی نزد که بخواد تو رو زیر سوال ببره .

    خودت هم میدونی .

    پاسخ
    1. مهدی

      بحث، بحث زیرسوال رفتن نیست… “زیادی رفاقتی بودن هم همیشه جواب نمیده!” رو مخالفم… همه چیز باشگاه از اول رفاقتی بوده و…
      بی خیال اصلا!

  14. سمیرا راهی

    مهدی میخوام رک حرف بزنم .

    کسی نه ادعای کاردانی کرده نه میخواد ادعا کنه . ما همه باهم داریم یه کاری و انجام میدیم که فقط و فقط هدفش برامون مهمه .

    نه نفع مالی داره نه هیچ چیز دیگه . جز اینکه وقتمون رو میزاریم برای عشقمون . برای روح جمعی کاری که میخوایم بکنیم و تجربه ای که از کنارهم بودن کسب میکنیم .

    هر کدومم هم برای خودمون مشکلات کاری و شخصی و خانوادگی داریم . منی که از کرج میام و همون شب جلسه ساعت ۱۱:۲۰ دقیقه شب رسیدم خونه که برای خیلی ها یه فاجعه اس ! اما من اخم های درهم مادرو پدرم و به جون میخرم . و حرفهایی که زده میشه و ….

    تا تویی که مثل بقیه بچه ها کارو درس و زندگی شخصی خودت رو داری .

    قرار ما به رنجوندن و رنجیده شدن نیست . به هم دلیه . همین که دور هم جمع شدیمو میخوایم یه کار بزرگ بکنیم یعنی انقدر بزرگ شدیم که بتونیم حرف همیدگه رو بفهمیم . تو اون جمع کسی سادگی و صداقت تورو زیر سوال نبرد . کسی هم به کسی انگ کار نابلدی رو نزد . حرف فقط سر هماهنگی و یه مسولیت بود . اینکه یکی باشه که مسولیت همه چیز رو به عهده بگیره . هم من هم حامد گفتیم کسی از تو لایق تر نیست واسه این کار . رعنت و عطیه هم تایید کردن مثل بقیه بچه ها .
    گفتیم باید کسی باشه که راس مجموعه باشه تا بدونیم میخوایم چیکار کنیم . حالا الان حرف از گرگ و خودن و خورده شدن میزنی ؟ یا هادی با کنایه حرف کاردان بودن و نبوددن رو میکشه وسط .

    من فقط یه جمله میگم همین و بس :

    اگه یک دل نباشیم و رو اصول حرکت نکنیم میبازیم .

    پاسخ
    1. مهدی

      اگه یک دل نباشیم و رو اصول حرکت نکنیم میبازیم .
      خب… به نظرت بعضی حرف ها بوی یکدلی میده؟!

  15. خودم

    می شی دسته دوم آدمای محسن یگانه ها! میگه آدما کلا” دو دسته ان. یا زررنگن یا ساده!

    پاسخ
    1. مهدی

      با تشکر از بذل توجه و دقت نظر شما! qe

  16. سفر كرده

    سلام آقای صالح پور… این کامنت رو شب گذشته داشتم برای همجوانباش دات بلاگها میگذاشتم که دیدم اون اتفاق افتاده… بگذریم…
    معیار
    ماجراهای گیر و گرفت یار سفر کرده با مجله ه.ج ربطی به تحولات اخیر ندارد.
    یار سفر کرده شما رفقا (اعم از خانم ها و آقایان) مدت هاست همین دغدغه هایی که مثل “رجبعلی محبی”، دارد مطرح می‌کند را با این نشریه دارد.
    البته پرواضح است که در موارد بسیاری، بنده با مواضع حتی محبی عزیز مخالفم چرا که پابه و اساس بسیاری از مواضع و دیدگاه های سیاسی و اعتقادی ام با این نوشته و عده ای از خوانندگان این مجله متفاوت و بعضا در سویه‌ای کاملا مقابل قرار دارد.
    اکنون بحمد الله به گمانم زمان آن رسیده باشد که کمی بازتر با دوستان صحبت کنم. چرا که دیگر مصلحتی باقی نمانده است. می‌گویند باید حقیقت را گفت. اما “مصلحت” هم خود یک “حقیقت” است و باید گفت. بنده در طول چند ماه گذشته قصدم همین بود و مصلحت میگفتم. برای خودم یک پا شده بودم: “مجمع تشخیص مصلحت ه.جیم”(!)
    این از زمانی شروع می‌شود که جلسه باشگاه در تاریخ ۲۵ آذر پارسال شکل می‌گیرد و تنها کسی که با وجود انتقاد اساسی که به سیاست‌های کلان نشریه دارد، از “ظواهر موجود” تعریف و تمجید می‌کند، همین یار سفر کرده است.
    شاید بهتر می‌بود همین انتقادهایی را که امروز به صورت بمبی به نام “هشدار پیرامون فتنه جدید” به انفجار در می‌آید، همان روز و یا حتی در ایام بعد از آن بیان می‌شد و به اینجا نمی‌کشید.
    یا اینکه مثلا علت العلل استعفای یار سفر کرده از باشگاه آن هم در همان ابتدای راه چیست؟ عدم همکاری با فریدون رضوی در راه اندازی باشگاه خوانندگان مجلات همشهری چیست؟ و سوالات و ابهامات دیگر
    اینها همگی دلیل و جواب دارد که طبیعتا بخشی از آن کاملا شخصی است، برخی بهتر است گفته نشود(!) و برخی هم بنابر تشخیصی است که نگارنده در همان موقع از شرایط جاریه بر آن مجموعه می‌دهد و دست از ادامه همکاری می‌کشد. تشخیصی که کاملا صحیح از آب در می‌آید و کذا و کذا
    اما همواره معیارم بر این بوده که هر سری عقلی دارد و می‌تواند بنابر این عایده الهی، برای خودش تصمیم‌سازی نموده و بر مبنای آن دست به عمل بزند. به این ترتیب در عین کناره‌گیری از مجموعه، هرگز کوچکترین خللی در انگیزه و حرکت سایر عزیزان ایجاد ننموده و همواره سعی بر این بوده که دورادور فضایی فراهم شود تا سایر دوستان علاقه‌مند و واجد انگیزه را به تداوم راه تشویق نماید.
    راه اندازی وبلاگ به بهانه‌های مختلف و پست کردن مطالبی که شور و نشاط و انرژی در آن‌ها موج بزند، در همین راستا بوده است. ضبط و ارسال فایل های صوتی در جهت حمایت از رفقا هم اقدامی کم‌نظیر بود تا انرژی قلبی و درونی از طریق عصب شنوایی و قوه سامعه به دوستان منتقل گردد. ارائه پیشنهادهایی که حاصل از همراهی با جریان مطبوعات بوده است نیز در همین زمینه تفسیر می‌شود.
    این‌جانب در یادآوری جدی و با طرح ایده “کندوی زنبور عسل” ـ که اتفاقا در این شماره گفتگو با فرزند خواهرم را در صفحه کار خوب می‌خوانید ـ قصد داشتم تا در لفافه به عزیزان بگویم که از فرصت موجود نشریات متعدد موسسه استفاده کنید و تنها لینک و رابطه تان را به یک مجله محدود ننمایید. نمی دانم عزیزان تا چه حد و تا کجاها پیش رفته اند. البته کار گروهی در قالب نشریه الکترونیک هم خوب است؛ اما اگر خاطر مبارکتان باشد، تأکید بر این بود تا گروه های خوانندگان نشریات گوناگون موسسه را به هم پیوند دهید تا اگر به قسمتی از این “کلونی” یا کندو آسیب یا گزندی ـ اعم از قطع انتشار یا پایین آمدن انگیزه خوانندگان آن ـ وارد آمد، زنبورهای عسل تازه نفس در “قاب” و خانه های دیگر کندو، به پرورش عسل ناب و شهد تازه مشغول شوند و به باغ ها و دشت های دوردست رفته تا شهدی تازه و عسلی نو را برای کل مجموعه باشگاه‌ها فراهم آورند. اما خوب بلندپروازی که یک خواسته و احساس درونی انسانی است، شاید باعث شد تا خودمان را از دیگران جدا و یا خدای ناکرده برتر بدانیم و فکر همکاری گرفتن از مخاطبان سایر نشریات موسسه را از ذهنمان به طور خودخواسته و عمدی دور سازیم.
    آن آفتی که بنده پیش بینی اش را داشتم به نظر می آید که در حال رونمایی است و آن هم کم شدن انگیزه مهره های پر انرژی اصلی است که از شان نام نمی‌برم. اما عقیده دارم که هنوز هم دیر نشده و رفقا می‌توانند ایده کندوی زنبور عسل را با جدیتی دوچندان دنبال کنند. به شدت باور دارم که نشریه‌ای که امروز به بهانه آن این محیط مجازی بنا شده به دلایلی چند در پایان راه خود قرار گرفته است:
    ۱٫ عدم توجه به نظرات مخالف با سیاست های کلان نشریه
    ۲٫ پایان یافتن سوژه های اساسی و راهبردی آن
    ۳٫ عدم پرداختن به دغدغه های مهم جوان ایرانی، اسلامی و انقلابی امروز
    ۴٫ محبوس کردن خود (اعضای تحریریه) در یک فضای فکری تاریخ مصرف گذشته
    ۵٫ پرداختن بیش از حد به چهره‌های سینمایی، تلویزیونی و پرونده‌سازی های رنگ و رو باخته و نخ نما از اهالی این ورطه
    و مواردی از این دست که کم و بیش نظیر آن را در اظهارات مخاطبان هم می‌توان شاهد بود.
    بنابر این گفته‌ها، به نظر نگارنده بهتر است فضای فکری و خلاقانه و انرژی های درونی‌مان را به این نشریه محاط نکرده و دست به طرح هایی نو بزنیم و هدف‌گیری‌هایمان را تا تشکیل یک گروه عظیم از جوانان علاقه‌مند به حوزه های گوناگون فرهنگ و دانش تعمیم دهیم.
    اصرارم بر همان موضع قبلی و بیان مسأله “اهرم” است که نفرات را افزایش و دعوت ها را گسترش داده تا در صورت هر گونه مواجه شدن با “ریزش های احتمالی و طبیعی چنین فعالیت‌هایی”، دچار افت انگیزه و ضربه روحی نشویم.
    در پایان به خاطر طولانی شدن این مطلب از عزیزان خواننده درخواست پوزش دارم.

    پاسخ
    1. مهدی

      ان شا الله در وبلاگ باشگاه، نظر شما ثبت شده و به سمع و نظر(!) خوانندگان خواهد رسید!

  17. cafechi

    سلام آقای صالح پور…محبوبه هستم(معصوم نیا)
    امروز رفتم باشگاه دیدم هی پیغامک میده که ورود فقط برای مدیران وبلاگ مقدوراست…بی خودی عضو هم شدم…اما بازم وبلاگ باز نشد…قضیه چیه؟چه بلایی سروبلاگ اومده؟می خواستم ببینم ضرب شست کی چاپ میشه واصلا یادداشت من اون تو هست یانه!؟
    لطفا بهم خبر بدید و خانوده ای رااز نگرانی برهانید!!!!!!!!!! yq

    پاسخ
    1. مهدی

      مشکلات وبلاگ فنی است! qe
      مجله هم ان شا الله بزودی منتشر می شود.

  18. امیر شوکتی

    پنهان نشدنی بودن بغض رو هستم..

    پاسخ
  19. مهتا.الف

    مهدی اینجا چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    این حرفا چیه هادی من اون روز هم گفتم که این مشکلات همه جا بوجود میاد!!!
    من جدا نمی فهمم داره چه اتفاقاتی میوفته !!!!!!!!!!!
    اما نگرانم برای زحماتی که اگر نادیده گرفته بشن…

    نکنید این کارو… tq

    پاسخ
    1. مهدی

      هیچی! مشکلات کوچک همه جا بوجود میاد. در باشگاه هم اولین بار نبود… اختلاف نظر طبیعیه…
      ان شا الله شنبه همه چیز حل می شود.

  20. ل.س

    اینجا چه خبره؟
    شماها دارید چکار میکنید؟
    من تو بحث خانوادگی چیکار میکنم؟

    پاسخ
  21. نرگس خانعلي زاده

    salam aghaye salehpor.sare vebloge bashgah che balayi omade.rasti man jalaseye sabke zendegi ro natonestam biam vali age axaye mitingo bekhayn mifrestam baraton

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمامی حقوق محفوظ است @ مهدی صالح پور ۲۰۱۷ - ۲۰۱۰