اون اینترنت موبلوند…

175

یک‌روز وقتی خانه نیستم کتابخانه‌ام می‌آید و کامپیوترم را می‌اندازد از پنجره بیرون و وقتی برگشتم خانه می‌بینم که کتاب‌نوهایش را پوشیده و صفحه‌هاش را از هم برام باز می‌کند و با عشوه می‌گوید: بیا عزیزم. بیا بغلم. اون اینترنت موبلوند رو،‌ اون لعنتی رو از خونه انداختم بیرون. بیا مثل قدیم تا صبح توی گوشت قصه بخوونم. 🙂
من هم کتابخانه‌ام را بوس می‌کنم و می‌گویم: خوب کردی. با موبایل وصل می‌شوم. 😐

منبع: پوریا عالمی!

تبلیغات

29 دیدگاه‌ها

  1. این روزا بدجور با خودم درگیرم که لپ تاپ جلوی چشمم نباشه
    تا تو این فرجه یه کم درس بخونم…
    خودم میرم مودمو خاموش می کنم…تا سرم با وایبر و واتس آپ گرم نشه!!!
    البته تا یه جایی موفق شدم!:)
    و البته با همه اینا هیچی جای کتاب و مخصوصا کتاب شعرو برام نمیگیره…
    همینه که یه کم دل گرمم میکنه…

  2. ۱- دایی بنویس! حتی اگه زیاد نوشته هاتو دوست نداشتی! بنویس! چون ما نوشته هاتو دوست داریم!
    ۲- آره !! منم خیییلی بیشتر از کتاب و . . . در گیره اینترنتم!
    ولی اگه همه ی شبکه های اجتماعی دنیااااااا ٬ واتس آپ ها٬ وی چت ها ٬و حتی وبلاگ ها و ایمیل ها جمع بشن ٬ نمیتونم جای یک صفحه کتاب شعر رو بگیرن!
    اصن صدای ورق زدن کتاب یه حسی یه که وای فای در برابرش پشه است!!
    این ها یه آدمه معتاد به اینترنت گفت!

  3. نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار:|
    طفلی کتابخونهه…عقده ای شد رفت خودسوزی کرد تخصیر شماست هآآآآآ…

  4. آقای نویسنده،گل!
    با افتخااااار لینکتون کردم:)
    +راستی خیلی دوست دارم وبم بیاید…
    حتما منت بگذارید و بیاید:)

  5. به به ! قالب جدیدمبارک!
    ایشالا چرخش واستون بچرخه!!
    دایی یه سری هم به وبلاگ تازه تاسیس من بزن!
    مرد از بی مخاطبی!

  6. سلام…خوبید؟؟؟
    یه چندوقته دیگه بچه ها میگن…چییییییی؟کتاب چی هست اصلا………(البته در اون زمان اصلا رو اسن می نویسن)

    راستی اگه می تونید برید سایت “و مردم”ثبتنام کنید…جالبه
    از بازیگرا گرفته تااااا عکاس نویسنده و کارگردان هستن….

  7. سلام….
    اقای نویسنده داری مثه بقیه اعضا گروهتون محو میشیاااااا…..
    بابا بقران ما امیدمون تو پرشان شمایی…..از نظر فعال بودن تو نت ….
    البته میدونم سرتون شلوغه و دارین سایت جدید خیابون ایرانو طراحی میکنین …ولی انتظارم ندارم اینجارو فراموش کنین….

  8. دایی میتی میشه تقویم اینجا رو شمسی کنی!!
    دیگه ما انقدراااااااهم با کلاس نیستیم که با تقویم میلادی کار کنیم !والا!:-)

  9. هم مو بلوند رو خوب اومدین هم با گوشی وصل میشم
    الان دیگه بچه های نه ده ساله رو نمیشه از گوشیش گرفت چنان چسبیدن به لاین و وایبرو…مابد بختام بچه بودیم کتابای حسنی میخوندیم شانسه ماداریم

  10. شاید چون کتاب رو گذاشتیم کنار به حال روز این روز ها رسیدیم:/

    سردرگم،کلافه،بی حوصله و…………………..

    برای بازگشت به کتاب باید یادمون بیاد چیا در گوشمون گفت که شدیم اینی که الان هستیم

    باید یادمون بیاد تا بهش برگردیم

    باید یادمون بیاد و تو دوربرگردون زندگی برگردیم به دنیای کتاب تا حالمون عوض شه….تا خوب شه

  11. دلم میخواد یه ماه…با خودم و نت و کلا هر گونه وسایل الکترونیکی بجنگم…همشونو پرت کنم از ساعت های روزم..بیرون!
    دل منم مثل دل کتاب گرفته!

دیدگاه‌تان را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید