درباره نویسنده

مهدی صالح‌پور

مهدی صالح‌پور هستم؛ به اصطلاح نویسنده، روزنامه‌نگار و کارگردان؛ دانش‌آموخته معماری و کارشناس‌ارشد تهیه‌کنندگی تلویزیون! خلاصه اینکه اهل رسانه‌ام ولی ترجیح می‌دهم جلوی عنوان شغل بنویسم «نویسنده»

مطالب مشابه

39 Comments

  1. نرگس خانعلي زاده

    salam aghaye salehpor.sare vebloge bashgah che balayi omade.rasti man jalaseye sabke zendegi ro natonestam biam vali age axaye mitingo bekhayn mifrestam baraton

  2. ل.س

    اینجا چه خبره؟
    شماها دارید چکار میکنید؟
    من تو بحث خانوادگی چیکار میکنم؟

  3. مهدی

    هیچی! مشکلات کوچک همه جا بوجود میاد. در باشگاه هم اولین بار نبود… اختلاف نظر طبیعیه…
    ان شا الله شنبه همه چیز حل می شود.

  4. مهدی

    مشکلات وبلاگ فنی است! qe
    مجله هم ان شا الله بزودی منتشر می شود.

  5. مهدی

    ان شا الله در وبلاگ باشگاه، نظر شما ثبت شده و به سمع و نظر(!) خوانندگان خواهد رسید!

  6. مهدی

    اگه یک دل نباشیم و رو اصول حرکت نکنیم میبازیم .
    خب… به نظرت بعضی حرف ها بوی یکدلی میده؟!

  7. مهدی

    بحث، بحث زیرسوال رفتن نیست… “زیادی رفاقتی بودن هم همیشه جواب نمیده!” رو مخالفم… همه چیز باشگاه از اول رفاقتی بوده و…
    بی خیال اصلا!

  8. مهدی

    با تشکر از بذل توجه و دقت نظر شما! qe

  9. مهدی

    تازگیا خوبی جواب نمیده رفیق!

  10. مهتا.الف

    مهدی اینجا چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    این حرفا چیه هادی من اون روز هم گفتم که این مشکلات همه جا بوجود میاد!!!
    من جدا نمی فهمم داره چه اتفاقاتی میوفته !!!!!!!!!!!
    اما نگرانم برای زحماتی که اگر نادیده گرفته بشن…

    نکنید این کارو… tq

  11. امیر شوکتی

    پنهان نشدنی بودن بغض رو هستم..

  12. cafechi

    سلام آقای صالح پور…محبوبه هستم(معصوم نیا)
    امروز رفتم باشگاه دیدم هی پیغامک میده که ورود فقط برای مدیران وبلاگ مقدوراست…بی خودی عضو هم شدم…اما بازم وبلاگ باز نشد…قضیه چیه؟چه بلایی سروبلاگ اومده؟می خواستم ببینم ضرب شست کی چاپ میشه واصلا یادداشت من اون تو هست یانه!؟
    لطفا بهم خبر بدید و خانوده ای رااز نگرانی برهانید!!!!!!!!!! yq

  13. سفر كرده

    سلام آقای صالح پور… این کامنت رو شب گذشته داشتم برای همجوانباش دات بلاگها میگذاشتم که دیدم اون اتفاق افتاده… بگذریم…
    معیار
    ماجراهای گیر و گرفت یار سفر کرده با مجله ه.ج ربطی به تحولات اخیر ندارد.
    یار سفر کرده شما رفقا (اعم از خانم ها و آقایان) مدت هاست همین دغدغه هایی که مثل “رجبعلی محبی”، دارد مطرح می‌کند را با این نشریه دارد.
    البته پرواضح است که در موارد بسیاری، بنده با مواضع حتی محبی عزیز مخالفم چرا که پابه و اساس بسیاری از مواضع و دیدگاه های سیاسی و اعتقادی ام با این نوشته و عده ای از خوانندگان این مجله متفاوت و بعضا در سویه‌ای کاملا مقابل قرار دارد.
    اکنون بحمد الله به گمانم زمان آن رسیده باشد که کمی بازتر با دوستان صحبت کنم. چرا که دیگر مصلحتی باقی نمانده است. می‌گویند باید حقیقت را گفت. اما “مصلحت” هم خود یک “حقیقت” است و باید گفت. بنده در طول چند ماه گذشته قصدم همین بود و مصلحت میگفتم. برای خودم یک پا شده بودم: “مجمع تشخیص مصلحت ه.جیم”(!)
    این از زمانی شروع می‌شود که جلسه باشگاه در تاریخ ۲۵ آذر پارسال شکل می‌گیرد و تنها کسی که با وجود انتقاد اساسی که به سیاست‌های کلان نشریه دارد، از “ظواهر موجود” تعریف و تمجید می‌کند، همین یار سفر کرده است.
    شاید بهتر می‌بود همین انتقادهایی را که امروز به صورت بمبی به نام “هشدار پیرامون فتنه جدید” به انفجار در می‌آید، همان روز و یا حتی در ایام بعد از آن بیان می‌شد و به اینجا نمی‌کشید.
    یا اینکه مثلا علت العلل استعفای یار سفر کرده از باشگاه آن هم در همان ابتدای راه چیست؟ عدم همکاری با فریدون رضوی در راه اندازی باشگاه خوانندگان مجلات همشهری چیست؟ و سوالات و ابهامات دیگر
    اینها همگی دلیل و جواب دارد که طبیعتا بخشی از آن کاملا شخصی است، برخی بهتر است گفته نشود(!) و برخی هم بنابر تشخیصی است که نگارنده در همان موقع از شرایط جاریه بر آن مجموعه می‌دهد و دست از ادامه همکاری می‌کشد. تشخیصی که کاملا صحیح از آب در می‌آید و کذا و کذا
    اما همواره معیارم بر این بوده که هر سری عقلی دارد و می‌تواند بنابر این عایده الهی، برای خودش تصمیم‌سازی نموده و بر مبنای آن دست به عمل بزند. به این ترتیب در عین کناره‌گیری از مجموعه، هرگز کوچکترین خللی در انگیزه و حرکت سایر عزیزان ایجاد ننموده و همواره سعی بر این بوده که دورادور فضایی فراهم شود تا سایر دوستان علاقه‌مند و واجد انگیزه را به تداوم راه تشویق نماید.
    راه اندازی وبلاگ به بهانه‌های مختلف و پست کردن مطالبی که شور و نشاط و انرژی در آن‌ها موج بزند، در همین راستا بوده است. ضبط و ارسال فایل های صوتی در جهت حمایت از رفقا هم اقدامی کم‌نظیر بود تا انرژی قلبی و درونی از طریق عصب شنوایی و قوه سامعه به دوستان منتقل گردد. ارائه پیشنهادهایی که حاصل از همراهی با جریان مطبوعات بوده است نیز در همین زمینه تفسیر می‌شود.
    این‌جانب در یادآوری جدی و با طرح ایده “کندوی زنبور عسل” ـ که اتفاقا در این شماره گفتگو با فرزند خواهرم را در صفحه کار خوب می‌خوانید ـ قصد داشتم تا در لفافه به عزیزان بگویم که از فرصت موجود نشریات متعدد موسسه استفاده کنید و تنها لینک و رابطه تان را به یک مجله محدود ننمایید. نمی دانم عزیزان تا چه حد و تا کجاها پیش رفته اند. البته کار گروهی در قالب نشریه الکترونیک هم خوب است؛ اما اگر خاطر مبارکتان باشد، تأکید بر این بود تا گروه های خوانندگان نشریات گوناگون موسسه را به هم پیوند دهید تا اگر به قسمتی از این “کلونی” یا کندو آسیب یا گزندی ـ اعم از قطع انتشار یا پایین آمدن انگیزه خوانندگان آن ـ وارد آمد، زنبورهای عسل تازه نفس در “قاب” و خانه های دیگر کندو، به پرورش عسل ناب و شهد تازه مشغول شوند و به باغ ها و دشت های دوردست رفته تا شهدی تازه و عسلی نو را برای کل مجموعه باشگاه‌ها فراهم آورند. اما خوب بلندپروازی که یک خواسته و احساس درونی انسانی است، شاید باعث شد تا خودمان را از دیگران جدا و یا خدای ناکرده برتر بدانیم و فکر همکاری گرفتن از مخاطبان سایر نشریات موسسه را از ذهنمان به طور خودخواسته و عمدی دور سازیم.
    آن آفتی که بنده پیش بینی اش را داشتم به نظر می آید که در حال رونمایی است و آن هم کم شدن انگیزه مهره های پر انرژی اصلی است که از شان نام نمی‌برم. اما عقیده دارم که هنوز هم دیر نشده و رفقا می‌توانند ایده کندوی زنبور عسل را با جدیتی دوچندان دنبال کنند. به شدت باور دارم که نشریه‌ای که امروز به بهانه آن این محیط مجازی بنا شده به دلایلی چند در پایان راه خود قرار گرفته است:
    ۱٫ عدم توجه به نظرات مخالف با سیاست های کلان نشریه
    ۲٫ پایان یافتن سوژه های اساسی و راهبردی آن
    ۳٫ عدم پرداختن به دغدغه های مهم جوان ایرانی، اسلامی و انقلابی امروز
    ۴٫ محبوس کردن خود (اعضای تحریریه) در یک فضای فکری تاریخ مصرف گذشته
    ۵٫ پرداختن بیش از حد به چهره‌های سینمایی، تلویزیونی و پرونده‌سازی های رنگ و رو باخته و نخ نما از اهالی این ورطه
    و مواردی از این دست که کم و بیش نظیر آن را در اظهارات مخاطبان هم می‌توان شاهد بود.
    بنابر این گفته‌ها، به نظر نگارنده بهتر است فضای فکری و خلاقانه و انرژی های درونی‌مان را به این نشریه محاط نکرده و دست به طرح هایی نو بزنیم و هدف‌گیری‌هایمان را تا تشکیل یک گروه عظیم از جوانان علاقه‌مند به حوزه های گوناگون فرهنگ و دانش تعمیم دهیم.
    اصرارم بر همان موضع قبلی و بیان مسأله “اهرم” است که نفرات را افزایش و دعوت ها را گسترش داده تا در صورت هر گونه مواجه شدن با “ریزش های احتمالی و طبیعی چنین فعالیت‌هایی”، دچار افت انگیزه و ضربه روحی نشویم.
    در پایان به خاطر طولانی شدن این مطلب از عزیزان خواننده درخواست پوزش دارم.

  14. خودم

    می شی دسته دوم آدمای محسن یگانه ها! میگه آدما کلا” دو دسته ان. یا زررنگن یا ساده!

  15. سمیرا راهی

    مهدی میخوام رک حرف بزنم .

    کسی نه ادعای کاردانی کرده نه میخواد ادعا کنه . ما همه باهم داریم یه کاری و انجام میدیم که فقط و فقط هدفش برامون مهمه .

    نه نفع مالی داره نه هیچ چیز دیگه . جز اینکه وقتمون رو میزاریم برای عشقمون . برای روح جمعی کاری که میخوایم بکنیم و تجربه ای که از کنارهم بودن کسب میکنیم .

    هر کدومم هم برای خودمون مشکلات کاری و شخصی و خانوادگی داریم . منی که از کرج میام و همون شب جلسه ساعت ۱۱:۲۰ دقیقه شب رسیدم خونه که برای خیلی ها یه فاجعه اس ! اما من اخم های درهم مادرو پدرم و به جون میخرم . و حرفهایی که زده میشه و ….

    تا تویی که مثل بقیه بچه ها کارو درس و زندگی شخصی خودت رو داری .

    قرار ما به رنجوندن و رنجیده شدن نیست . به هم دلیه . همین که دور هم جمع شدیمو میخوایم یه کار بزرگ بکنیم یعنی انقدر بزرگ شدیم که بتونیم حرف همیدگه رو بفهمیم . تو اون جمع کسی سادگی و صداقت تورو زیر سوال نبرد . کسی هم به کسی انگ کار نابلدی رو نزد . حرف فقط سر هماهنگی و یه مسولیت بود . اینکه یکی باشه که مسولیت همه چیز رو به عهده بگیره . هم من هم حامد گفتیم کسی از تو لایق تر نیست واسه این کار . رعنت و عطیه هم تایید کردن مثل بقیه بچه ها .
    گفتیم باید کسی باشه که راس مجموعه باشه تا بدونیم میخوایم چیکار کنیم . حالا الان حرف از گرگ و خودن و خورده شدن میزنی ؟ یا هادی با کنایه حرف کاردان بودن و نبوددن رو میکشه وسط .

    من فقط یه جمله میگم همین و بس :

    اگه یک دل نباشیم و رو اصول حرکت نکنیم میبازیم .

  16. سمیرا راهی

    سلام .

    من خط به خط نوشته هاتو خوندم هادی .

    ” رفیق ” واژه سنگینیه .

    اما همین “رفاقت ” ارزشش خیلی بیشتر از اینهاس . ..

    زیادی رفقاقتی بودن هم همیشه جواب نمیده !

    این پر بود از کنایه . اما اینو بدون همه میخوان تو باشی . حرف همه همینه . بودن تو . دقیقا رو همین اصل سادگی و مثل کف دست بودنت . به خاطر آرامش و سکوت پر از معنات .

    اما … کنایه خوب نیست .

    ما همه با هم یه هدف داریم . اینو یادت بمونه . و بیشتر از همه چیز رفاقتمون مهمه . هیچ کسی هیچ حرفی نزد که بخواد تو رو زیر سوال ببره .

    خودت هم میدونی .

  17. مهندس پنگول جونی

    سادگی خوب نیست
    اونقدر ساده ای که متن پست هات تو قالبت گم شده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمامی حقوق محفوظ است ©مهدی صالح پور ۲۰۱۸ - ۲۰۰۷