افشای پشت پرده ماجرای هک وبلاگ

303

انا الله و انا الیه راجعون

بسمه تعالی

متاسفانه باخبر شدیم یک عده شیطان صفت با زیر پا گذاشتن قوانین حقوق بشر(!) و قوانین بلاگفا، اقدام به مردم آزاری و هک برخی وبلاگ های وزین(!) از جمله وبلاگ کبیر دوربرگردون کرده اند که از همینجا این عمل تروریستی را محکوم و خواستار احد مجازات  برای عاملین این جنایت هستیم.

از طرف

کتابفروشان ، پشت کنکوریها ، تیمارستانیها ، وزرا ، آدمهای اعصاب خرد کن ، رانندگان ماشینهای کم مصرف ، اسقاطی ها ، وکلا ، تعاونی داران ، کت شلواری ها  ، رانندگان ماشینهای مدل بالا ، آرایشگرها ، بقالان ، چقالان ، سیگار فروشها ، وام فروشها ، جیب برها ، خیاطان ، قاتلین ، مانکن ها ، فراری ها ، چک برگشتی ها ، فامیلهای رئیس جمهور ، آفریقائی ها ، تاکسی دربستی ها ، لامپ فروشان ، رپ ها ، رستوران ها ، عینکی ها ، هتلها ، اینترنت فروشان ، آدم حسابی ها ، شر خر ها ، قرتی ها ، باباهای مدارس ، بمب اتم سازان ، تازه عروسها ، جارو فرشان ، اطبا معمولی ، اطباء متخصص ، اطباء جراح ، آژانسهای هواپیمائی ، ائمه جمعه ، کارمندان ، حقوق بگیران ، گوش سوراخ کنها ، بانکها ، کارچاق کنها ، اراذل ، اوباش ، معتادین، واسطه ها ، بی آبروها ،گداها ، سالنهای اپیلاسیون ، سرماخوردگان ، هیز ها ، مانتو فروشیها ، داوران ورزش کبدی ، کبابی ها ، آدمهای مسئله دار ، ماست بند ها ، خالی بندها ، کف بین ها ، لحاف دوزها ، سینما داران، پنبه زن ها ، زیر آب زنها ، طرفداران مایکل جکسون ، شرکت کنندگان اکس پارتی ، قلم به مزدها ، کفاشها ، آموزشگاههای رانندگی ، برجهای مراقبت ، سارقین مسلح ، زندانیها ، وبلاگ نویسها ، آسفالت فروشان ، پرتقال فروشها ، پیشکسوتان ، بچه های سرراهی ، سوال کنکور فروشها ، بیماران کلیوی ، تزریقاتی ها ، موتور سواران دو ترکه ، سد معبر کنها ، سی دی فروشان روی پل ، سی دی فروشان زیر پل ، بوقهای استکبار ، پاسبانها ، اتباع خارجه ، عوامل بیگانه ، تروریست ها ، دماغو ها ، تیر خلاص زنها ، برادران بسیجی ، برادران غیر بسیجی ، آر پی جی زنها ، بدل کاران ، بدلی فروشان ، منگلها ، دروازه بانها ، هنرپیشه ها ، کیف قاپها ، هروئین فروشها ، ذغال فروشان ، سمساریها ، آهن قراضه جمع کنها ، نون خشکیها ، فیتیله پیچ شده ها ، افراد نگران جامعه ، افراد بی خیال دنیا ، دارندگان سگهای ولگرد ، دارندگان تمساح خانگی ، دارندگان باغ وحش سیار ، جوشکاران ، سگ لجها ، سگ سیبیلان ، سگ بازها ، پرسپولیسیهای قرتی ، استقلالیهای لوطی ، وزنه برداران ، دوپینگی ها ، مکانیکها ، صافکاران ، چرخ گوشت فروشها ،آدمهای بامزه ، سر آشپزها ، خفت گیرها ، خبرنگاران سقوط کرده ، مامورهای مخفی ، شاگرد شوفرها ، دودره بازها ، کارواشیها، دلار فروشان ، بزّازان ، بچه پر رو ها ، واجبی فروشها ، مامورین سرشماری ، اختر شناسان ، دلاکان ، باستان شناسها ، واسطه ها ، بنزین فروشهای دم پمپ ،  بنزین فروشهای سر راه پله ، بنزین فروشهای دم آسانسور ،سانسور کننده ها ، جارو فرشان ، اطبا ، آژانسهای هواپیمائی ، کارمندان ، مشنگها ، شابلون زنها ، حقوق بگیران ، گوش سوراخ کنها ، بانکها ، کارچاق کنها ،گداها ، بد حجابها ، بی حجابها ، بی غیرتها ، پرسپولیسیها ،استقلالی ها، دوربین مخفیها ، مانتو فروشها ، کبابی ها ، خالی بندها ، کف بین ها ، لحاف دوزها ، کله پزها ، کمپرسی داران ، دختر ترشیده ها ،غنی کنندگان اورانیوم ، تزریقاتی ها ، دستفروشان ، رانندگان تانک، سد معبر کنها ، خرسوارهای امامزاده داوود ، بساطی ها ، بنگاهیها ، تروریستها ، مانکن ها ، پاسبانها ، اتباع خارجه ، یتیم خونه داران ، هفت تیر کشها ، آژانها ، منگلها ، چاغاله فروشان ، بچه بازها ، هنرپیشه ها ، کیف قاپها ، کراک فروشها ، قد بلندها ، ذغال فروشان ، سمساریها ، آهن قراضه جمع کنها ،نسخه پیچهای ناصر خسرو ، جوشکاران، خلبانها ، باقالی فروشان فرحزاد، شاگرد اولها ، شاگرد اولیها ، دودره بازها ، کوپن فروشان ، کارواشیها ،متولدین برج زهر مار ، باستان شناسها ، زیر خاکی فروشها ، بنزین فروشها ، امر به معروف کنها و…

چشمتون ترکید؟!

اما جزییات حادثه:

دیروز سه شنبه مثل هر روز در حین شخم زدن صفحات مختلف اینترنت از کنار سایت بلاگفا رد شده و گفتم سری به کامنت های خصوصی و غیر خصوصی ام بزنم. مثل همیشه وارد میزکار(دسکتاپ سابق)(کنترل پنل اسبق!) شده و در همین لحظه احساس کردم حالم خوب نیست! جرعه ای آب نوشیده و روی “نظرات تایید نشده” کلیک کردم. کامنت دهنده “بلاگفا” بود! (پدرسوخته با احساسات من می خواست بازی کنه!) یک کامنت عریض و طویل به این شرح نوشته شده بود . متن نظر رو کامل خوندم:

“کاربر محترم
در نظر داریم تا به زودی امکانات بسیار متنوع و جدیدی را در بلاگفا راه اندازی نمائیم و کیفیت خدمات را بیش از پیش ارتقا بدهیم تا شاید بتوانیم لطف مخاطبان به خودمان را تا حدودی جبران کنیم.در همین راستا برآنیم که ابتدا این امکانات را بصورت آزمایشی برای چند وبلاگ پرمخاطب و حرفه ای فعال کنیم تا بلاگر ها و نویسنده های حرفه ای تر در شناخت معایب و اشکالات احتمالی این مزایای جدید ما را یاری نمایند.در فاز آزمایشی این طرح ۲۰۰ وبلاگ برتر از بین بسیاری از وبلاگ های پرمخاطب دیگر به صورت تصادفی انتخاب و این دعوتنامه برایشان ارسال می گردد.در صورتیکه تمایل دارید از این امکانات به صورت آزمایشی استفاده کنید به بخشی از سایت که برای این کار تعبیه شده مراجعه کرده و با وارد کردن مشخصات وبلاگ وارد بخش ثبت نام نهایی شوید.
۱.در صورت تمایل برای استفاده آزمایشی اطلاعات خواسته شده را وارد کنید تا به صورت خودکار این امکانات در فاصله یک تا سه روز بعد از ثبت نام فعال شوند.
۲.استفاده از این امکانات اختیاری است و در صورتی که تمایلی به شرکت در این طرح ندارید میتوانید فقط با وارد کردن ایمیل خصوصی وبلاگتان در بخش ثبت نام وبلاگتان را از لیست ۲۰۰ موردی حذف کنید تا وبلاگ دیگری جانشین شما شود.
*کاربر عزیز:عاجزانه درخواست می کنیم فعال شدن این امکانات را با هیچکس حتی نزدیکترین دوستانتان هم در میان نگذارید.بلاگفا از بین این ۲۰۰ نفر به کسانی که شرط امانت را رعایت کنند دامین اختصاصی و فضای رایگان هدیه خواهد داد.
*فقط برای اینکه کسانی که به صورت اتفاقی از این قسمت سایت دیدن میکنند به چیزی مشکوک نشوند سیستم طوری برنامه ریزی شده که پس از ورود اطلاعات شما را به صفحه ای از سایت یاهو منتقل میکند.کمی غیر منطقی است.ولی مخفی ماندن این امر برای بلاگفا حیاتی است.لطفا ما را درک کنید.از همکاریتان ممنونیم.”

من که از همه جا بی خبر بودم ،سریع عین این ندید بدید ها کلیک کردم و وارد وبلاگ شدم. بخشی تعبیه شده بود برای وارد کردن نام کاربری و رمز عبور! نام کاربری و رمز عبور رو وارد کرده و با login شدنم، وارد صفحه ای از یاهو شدم!

خوشحال و سرخوش از اینترنت خارج شدم و قضیه رو با آب و تاب برای خواهرم تعریف کردم و کلی پز دادم! گفتم “بین یک میلیون وبلاگ برگزیده شدم!” (شبیه حرف های الیاس به دکتر پژوهان، دقیقا با همون لحن!). خواهرم کامنت رو خوند و اون هم از همه جا بی خبر کار من رو تایید و تحسین کرد و کلی ذوق زده شد!

چرخ روزگار گذشت و گذشت تا رسیدیم به صبح سیاه چهاشنبه!

ساعت ۹ بود! بابام رفته بود سرکار و خواهر و مادرم هم گفتند “ما رفتیم!” کجاش رو نفهمیدم! چون هنوز روحم برنگشته بود(بین خواب و بیداری بودم) چیزی نفهمیدم! چشم هام رو باز کردم و بعد از انجام واجبات صبحگاهی(!) و خوردن صبحانه در کمال آرامش ییهو گفتم برم نت ببینم این امکانات جدید روی وبلاگم راه اندازی شده یا نه! خیلی سریع و بدون اتلاف وقت اینترنت اکسپلورر رو باز کردم! صفحه اصلی گوگل بود! وبلاگ خودم رو وارد کردم و منتظر شدم که صفحه لود بشه! ناگهان تلفن زنگ زد! هیچکس تو خونه نبود و ۱۸ متر دویدم تا تلفن رو بردارم و دیدم مادرم میگه “ما فلان جاییم! خواستی ناهار پاشو بیا!” گفتم “ببینم چی میشه!” دوباره ۱۸ متر دویدم و روی مانیتور عبارت “وبلاگی با این آدرس یافت نشد!” رو دیدم! از اونجایی که خیلی سرخوش و خجسته ام، فکر کردم دارن امکانات رو روی وبلاگم قرار میدن و وبلاگم در دست تعمیره! (خوش بینی رو حال می کنید!)

دوباره شروع کردم به شخم زنی شبکه گسترده جهانی(www) و اتفاقی رفتم وبلاگ علیرضا شیرازی (مدیر بلاگفا). بخش ۵ راه هک شدن وبلاگها نظرم رو جلب کرد و شروع کردم به خوندن! رسیدم به این بخش:

” ۱-فریب
برای یک هکر یا فردی که  دارای سوء نیت است هیچ روشی ساده تر از فریب نویسنده وبلاگ و کسب اطلاعات از وی به جای سر و کله زدن با شیوه های فنی و تخصصی نیست. تقریبا اکثر سرویسهای مطرح وبلاگ فارسی اخطارهایی به کاربران خود نسبت به دریافت ایمیلهای جعلی داده اند و  این نشان از رایج بودن شیوه فوق برای فریب کاربرانی که از سرویسهای وبلاگ استفاده میکنند دارد. در این شیوه هکرها تلاش میکنند با ارسال ایمیل و پیامهایی چون افرایش امکانات یا حذف وبلاگ به دلیل عدم فعالیت یا شناسایی وبلاگهای برتر و عناوین اینچنینی از طرف مدیران سایت کاربران را فریب دهند تا نام کاربری و کلمه عبور وبلاگ خود را برای فرستنده ایمیل ارسال کنند. هکرها تمام تلاش خود را میکنند که ایمیلها هرچه بیشتر واقعی به نظر برسند. اما با کمی دقت میتوان دریافت که ایمیلها جعلی هستند و البته  بایستی این منطق را نیز در نظر داشت که عموماً مدیران یک سرویس دهنده وبلاگ نیازی به دریافت کلمه عبور کاربران خود از این طریق ندارند.”

۲ تا دستم رو باز کردم و محکم زدم توی سرم! تازه فهمیدم قضیه چی بوده؟! وبلاگم”هک” شده بود! قاطی کرده بودم! اسم خودم رو هم یادم رفته بود! شبیه آدم هایی که کیف پر از اسناد و پولشون رو جلوی بانک می زنن، شدم! دور و برم رو نگاه کردم،  دیدم هیچکس نیست. تنهای تنها شده بودم! خدا هم من رو دوست نداشت! گول خورده بودم. به خودم اومدم دیدم که “بچه نیست و جا تره!” قطرات اشک نم نم صورتم رو داشت خیس می کرد! (البته اینقدر احساساتی نشدم!) به خودم گفتم: “بچه! تو چرا اینقدر ساده ای! یه ذره زرنگی نداری!(به قول دوستم یه ذره خاش خاشی نیستی!) دیوونه! آدم میاد زندگی اش رو در اختیار هر کس و ناکسی بده؟ چرا رمز عبورت رو مفت و مسلم در اختیارشون قرار دادی؟! مثل این می مونه که خدا یه فرشته بفرسته ازت شماره شناسنامه بخواهد!” بعد از ۱ ساعت سرزنش کردن خودم و کلی فحش دادن به خودم و داغ گذاشتن پشت دستم(!) ، گفتم “اینجوری که وبلاگ زنده نمیشه! مثل یه مرد بلند شو!”

بلند شدم و رفتم بخش مدیریت بلاگفا!(البته به صورت مجازی!) به مدیر سایت کامنت دادم “من اینجوری شدم. تو رو خدا من رو راهنمایی کنید!” اونها هم که انگار روزی با شونصد نفر مثل من برخورد می کنن در کمال آرامش نه به من دلداری دادن و نه جوابی به التماس هام دادن! عین دکترهایی که از اتاق عمل میان بیرون و سرشون رو تکون میدن و میگن: متاسفیم! تموم کرد! ، فقط وبلاگ new-emk رو تعطیل کردن! حالا هی من بزنم تو سر و صورتم و خودم رو بکشم! اطلاعات که دیگه برنمی گرده! نا امید شده بودم. وبلاگ dorbargardon رو ساختم و توش به زمین و زمان فحش دادم!

دیدم نه! ارضا نمی شم! خواستم دورباره وبلاگ parsmag رو بسازم ییهو دیدم همون تروریست ها یه عکس مبتذل از احمدی نژاد رو گذاشته اند و نوشته اند: “ناراحت نشو داش مهدی!” داشتم می ترکیدم! دیدم ای میل وبلاگ همون ای میل خودمه! رفتم سراغ ای میل ها و دیدم بعله! با یک رمز عجیب و غریب دوباره وبلاگ رو ساخته اند! سریع وارد بلاگفا شدم و رمز رو عوض کردم و مطلب رو پاک کردم و از نت خارج شدم.

مادرم زنگ زد گفت “فردا نونوایی تعطیله! تا یکشنبه هم پخت نمی خوان بکنن. نمی خواهد بیایی اینجا! برو نون بگیر!” من هم اعصابم خورد بود خواستم برم یه آب و هوایی عوض کنم!شال و کلاه کردم برم نونوایی! توی راه (خونه تا نونوایی) اومدم با پیامک قضیه رو با دوستان اینترنتی: متهم (محمودی)  و مهدی نیوز (خانعلی زاده) و دانلود بازار (امیر)  بگم که در حین ارسال پیامک ییهو شالاپ(!) با چیزم خوردم زمین! (هه هه هه ! خنده داره؟! نمودارم رسم شد! لامصب یخ ها عین سنگ شده بود!) تمام بدنم آغشته به یخ کثیف شد! گفتم اینجوری که نمی شه نون خرید! برم خونه لباسم رو عوض کنم!

جلوی در هی این جیب رو بگرد، اون جیب رو بگرد! یا صاحب الزمان! چیکار کنم؟! (خونه ما یه خونه ۳ طبقه است که طبقه ۲ و ۳ که خودمون می شینیم کسی خونه نبود و همسایه پایینی هم رفته بود خونه مامانشینا!) گفتم “خدا جون! چه غلطی کردم با من اینجوری رفتار می کنی؟! به کدامین گناه داری نمودار من رو رسم می کنی؟!” خدا هم خنده ای زد و ندا اومد: “حقته! تا تو باشی … “(به شما ربطی نداره چی گفت! خصوصی گفت!) (فکر بد هم نکنید! قضیه برمی گرده به رابطه بین خودم و خدا!) (سومین پرانتز!: یاد حرف علی دایی تو همشهری جوان ۱۵۱ افتادم که گفته بود: خدا با قهرمانی سایپا تو فصل قبل و رتبه آخر این فصل بهم گفت که همه چی دست خداست!)

گوشی  ام که در حین خوردن زمین آش و لاش شده بود رو مونتاژ(!) کردم و دعا کردم روشن بشه! این یه دفعه رو خدا کمکم کرد و روشن شد! زنگ زدم به مادرم و خلاصه وار (در ۳۰ ثانیه) همه چی رو بهش گفتم و مطمئن هم بودم چیزی سر در نیاورد! فقط گفت: “خاک تو سرت! پاشو بیا اینجا کلید رو بگیر! صبح شیشصد دفعه تاکید نکردم مهدی کلیدت روی اوپنه؟!” (البته اینقدر خشن نگفت!)

من هم که صبح حواسم به خودم نبود چه برسه به کلید روی اوپن! رفتم سر خیابون در انتظار تاکسی! حالا هی داد بزن! “فلان جا! فلان جا!” کسی مگه گوش میکنه؟! ۲۵ دقیقه وایسادم و چند لحظه قبل از انجمادم پسرعمه ام رو دیدم که از طرف خدا اومد و من رو تا نصف مسیر برد! (دستش درد نکنه! خدا پسردایی اش رو نگه داره!) نصف دوم مسیر رو هم بعد از ۱۰ دقیقه علافی رفتم و موقع پیاده شدن هم به جای ۲۵۰ تومان ، راننده تاکسی ۳۰۰ گرفت و فقط گفت: “شرمنده ! خورد نداشتم!” در هر صورت رفتم و کلید رو گرفتم و دوباره برگشتم محل و بعد از ۳ ساعت صف وایسادن در سرمای ۱۰- درجه زیر صفر، مقداری نون لواش که تازگی ها ۱۸ تومن شده خریدم! در حین برگشت هم یک وانت در حال فروش مجاز پودر ماشین لباسشویی به قیمت ۳۱۵ تومن دیدم که دیگه واسه این که حوصله اتون سر نره شرح نمیدم! توخونه بچه های وبلاگی (امیر و محمد و مهدی) می خواستن دلداری بدن ولی کار از کار گذشته بود! در حالت “آفلاین” وبلاگ مرحومم رو باز کردم و سه چهار تا مطلب آخر رو که خیر سرش بعد از تغییر و تحولات بود رو دوباره نوشتم و الان هم که می بیند عوامل و دست های پشت پرده رو هم افشا کردم و تجربه ام رو هم به شما انتقال دادم و به وضع نامساعد امنیتی توی دنیا هم اعتراض کردم و…

قصه ما به سر رسید … ۷۰ تا مطلب قبلی ام برنگشتید!

پ.ن:

به علت بروز این حادثه تروریستی و همزمانی آن با ایام سوگواری سومین امام شیعیان ، وبلاگ کبیر و وزین و باحال(!) دوربرگردون، تا ابتدای بهمن ماه سال ۱۳۸۶ اعتصاب کرده و مطلب جدید نخواهد داشت.

با آروزی لحظات ناب در تکایا و هیئات برای شما دوستداران امام حسین(ع) ، مهدی صالح پور (مدیر وبلاگ دوربرگردن) ۲۶ دی ۸۶

تبلیغات

4 دیدگاه‌ها

  1. بیچاره داش مهدی اگه به جای توبودم فکرکنم سکته رومیزدم به خاطراین بدشانسی ها….
    یه چیزدیگه…..دیگه مطالب قدیمی رونذارکسی نمیخونه ونظرنمیده
    ولی این مطلب خیلی جالب بود

  2. عجب ماجرایی بوداااااااااااااااا
    وخیلی جالب
    اعتراف کنم که کلی بهت خندیدم (شرمنده نتونستم جلو خودمو بگیرم)
    مواظب خودت باش

  3. هرهرکرکر!
    شرمنده!من حرف خنده دار که میبینم نمیتونم جلو خنده مو بگیرم.
    دایی، شما با اون سنجابه تو عصر یخبندون نسبتی ندارید احیانا؟

دیدگاه‌تان را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید